moh3131 ( تعداد مطالب : 371 ) ( تعداد نظرات : 139 )

پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی.    ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود      ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی----

پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو        غمگین مباش در دل ما هست جای تو

ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر       بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو----

حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک.     زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست

عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت        یادت همیشه دردل وروح وروان ماست---

پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی      میان ناامیدیها امید جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود     بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی----

چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم.         دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم 

صد سال اگر بگذرد از فراق تو        ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم----

نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین    ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟

کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا     میرسم از سرزمین کربلا.  کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب

باشد این خون، خون حلقوم غریب     کربلا یا کربلا یاکربلا  ---   زود بر گونامش ای خونین جگر   چون که میدارم غریبی در سفر   نام او باشد مقتول سنین      باب زارش شاه بی لشکر حسین-   کدبلا یا کربلا یا کربلا----    باز گو از اکبر شیرین سخن.     کی بیایددروطن دنبال من

کربلا یا کربایا کربلا.      خاک بر سر کن که اکبر کشته شد      از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا.      باز گو از قاسم ودامادیش.    ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا.    بستهشد ازخون حنا بردست وپا   کربلا یاکربلا یا کربلا.   باز گو میر علمدارم چه شد      شش برادر یار وغمخوارم چه شد.     قطع شد دست علمدار حسین.      کشته شد یاران به صد افغان وشین.  کربلا یا کربلا یا کربلا    

باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر.   عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت  خوار وزار      چون اسیران فلک در زنگبار   

کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد  خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم----

بیاد آمد مرا از حال زینب.   بسوزد دل بر آن احوال زینب.       حسینم واحسینم واحسینم       زداغ نوجوان شاهزاده اکبر   کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم      زداغ قاسم ودامادی او.    سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم.  زداغ اکبر شیرین زبانش   بسوخته هم پر وهم بال زینب    حسینم واحسینم واحسینم.     فلک بر هم زدی سامان زینب.   خرابه کردی آخر جای زینب     حسینم واحسینم واحسینم.     بشامش بردی ودادی به دشمن       چه می خواهی فلک از جان زینب.    حسینم واحسینم واحسینم.

که زینب طالع بر گشته دارد.    زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم.     انیس بی کسان داد از جدایی      برادر داد وبیداداز جدایی

حسینم واحسینم واحسینم.  جدایی می کند بنیاد زینب      خدا بستان زدشمن داد زینب      حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید.   مرا محنت کش دوران بخوانید.    حسینم واحسینم واحسینم.

بیا که از سفر برگشته زینب     بیا که بی برادر گشته زینب    حسینم واحسینم واحسینم.      بیا که زینبی بر جا نمانده.      زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید:

تو ای برادر با جان ودل برابر من    بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من      بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر     بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم     هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم 

هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است       هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است ---

زمانه رخت سیه باز در برم نکند      خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری )

چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم  یا محروم  حسینم    کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم          به کهنه جامه ای کردی قناعت   یا مظلوم حسینم یا محروم  حیبنم  چرا آن کهته را در بر نداری   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم   ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم    نسب گویا زپیغمبر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت   یا مظلوم حسینم  یا محروم حسینم     چرا انگشت وانگشتر نداری   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن  یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم       مگر مهری تو با خواهر نداری  یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم    مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر   یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم--

اگر کشتند چرا آبش ندادند    یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم     گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم---   

 یقین دانم که در دل آرزویی  یامظلوم حسینم یا محروم خسینم    بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------

زمان آخرین مطلب این کاربر: 181روز قبل
پنج شنبه 28/4/1397 - 12:57
اوت ( تعداد مطالب : 1215 ) ( تعداد نظرات : 571 )

خدا منتظر توست

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه! نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی! اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام!! ✋🏻😄 اما تو خیلی مشغول بودی
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،🌞
نگاهت می کردم👀 ؛

امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه!
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی! 😊🌸
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. ☹️👕
وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام!! ✋🏻😄
اما تو خیلی مشغول بودی....🙁
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی؛
بعد دیدمت که از جا پریدی!
خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ 😇
اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات باخبر شوی!! 😞

تمام روز با صبوری منتظر بودم...
با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی! 🙁
متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری!🙄
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی!
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ 🤔
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... 😦🙁
باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی! 😞
موقع خواب...،
فکر می کنم خیلی خسته بودی.
بعد از آنکه به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فورا به خواب رفتی.😴
اشکالی ندارد! 🌼
احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.😇
من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی!
حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. 🤗❤️
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد!
خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. 😢☹️
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... ❤️
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.😊🌸
آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.❤️
روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خـــــــدا

زمان آخرین مطلب این کاربر: 537روز قبل
سه شنبه 16/8/1396 - 22:23
tolooearamesh ( تعداد مطالب : 1420 ) ( تعداد نظرات : 3 )


 
 
صفحه ی اینستاگرام را به هوای پیگیری اخبار روز باز کرده ام.تقریبا از هر ده پست یکی با مناسبت کیک و بادکنک و کادو به روز شده است! عکس ها از زاویه ای هنرمندانه و ژست ها انتخاب شده و منظم مرتب اند.

فرقی ندارد مناسبت این عکس چه بوده: تولد، سالگرد ازدواج، قبولی در دانشگاه، یا هر مناسبت دیگری...

تمام این خوشحالی ها با حضور یک کیک و چند بادکنک ثبت شده اند. انگار این دو عضو ثابت شادی های ما شده اند. شادی هایی که البته زیاد هم مطمئن نیستیم واقعا در پشت دوربین حضور داشته اند یا فقط برای دلخوشی روی صفحه آمده اند.

خبری از خلاقیت در مناسبت ها نیست. هیچ کس سعی نکرده شادی اش را به روشی تازه و خلاقانه تر برگزار کند.

مثلا روز تولدش با حضور در یک موسسه ی خیریه به محرومان آن موسسه شادی کوچکی هدیه دهد. یا روز تولدش یک حال خوب به این دنیا اضافه کند. یک جوری حضور خودش را معنا ببخشد که یعنی وجود من در این دنیا دلیلی داشته و بی جهت نبوده، ماموریت خودم را خوب شناخته ام و سعی در اعتلای آن دارم.

یا به بهانه ی سالگرد ازدواجش چند جوان را هم از نعمت همراه و همسر بهره مند کند.

خوشحالی ها صوری اند. گاهی رنگ رقابت گرفته اند. نهایت خلاقیت این مناسبت ها این بوده که در فضایی غیر از منزل برگزار شده و احیانا تعداد دیگری هم در کنار صاحب مجلس حضور یافته اند. هیجان ها و خوشحالی آن روز با چند آهنگ و رقص و نورافشانی فروکش کرده اند و جالب است که خیلی از این آدم ها برای سوال "هدف شما از زندگی چیست؟" جواب قابل قبولی ندارند.

فیلم ها شبیه فیلم عروسی پر شده اند. انگار همه قبول کرده اند که ساعاتی بعد فیلم این لحظه ها به انظار عده ی زیادی خواهد رسید و باید خیلی شیک و رسمی در صحنه حاضر شد. تمام لذت هایی که می تواند در دل طرف ذخیره شود به ثبت دوربین ها و گوشی ها رسیده ند و شخص هرلحظه باید مواظب فعل و انفعالات خودش باشد.

این حکایت لحظه هایی از خوشی های ما شده است...

فضایی که سعی می کند همه را خوشبخت نشان دهد و این دغدغه را به جان دیگری بیاندازد که تو از بقیه عقب تری!

زمان آخرین مطلب این کاربر: 360روز قبل
چهارشنبه 11/5/1396 - 15:35
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )
زندگــی با بُـــرد از دست دادن است

اصل این معنـــی یقین با زادن است

گر نباشد زندگـــی شیــــرین کجاست

زندگانی گاه برپاو گاهی افتادن است

فی البداهه: منصور مقدم 27/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
چهارشنبه 27/11/1395 - 12:46
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

نامداران جانثــاران روزهمت آمددند

روزیاری روزغیرت روزعزت آمددند

آمدن تا گل بروید در تمــــام این دیار

مرد وزن اهل کرم بهرسعادت آمددند

فی البداهه منصور مقدم 22/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
جمعه 22/11/1395 - 18:54
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

نعمتی از سوی داور آمـده بر مردمان

ماه بهمن گل دمیـد وسبز شد ایرانمان

یاد بهمــــن یاد امید و رهائی یاد مهر

یاد دارم خاطرات روز بهمن را جوان

فی البداهه: منصور مقدم 20/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
چهارشنبه 20/11/1395 - 11:9
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

ما تا به ابــد منتظــر روی امـــامیــــم

آماده همــــه جان بکف از بهـــر پیامیم

دشمن به هزیمت شودازعشق وصلابت

سرباز و مــــدافع به حــرم اهل قیامیم

فی البداهه: منصور مقدم 19/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
سه شنبه 19/11/1395 - 16:10
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

دادی بـه هـمه عطا زمهر وشـادی

ای یار یقین زبهـــر حق استـــادی

شد فجر دوبار مهر و خورشید آمد

بهمن مه مهر است کنم ازآن یادی

فی البداهه: منصور مقدم 18/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
دوشنبه 18/11/1395 - 18:46
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

میان برف و سـرما گل درآمد ماه بهمن شد

شکست هـر بت به دوران مهـرِ احسن شد

شب دیجور و رفت صبح پیروزی به بارآمد

تمام کشــور ایران سراسر باغ و گلشن شد

فی البداهه: منصورمقدم 15/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
جمعه 15/11/1395 - 9:26
mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

(( تفکر آمریکائی ))
شنواز قصه های هوش و بی هوش

مگر کارتر نبود با بوش چون موش

همیـــــن حال تـــرامپ آمد به بازار

نیاســـوده بــود فکـــرش ابـو بوش

فی البداهه: منصور مقدم 14/11/1395

زمان آخرین مطلب این کاربر: 801روز قبل
پنج شنبه 14/11/1395 - 16:37
  • تعداد رکورد ها : 6885