غزال حقيقت دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت. اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري
توسط : MCLAREN
غزال حقيقت

دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت. اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري شكيبايي را. اولي گفت: آدميزاد در شتاب آفريده

شده، پس بايد در جست وجوي حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچي ام، حقيقت شكار من است.

و راست ميگفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايي بود كه از چشمها ميگريخت.

اما هر گاه كه او از شكار حقيقت باز ميگشت، دستهايش به خون آغشته بود.

شتاب او تير بود. او هميشه پيش از آن كه چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد، او را كشته بود.

خانه باورش مزين به سر غزالان مرده بود. اما حقيقت، غزالي است كه نفس ميكشد.

اين چيزي بود كه او نميدانست.

ديگري نيز در پي صيد حقيقت بود. اما تير و كمان شتاب را به كناري گذاشت;

و گفت: خداوند آدميان را به شكيبايي فراخوانده است. پس من دانه هايي مي كارم تا صبوري را بياموزم.

و دانه هايي كاشت، سالها آبشان داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه هايي آفريد. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفريد. زمان گذشت و

آن يك دانه تبديل به سبزه زار شد و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي بند و بي تير و بي كمان.

و آن روز، آن مرد، مردي كه عمري به شتاب و شكار زيسته بود، معني دانه و كاشتن و صبوري را فهميد. پس با دستهاي خوني اش

دانه هايي در خاك كاشت.
چهارشنبه 25/3/1384 - 3:58
پسندیدم 0
UserName