مثلث مصیبتهای پایان صفر
توسط : بر ز خ
سلام
واپسین ایام ماه صفر یاد آور سه روز مصیبت بار برای مسلمین است...
روزی که پیامبر بزرگوار اسلام بعد از 63 سال عمر با برکت جان به جان آفرین تسلیم کرد وارض وسما را به ماتمی بزرگ دچار کرد..
روزی که پاره جگر پیامبر اسلام حضرت امام حسن مجتبی(ع)با زهر کین امویان شهید و به دیار باقی پر کشید..
وروزی که امام هشتم شیعیان امام رضا(ع)مظلومانه ودر غربت با زهر کین عباسیان به شهادت رسید..
در رابطه با این سه مصیبت سه قطعه سروده ام تقدیم می گردد:

حضرت رسول اکرم(ص):

مردی به بسترست فتاده در احتضار
مردی که کرد مذهب اسلام بر قرار
مردی که صرف کرد همه روزهای عمر
در جنگ با تجاهل وکفار روزگار
با اینکه در عدیر مشخص نمود راه
دل ناگران بود زانجام نیک کار
ساعات آخر وسر او روی زانوی
داماد او علیست به چشمان اشکبار
بر روی سینه اش سر زینب،حسن،حسین
طفلان فاطمه همه نالان وبی قرار
نالان تر از همه به برش دخت اطهرش
امن یجیب خوان شده با حال اضطرار
زهرای خویش خواندو بگوشش بگفت راز
بر صورتش نمود گل لبخند آشکار
چون پر کشید روح پیمبر بسوی حق
چندی گذشت راز مگو گشت آشکار
آتش زدند خانه زهرا(س) حرامیان
ضربت بخورد از سوی آن فرد نابکار
هفتاد روز گذشت زهجران آن پدر
دختر برفت سوی پدر با تنی نزار

*************************
امام حسن مجنبی(ع)

انتظار مرد باشد تا درون خانه اش
گیرد آرامش کنار همسر جانانه اش
جان بسوزد از برای شاه مظلومان حسن(ع)
دشمنی همسر نما می بود در کاشانه اش
عاقبت زهر هلاهل داد او بر شوهرش
دوزخی گردید با کاری چنین پستانه اش
شد حسن(ع)پاره جگر از کینه سفیانیان
خون جگر از بهر او شد خواهر دردانه اش
وقت تشییع جنازه از سوی خصم علی(ع)
گشت تابوتش چو شمع وتیر ها پروانه اش
مانع از دفنش کنار قبر پیغمبر(ص) شدند
رفت از یاد همه بوده حسن(ع) دردانه اش
یوسف زهرا بشد مدفون در خاک بقیع
باقر(ع)وسجاد(ع)وصادق(ع)جملگی همخانه اش
بی حرم باشد مزارش،بی چراغ وبس غریب
اشک ریزان از برایش آشنا ،بیگانه اش
گر شود توفیق دیدار مزار او نصیب
در عوض باشد روا جان را دهم شکرانه اش

*****************

امام رضا (ع)

مردی غریب یکه وتنها به شهر مرو
در حجره ای می خورد از درد پبچ وتاب
هشتم امام شیعه بود این یگانه مرد
مسموم  زهرگشته وافتاده بر تراب
سوزد ز زهر کینه مامون وجود او
هر دم بیاورد به لبش ذکر آب آب
دور ازمدینه باشد ودور از عیال خویش
دیدار با جواد(ع)برایش چنان سراب
بر خاک حجره غلت می زند ودرد می کشد
حالش به یاد مادر خود فاطمه خراب
لطف خدا ببین که جواد (ع)آمده برش
بر روی زانویش بگرفته ست راس باب
مولا رضا(ع)نمود وصیت به پور خویش
آنگه بداد جان وپسر دیده اش پر آب
یا رب نصیب کن که به روز شهادتش
باشم کنار تربت آن پور بو تراب

شاعر اشعار:اسماعیل تقوایی
شنبه 7/10/1392 - 11:31
پسندیدم 0
UserName