smsشعر
توسط : sepideh45
هرچند که رنگ وبوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طریخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
 
*****************************
کاش می شد عشق را تفسیر کرد
کاش می شد عمر را تکثیر کرد
روی این گردونه نامهربان 
گرمی مهر تو را تصویر کرد
 
*****************************
هرکس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا می شکند
 
*****************************
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد 
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم 
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد
 
*****************************
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش بماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
 
*****************************
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد 
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
 
*****************************
 چون نیست حقیقت و یقین اندردست
نتوان به امید اشک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار چه مست
 
****************************
برمن قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش زمن چرا پندارند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
 
***************************
گفتمسش:دل میخری؟!پرسید چند؟!
گفتمش:دل مال تو ، تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود بازآمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
 
**************************
ساعتی در خود نگر تا کیستی
از کجایی، از چه هستی، چیستی 
در جهان بهر چه عمری زیستی
جمع هستی را بزن بر نیستی
 
 
پنج شنبه 21/11/1389 - 22:58
پسندیدم 0
UserName