فرستادن پدر و مادرها به خانه سالمندان لزوما كار بدی نیست
توسط : shadbi
مصاحبه با بهرنگ خضرایی، روانشناس و مشاور

سالمند اگرچه خسته راه زندگی است ولی تجربه‌هایش از بزرگ‌ترین گنجینه‌هاست. او گرچه نحیف و شكننده است ولی كوله‌باری پر از رازهای زندگی بر دوش دارد. فرزندان و افراد خانواده در حد امكان باید سالمند را در جایگاه واقعی‌اش یعنی خانواده نگهداری كنند زیرا قدرشناسی از سالمند، رفتار درست و محترمانه و شناخت نیازهای روحی آنها از وظایف فرزندان است اما گاهی اتفاق می‌افتد كه سپردن سالمند به سرای سالمندان شرایط بهتری را برای سالمند و خانواده سبب می‌شود، اما این شرایط چه شرایطی هستند؟ بهرنگ خضرایی، روان‌شناس و مشاور خانواده در مورد چگونگی كنار آمدن با سالمندان برای شما توضیح می‌دهد.

دو راهی خانه یا سرای سالمندان
خانواده‌های ایرانی بر سر این دو راهی‌گیر كرده‌اند كه آیا سالمندان خود را در سرای سالمندان بگذارند یا نگذارند؟
این دو راهی بر اثر عوامل مختلفی همچون فشارهای روانی، احساسی و عاطفی و همچنین مسایل اقتصادی - اجتماعی، محدودیت جا و نگهداری و گاهی وقت‌ها وجود بیماری‌ها یا مشكلات خانوادگی به وجود می‌آید كه در بسیاری از خانواده‌های خارجی این دو راهی‌ها دیده نمی‌شود.
بعد احساسی و عاطفی مساله در خانواده‌های ایرانی بسیار پررنگ است به هر حال هر كسی دوست دارد پدر و مادرش را در كنار خودش نگه دارد و این كار را یك‌جور ادای دین و احساس مسوولیت می‌داند. این احساس هم در مردها و هم در خانم‌ها وجود دارد یعنی پسر یك سالمند و دختر یك سالمند دوست دارند كه پدر و مادرشان را نزد خود نگه‌دارند و این تمایل گاهی اوقات موجب به وجود آمدن تعارض می‌شود و می‌تواند سبب تنش‌هایی در خانواده شود.
مساله مهم دیگری كه در نگهداری از سالمند وجود دارد محدودیت در مكان نگهداری است، خانه‌های قدیمی ‌شكل و شمایل‌شان با آپارتمان‌های در حال حاضر خیلی تفاوت داشت، آن زمان، خانه‌ها بزرگ‌تر و اتاق‌ها بیشتر بود و امكان نگهداری از افراد مسن خانواده بهتر بود اما الان نگهداری سالمندان در آپارتمان خودش یك مشكل بزرگ است و حتی خود سالمندان هم احساس مزاحم بودن می‌كنند و هم خانواده نگهدارنده آن سالمند را به چشم یك مزاحم می‌بینند، خصوصا اگر زن و شوهر جوان باشند حضور آن سالمند باعث می‌شود شور و هیجان جوانی آنها و آزادی عمل‌شان گرفته شود. گاهی وقت‌ها هم بیماری‌هایی كه فرد مسن دارد شرایط نگهداری را دشوارتر می‌كند درست مثل فیلم «جدایی نادر از سیمین» كه پدربزرگ خانواده آلزایمر دارد و كنترل ادرار و دفعش را از دست داده، در تمام این موارد نگهداشتن سالمند در خانه سالمندان هم از نظر عاطفی آسیب كمتری را می‌رساند و هم محدودیت‌ها و فشارهای كمتری به خانواده وارد می‌شود.

او را آن‌گونه به یاد بسپار
زن یا مردی كه روزگاری ابهتی و از نظر موقعیت اجتماعی، اقتصادی برای خودش استقلالی داشته و الان زمین‌گیر شده است تا حدی كه حتی كنترل دفع خود را ندارد اگر در سرای سالمندان گذاشته شود به نفع خودش است زیرا آن مرد یا زن در آن صورت كمتر احساس شكست، ضعف، ناامیدی و غمگینی می‌كند و آسیب كمتری می‌بیند و جلوی بچه‌ها، داماد و عروسش شخصیت انسانی‌اش محفوظ می‌ماند، بنابراین آن سالمند عزت خود را از دست نمی‌دهد.
از طرف دیگر، بچه‌های آن سالمند هم وقتی كه می‌بینند پدر یا مادرشان دچار این مشكلات هستند در مقابل همسر یا فرزندانشان احساس بدی پیدا می‌كنند و آن ذهنیت خوبی كه از پدربزرگ یا مادربزرگ در نوه‌ها بوده خدشه‌دار می‌شود ولی اگر سالمند در خانه سالمندان نگهداری شود این لطمات كمتر می‌شود.

سالمندان غرغرو
شرایط اقتصادی كه خانواده‌ها در آن به سر می‌برند و زندگی می‌كنند یكسری محدودیت‌های مالی را بر خانواده تحمیل می‌كند و مانع انجام دادن خیلی از كارها می‌شود، ممكن است خانواده خیلی هم دوست داشته باشد كه از سالمندش نگهداری كند و سالمند آنچنان هم از پا افتاده نباشد اما توان نگهداری، وجود نداشته باشد و سرخوردگی‌هایی ایجاد شود.
در بعضی موارد هم پیش می‌آید كه سالمند تواناست ولی فرزندان از نگهداری او سرباز می‌زند و همه فرزندان را مقصر می‌بینند و حتی به آنها فرزندان ناخلف می‌گویند بدون آنكه قضیه را تحلیل كنند، ممكن است كه رفتار آن پدربزرگ یا مادربزرگ مشكل داشته باشد و باعث شود فرزندان برای جلوگیری از آسیب‌هایی كه آن سالمند با رفتارش به خانواده می‌رساند از او نگهداری نكنند و فرزندان مجبور به فرستادن سالمند به سرای سالمندان شوند. مسن‌ها باید این را بپذیرند كه گاهی ممكن است رفتار خودشان باعث شود كه دافعه‌ای در فرزندان ایجاد شود و فرزندان‌شان را از آنها دور كند.

از سرای سالمندان وحشت نكنید
سرای سالمندان در ذهن و فرهنگ جامعه ایرانی بار معنایی بدی پیدا كرده، همه سرای سالمندان را یك جای بی‌عاطفه، بی‌احساس و گاهی وقت‌ها خیلی محروم و كثیف می‌دانند و یك تصویر ناخوشایند از آن را در ذهن دارند. این تصویرها به خاطر آن تبلیغات منفی است كه شده، تصویرهایی كه افرادی را نشان می‌داد كه نگهداری‌شان برای خانواده بسیار دشوار بود چون از نظر توانایی‌های جسمی و عقلی مشكل داشتند و بعد سالمندان را در كنار این افراد نشان دادند بنابراین، این تصور نامناسب در ذهن خانواده‌های ایرانی شكل گرفت و اگر كسی بگوید من پدر و مادرم را می‌خواهم به آنجا بسپارم همه با یك ذهنیت بد به او نگاه می‌كنند یا سالمند با شنیدن این جمله وحشت می‌كند، در صورتی كه همه سراهای سالمندان بد نیستند. بسیاری از آنها موقعیت مناسبی دارند چه از نظر بهداشتی، تغذیه و رفتاری شرایط خوبی را برای سالمندان تهیه می‌كنند. بدبینی كه وجود دارد ناشی از تصور اولیه است و بد نیست این فضا ایجاد شود كه در شرایط لازم و ضروری سپردن سالمندان به سرای سالمندان انجام شود.

وابستگی یا دلبستگی؟
اكثر خانواده‌ها سپردن سالمندان به سرای سالمندان را بی‌احساس و بی‌عاطفگی می‌دانند و این هم ریشه در فرهنگ پر از محبت و عاطفه و سرشار از وابستگی ماست. وابستگی با دلبستگی فرق می‌كند؛ دلبستگی یعنی من یك آدم را دوست دارم و به او علاقه‌مندم، وابستگی یعنی اگر این فرد نباشد من از بین می‌روم و دچار نقصان می‌شوم. من می‌توانم كسی را دوست داشته باشم ولی آن فرد از من دور باشد و همچنان دوست داشتن من ادامه دارد و آسیبی به من نمی‌رسد اما وابستگی زمانی است كه اگر یك كسی یا یك چیزی در كنار من نباشد بدون آن زندگی من دچار اختلال شود. در فرهنگ ما بسیاری از این مسایل علاوه بر دلبستگی بیشتر وابستگی‌هاست و خانواده‌ها یك احساس دین را در فرزندان ایجاد می‌كنند و توقع دارند ولی شاید در زندگی اجتماعی امروز برآورده كردن آن خواسته و توقع امكان‌پذیر نباشد و از عهده آن خانواده جوان خارج باشد، در زندگی امروزی خانواده‌ها آن امكانات لازم را ندارند كه بتوانند ادای دین بكنند ولی پدر و مادر می‌گویند: ما عمرمان را برای شما گذاشتیم و شما آن وظیفه‌ای كه دارید را به جا نیاوردید. اصل قضیه سرجایش هست. همه ما نسبت به پدر و مادرمان مسوول و موظف هستیم كه از آنها حمایت كنیم و سرپرستی‌شان را برعهده بگیریم و تا جایی كه در توان داریم به آنها خدمت كنیم اما یك جاهایی یك زوج یا یك فرزند نمی‌تواند آن ادای دین را به خاطر مسایل متفاوت انجام دهد، اینجا وظیفه آن سالمند است كه آن احساس گناه و عذاب وجدان را در فرزند خود ایجاد نكند.migna.ir

غرورش را حفظ كنید
برای نگهداری و انجام كارهای سالمندان نباید یك نكته مهم فراموش ‌شود و آن غرور فرد مسن است. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم آدم‌ها وقتی پیر می‌شوند مثل بچه‌ها می‌شوند، وقتی این عبارت را به ذهن می‌سپاریم و تكرارش می‌كنیم، این ذهنیت ایجاد می‌شود كه اگر سالمند مثل یك بچه شده، پس من هم باید مثل یك بچه با او برخورد كنم! حتی بچه‌ها هم برای خود هویتی دارند چه برسد به اینكه یك فرد 70-60 سال، كه زمانی برای خودش مرد یك خانواده یا مادر یك خانواده بوده و عده‌ای را اداره كرده، موقعیت و جایگاه اجتماعی داشته و حالا ما با او مثل یك بچه نادان و بی‌تجربه برخورد می‌كنیم و این برخورد غرور و شخصیت این سالمند را تحت تاثیر قرار می‌دهد و این ظلمی است كه ما به آن سالمند می‌كنیم كه اگر او را به سرای سالمندان بسپاریم، خیلی بهتر است (اینكه ما یك سالمند را در خانه‌مان نگه داریم ولی رفتارمان سرشار از سرزنش، عیب‌جویی و برخورد غیرمحترمانه باشد). پس اگر سالمند را نگه می‌دارید، غرورش را حفظ كنید. یكی از جاهایی كه غرور سالمند باید حفظ شود، در نوع پوشش و مسایل مربوط به بهداشت و نظافت است، سالمندان ناخودآگاه محدودیت‌های حركتی پیدا می‌كنند و برایشان حمام رفتن و دستشویی رفتن سخت می‌شود و اینجا برخورد جوان‌ترها باید خیلی مناسب باشد. وقتی كه انجام این كارها برای او دشوار است پس بین زمان‌های حمام رفتن و دستشویی رفتن فاصله می‌افتد و این فاصله باعث می‌شود آن فرد مسن بوی خوشایندی داشته باشد، ما می‌توانیم به آنها به عنوان هدیه در یك فضای بسیار مناسب چیزهای خوشبو‌كننده بدهیم و آنها هم احساس خوشبو بودن بكنند، به هر حال آن بوی بد را خود آنها هم حس می‌كنند و آزارشان می‌دهد ولی او به خاطر محدودیت‌هایش نمی‌تواند كاری بكند، یك برخورد دوستانه با آنها و كادو دادن چیزهایی كه آن بوی خوب را به آنها بدهد و در نهایت سبب به وجود آمدن آن حس خوب شود، كار بسیار زیبایی است.
خیلی از جوان‌ها وقتی از سالمندان‌شان نگهداری می‌كنند، پیش خودشان می‌گویند، لازم نیست برای آنها لباس بخریم، آنها نیاز ندارند، جایی نمی‌روند كه...، همان لباس‌های قبلی كافی است و برای آنها لباس نمی‌خرند، همان‌طور كه ما از خریدن یك لباس ساده یا یك چیز جدید خوشحال می‌شویم، آنها هم همان حس را دارند، بنابراین با خریدن یك لباس نو خیلی راحت می‌شود احساس آنها را تازه و روحیه‌شان را شاد كرد.

او خسیس است؟
آدم‌ها وقتی كه سن‌شان بالا می‌رود یك جورهایی خسیس می‌شوند و حس پس‌انداز كردن در آنها زیاد می‌شود و پول خرج كردن برایشان سخت است، این عیبی ندارد چون بیشتر پیرها به این خصیصه دچار می‌شوند، پس بیایید از جانب خودتان برایش خرج كنید و انتظار نداشته باشیم كه خود آنها هزینه خریدهای‌شان را پرداخت كنند چون خیلی از سالمندان حقوق‌های بازنشستگی و مستمری می‌گیرند و جوان‌ها از آنها توقع دارند كه خودشان خرج خودشان را بدهند، اگر ما این كار را انجام دهیم و آن حس خوب را در آنها به وجود بیاوریم، كم‌كم خود آنها راغب به این كار می‌شوند.

مثل بچه‌ها قهر كرده؟
پیرها خودشان را در موضع ضعف و ناتوانی می‌بینند و حس ناخوشایندی نسبت به خود دارند، در نتیجه دل‌نازك می‌شوند و با كوچك‌ترین رفتار و برخوردی می‌شكنند و متاثر می‌شوند و ممكن است یك رفتارهای احساسی خاصی نشان بدهند كه مثلا ما بگوییم: مثل بچه‌ها قهر كرده. او مثل بچه‌ها قهر كرده به خاطر اینكه ما غرور او را جریحه‌دار كرده‌ایم و ما هستیم كه باید از او دلجویی كنیم و غرورش را حفظ كنیم. ما خوبی‌ها و زمان‌هایی كه آنها صرف ما كرده‌اند را نباید فراموش كنیم، نباید با آنها برخورد هیجانی و احساسی داشته باشیم، رفتار ما باید منطقی باشد. احساسات داشته باشد ولی در حدی كه دوام داشته باشد، منطق دوام دارد اما احساسات و هیجان مقطعی است و متوقف می‌شود. وقتی آنها برای رشد ما زمان گذاشته‌اند، ما هم وظیفه‌مان است برای آنها زمان بگذاریم و این زمان گذاشتن را در درازمدت استمرار دهیم، نه اینكه یك روز احساس گناه و عذاب وجدان بر ما غالب شود، آن روز را صرف سالمندان كنیم و فردایش دیگه او را فراموش كنیم، با آنها رفتار یكنواخت داشته باشیم، نه یك رفتار پر از فرازونشیب.
 
روزنامه شرق
جمعه 21/4/1392 - 15:34
پسندیدم 0
UserName