داستانها و پند ها 13

 

جزاى اشعار

  روز نوروزى) منصور دوانیقى ( كه بعد از برادرش ابوالعباس سفاح به خلافت رسید امام كاظم علیهالسلام را امر كرد كه در مجلس روز عید بنشیند و مردم براى تبریك بیایند و ھدایاى خود را نزدشبگذارند و حضرت آنھا را قبول كند.حضرت فرمود: عید نوروز عید سنتى فرس (ایرانیان ) است و در اسلام درباره آن چیزى وارد نشدهاست.منصور گفت : این كار را به خاطر سیاست لشگر و سپاه مى كنم ، شما را به خداوند عظیم سوگندمى دھم كه قبول كنید و در مجلس بنشینید، حضرت ھم قبول كردند و در مجلس نشستند و اعیانلشگر و امراء و مردم خدمتش شرفیاب مى شدند و تھنیت مى گفتند، و ھدایا را نزد حضرتش مىگذاشتند.منصور خادمى را موكل كرده بود كه نزد حضرت بایستد و اموال را كه مى آورند ثبت و ضبط كند.آخرین نفرات از مردم ، پیرمردى بود كه وارد شد و عرض كرد: یابن رسول الله من مردى فقیر مىباشم و مالى ندارم كه براى شما ھدیه بیاورم ولیكن ھدیه من سه بیت شعرى است كه جدم در( مرثیه جد شما حسین بن على علیه السلام سروده ، اشعار را خواند( حضرت فرمود: ھدیه شما را قبول كردم ، و در حقش دعاى خیر كرد.پس سر خود را به طرف خادم منصور بلند كردند و فرمود: برو نزد منصور و او را از این اموال جمعشده خبر بده و بگو چه باید كرد؟خادم رفت و برگشت و گفت : امیر مى گوید تمام آن را به شما بخشیدم در ھر راھى كه مىخواھى صرف كن.( پس حضرت به آن پیرمرد فرمود: تمام این اموال را بردار كه ھمه را به تو بخشیدم

 

 

پنج شنبه 8/11/1394 - 10:58
پسندیدم 0
UserName