اشعار مربوط به فاجعه تخریب بقیع
توسط : ya mahdi10
جــلـوه جـنـت به چـشم خـاکیان دارد بـقـیـع یــا صــفـای خـلــوت افــلاکـیــان دارد بـقـیـع

مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع

گـر چـه می تابد بر او خورشید سوزان حجاز از پـــر و بــال مــلائـک ســایـبـان دارد بـقـیـع

قـرن ها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع

خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع

راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع

شب که تنها میشود با خـلوت روحانی اش ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است زائـری چــون مــهــدی صاحــب زمــان دارد بـقـیـع
سه شنبه 15/6/1390 - 1:29
پسندیدم 0
UserName