Sinshin1974 ( تعداد مطالب : 2 ) ( تعداد نظرات : 0 )

 

سلام

آخرین بار که اینجا بودم یادم نیست کی بود فقط یادمه روزای خوبی و لحظه های نابی بود، و الان این جا هستم، یا شاید باید بنویسم این جا ایستادم، به یاد اون روزها و شب ها، شب که می شد کسی تو تبیان نبود سوت و کور  بی صدا، خالی از هر جنبنده ای  مگر چی می شد که  یکی پیدا می شد و انگار در یه کویر یا بیابان کسی را دیده باشی، هیجان زده می شدی ، برای من که اون وقتا شیفت شب هم کار می کردم بهترین سرگرمی بود  مطالب من معمولا از دست نوشته های خودم بودند و چند نفری هم با ثبت نظراتشون تشویقم می کردند و من هم که مثل اکثر آدما جویای نام بودم و توجه دیگران را دوست داشتم ،به قول همان کاربرها که معمولا مشوقم بودند بیشتر کارکنان خود تبیان بودند که مهربان و خونگرم بودند و من هم که ظرفیت چنین توحهاتی را نداشتم دسته گل آب می دادم، سوتی می دادم ولی اونا اصلا به روم نمی آوردند و صبورانه مشق های خط خطی و بی مفهوم منو با چنان جذابیت و آب و تابی تحویل می گرفتند که حس می کردم نویسنده رو دست من نیومده وباز من دسته گل به آب می دادم و اونا جمع و جورش می کردند، حالا چند سالی گذشته و هر یک جایی، بی خبر از هم، و یا شاید فراموش شده و فراموش کرده دنبال زندگی خود هستیم البته من نوشتم زندگی ولی همه می دونیم که این زندگی نیست و بیشتر زنده بودن و نفس کشیدن هست، بگذریم، به یاد اون روزا، اون آدما  اون لحظه ها و دیگه هیچی، همین و بس،

هرچه بود گذشت، خاطره ماند و خاطره هم گاهی نماند 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 77روز قبل
سه شنبه 17/2/1398 - 19:11
Sinshin1974 ( تعداد مطالب : 2 ) ( تعداد نظرات : 0 )

 

سلام

آخرین بار که اینجا بودم یادم نیست کی بود فقط یادمه روزای خوبی و لحظه های نابی بود، و الان این جا هستم، یا شاید باید بنویسم این جا ایستادم، به یاد اون روزها و شب ها، شب که می شد کسی تو تبیان نبود سوت و کور  بی صدا، خالی از هر جنبنده ای  مگر چی می شد که  یکی پیدا می شد و انگار در یه کویر یا بیابان کسی را دیده باشی، هیجان زده می شدی ، برای من که اون وقتا شیفت شب هم کار می کردم بهترین سرگرمی بود  مطالب من معمولا از دست نوشته های خودم بودند و چند نفری هم با ثبت نظراتشون تشویقم می کردند و من هم که مثل اکثر آدما جویای نام بودم و توجه دیگران را دوست داشتم ،به قول همان کاربرها که معمولا مشوقم بودند بیشتر کارکنان خود تبیان بودند که مهربان و خونگرم بودند و من هم که ظرفیت چنین توحهاتی را نداشتم دسته گل آب می دادم، سوتی می دادم ولی اونا اصلا به روم نمی آوردند و صبورانه مشق های خط خطی و بی مفهوم منو با چنان جذابیت و آب و تابی تحویل می گرفتند که حس می کردم نویسنده رو دست من نیومده وباز من دسته گل به آب می دادم و اونا جمع و جورش می کردند، حالا چند سالی گذشته و هر یک جایی، بی خبر از هم، و یا شاید فراموش شده و فراموش کرده دنبال زندگی خود هستیم البته من نوشتم زندگی ولی همه می دونیم که این زندگی نیست و بیشتر زنده بودن و نفس کشیدن هست، بگذریم، به یاد اون روزا، اون آدما  اون لحظه ها و دیگه هیچی، همین و بس،

هرچه بود گذشت، خاطره ماند و خاطره هم گاهی نماند 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 77روز قبل
سه شنبه 17/2/1398 - 14:9
بر ز خ ( تعداد مطالب : 1977 ) ( تعداد نظرات : 4813 )

یا حسن عسکری (ع)

امشب مدینه روشن است از طلعت روی حسن
هادی (ع)ببوسد شادمان گلچهر دلجوی حسن

یک گل شد افزون گلشن اولاد آل مصطفی
مست است جبریل امین از عطر خوشبوی حسن

تکبیر اهل آسمان می آید از عرش برین
کروبیان دل داده اند بر طاق ابروی حسن

آمد امام یازده، جای پدر بنشیند او
گردند جمله شیعیان همراه وهمسوی حسن

او بو محمد باشد وابن الرضا وعسکری
از عالمی دل میبرد اوصاف نیکوی حسن

میشد به عصرعسکری دلهای مردم جذب او
بودست همچون مصطفی هم خلق وهم خوی حسن


جانها فدای حضرت صاحب زمان مولایمان
ابن الحسن باشد، کنون آید زاو بوی حسن

در زادروز عسکری در سامرا شوری بپاست
شادان همه عشاق او در صحن دلجوی حسن

ای کاش در میلاد او در سامرا زائر شویم
شاید دمی گردد عیان، مهدی مهروی حسن

شعر:اسماعیل تقوایی

زمان آخرین مطلب این کاربر: 220روز قبل
شنبه 24/9/1397 - 11:51
smhsherafatmoula ( تعداد مطالب : 35 ) ( تعداد نظرات : 1 )

 

بسمه تعالی

 

 

 

 

 

 

طرح عاشورایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در عاشورا
ندای ِ
کیست مرا یاری کند ؟
پیچید ,
تنها خدا بود
که می شنید

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

متخلص به :

نورانی

 

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 18روز قبل
دوشنبه 19/9/1397 - 18:40
بر ز خ ( تعداد مطالب : 1977 ) ( تعداد نظرات : 4813 )
 
گرانی ای گرانی

گرانی ای گرانی ای گرانی
تو بر دوش همه باری گرانی

رها گشته ست افسار تو دیگر
نداری راکبی، نامهربانی

شدی تو چند وقتی ضرب درچند
نمودی قد مردم را کمانی

ندارد کس دگر کاری به کارت
به بالاها تو اسبت می دوانی

خلایق راتویی چون باد مسموم
بهار زندگیها را خزانی

تغافل گشته کار فرد مسئول
ز تعزیرات دیگر در امانی

نباشد صنف ها را دیگر انصاف
شده انصاف چون در نهانی

بود دیری که روز وشب شماریم
سقوطت را نمی باشد نشانی

دگر باید سقوطت از خداخواست
که مأیوسیم از هر بندگانی

شعر:اسماعیل تقوایی
زمان آخرین مطلب این کاربر: 220روز قبل
چهارشنبه 7/9/1397 - 15:22
smhsherafatmoula ( تعداد مطالب : 35 ) ( تعداد نظرات : 1 )

 

بسمه تعالی

 

 

ای شکوه بارگاهت برتر از عرش برین‏
ای غلام کمترین درگهت روح الامین‏
ای غبار خاک کویت سرمه‏ ی چشم ملک‏
ای خدا را دست قدرت در درون آستین‏
ای گدای سفره ‏ی احسان تو جن و بشر
ای همای رحمت حق ای امام راستین‏
ای نبی را پاره‏ ی تن، ای علی را نور عین‏
قبله‏ ی هفتم ولی حق امام هشتمین‏
من چه گویم در مقامت کز جلال و مرتبت‏
مادرت باشد به عالم دخت ختم المرسلین‏
یک طوافت هفتصد و هفتاد حج اکبر است‏
قبله دلها توئی بهر قلوب مسلمین‏
ای که آهوی بیابانی ببوسد پای تو
ای که از بهر شتر شد صحن تو حصن حصین‏
بی‏ پناهم من پناهم ده که از فرط گناه‏
خواب راحت نیست چشمم را به روز واپسین‏
دست رد بر سینه ‏ام مولا مزن گر چه بدم‏
توشه ‏ای بر من عنایت کن که هستم بی‏ معین‏
شاعر «ژولیده» را مانند دعبل کن قبول‏
تا نگوید مدح کس را غیر آل طاهرین‏

 

 

 

گردآوری :  سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 18روز قبل
دوشنبه 22/5/1397 - 23:5
بر ز خ ( تعداد مطالب : 1977 ) ( تعداد نظرات : 4813 )
وفات حضرت خدیجه تسلیت باد

اشک ریزان در کنار بستری پیغمبر است
همسر چون جان او نالان میان بستر است

آنکه بوده یارومونس،حامی همواره اش
عمر پر سودش کنون در لحظه های آخر است

گوش جان را می سپارد بر وصیتهای او
رفتن جان از تن جانان براو ناباور است



آیه ی امن یجیب آید به لبهای رسول
جان فدای او که اینسان دل غمین ومضطر است

سالها بوده خدیجه بهر او سنگ صبور
حال خونین قلب مولا از فراق دلبر است

گفت بانو بر پیمبر لحظه های آخرین
این دلم آشفته بهر سرنوشت دختر است

مادری در احتضارست وکنار بسترش
فاطمه مشغول ذکر وای مادر مادر است

آه از آن دم که پیغمبر به اشک چشمها
گرم غسل همسرش همراه تنها دختر است

بعدمادر فاطمه ام ابیها می شود
جان فدای دختری که بهر بابا مادر است

روزهایی می رسد زهرا پدر داده زدست
بهر دلداری او آتش فتاده بر در است

غسل همسر بار دیگر می شود تکرار لیک
آنزمان مشغول غسل جسم زهرا حیدر است

شاعر : اسماعیل تقوایی

زمان آخرین مطلب این کاربر: 220روز قبل
شنبه 5/3/1397 - 12:58
moh3131 ( تعداد مطالب : 371 ) ( تعداد نظرات : 139 )

درولادت دوبرادر جانباز-امام حسین (ع) وابوالفضل (ع)
بشارت شیعیان !شد ماه شعبان ماه پیغمبر                       فزون شد بر خلایق لطف وجود خالق اکبر

 

             

زمین وآسمان وعرش اعظم نورباران شد                         زانوار رخ نور دو چشم ساقی کوثر

عیان گردید در یثرب جمال عالم آرایی                           که جبرئیل امین شد خادمدر بار آن سرور

زلطف قادر قدرت نما  از گلبن عفت                             دوگل گردیده ظاهر  ازبرای حیدر صفدر

یکی در سوم شعبان ، یکی در چارم شعبان                  یکی چون شمس رخشان  ویکی همچون مه انور

یکی فرمانده ی عالم ،وصی احمد خاتم                       یکی یار ومعین وغم خور سلطان بحر وبر

یکی از فاطمه ام الائمه ، دختر طاها                          یکی از حضرت ام البنین همچون دروگوهر

یکی نامش حسین ابن علی فرمانروای دین                 یکی باب الحوائج ، حضرت عباس نام آور

یکی را بوسه زد ختم رسولان بر لب و دندان                یکی رامرتضی دست رسایش بادو چشم تر

برای یاری درماندگان بحرطوفان زا                            بسوی ساحل عزت ، یکی کشتی ، یکی لنگر

دو صدر الدین، دو بدر الدین ، دو یارویاور قر آن              یکی وارث بشهرعلم وآن یک پشتیبان در

دو رخ زیبا ، دو قد طوبا ، قدم بنهاد در عالم                یکی فرمانده ی اعظم ،یکی سردار وسرلشکر

دو جانباز وبرادر ، این وزیر وآن دگر سلطان                  عیان گردیدبریاری حق  ازدو نکو مادر

دو روشنگر ، دو عالی فر ، که بر آنهاخدا بخشد           هزاران {کربلایی}را زرحمت در صف محشر

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 184روز قبل
چهارشنبه 29/1/1397 - 20:44
smhsherafatmoula ( تعداد مطالب : 35 ) ( تعداد نظرات : 1 )

 

 

بنام خدا

 

 

 

 

 

به حضرت سیدالشهدا (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اِی
سیدالشهدا ,
در عرش خدا ,
کیمیای هستی

تا چشمان ترا دید
عاشق شد !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

سه تخلص  ( نورانی شیرازی  ,   حسین شیرازی  ,   نصرتی )

 

 

 

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 18روز قبل
دوشنبه 27/1/1397 - 22:43
بر ز خ ( تعداد مطالب : 1977 ) ( تعداد نظرات : 4813 )
بهاران خجسته باد

زمستان رفته وآمد بهاران
شده فصل لطیف روزگاران

طبیعت رخت نو برتن نموده
به هر جا جلوه دارد سبزه زاران

به پروازست بلبل شاد وسرخوش
زند چهچه میان لاله زاران

پرستوها و لک لک های زیبا
به پروازند در شهر ودیاران

دگرگون گشته سیمای درختان
به لطف برگها بر شاخساران

شکوفان است گلها بار دیگر
به شوقش در نوا باشد هزاران

شمیم گل ز هرجا برمشام است
به همراه نسیم از مرغزاران

به نقاش طبیعت مرحبا گو
برای اینچنین نقش ونگاران

بهاران فصل عشق وفصل رویش
پگاه شعر وفصل شعر باران

خوشا جوشیدن آب گوارا
زچشمه در کنار کوهساران

زمان خنده خورشید آمد
وسردی می رود از روزگاران

بهارست وبه گوش آید دوباره
صدای دلنواز جویباران

بهاری نو شود سالی نو آید
مبارک باد برمجموع یاران

شاعر :اسماعیل تقوایی
زمان آخرین مطلب این کاربر: 220روز قبل
دوشنبه 28/12/1396 - 12:23
  • تعداد رکورد ها : 31712