داستان هائی از زندگانی زندگانی حضرت علی (ع) 614

 

·          قدرت معنوى على (ع )

  

·         حسن بن ذكوان فارس گفت : من نزد حضرت على (علیه السلام ) بودم كه عده اى نزد آن حضرت آمده و از زیادى بیش از اندازه اب فرات به سبب طغیان به او شكایت كردند و گفتند كه مزارع آنها از این زیادى آب آسیب دیده است و از حضرت خواستند تا دعا كند آب كمتر شود حضرت برخاست و به داخل خانه اش رفت و همه مردم منتظر بودند تا اینكه بعد از لحظاتى حضرت ، در حالى كه لباس و عمامه و عباى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را بر تن و عصاى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در دست داشت خارج شد سوار بر اسب شده و حركت كرد فرزندان او و مردم هم او را همراهى مى كردند و من هم با آنها به راه افتادم آن حضرت كنار فرات ایستاد و از اسب پیاده شد سپس دو ركعت نماز مختصرى خواند آنكاه چوبى به دست گرفت و با حسن و حسین علیهم السلام روى پل رفت و من هم به همراه آنها رفتم وبقیه مردم ایستاده و نظاره گر بودند، حضرت آن چوب را به آب زد و بلافاصله آب به مقدار یك ذراع پایین رفت . حضرت رو به مردم كرد و فرمود: ایا كافى است ؟ گفتند: نه یا امیرالمؤ منین (علیه السلام ). حضرت با دیگر با چوپ اشاره به آب كرد و به اندازه یك ذراع دیگر آب كم شد تا اینكه یكبار دیگر بر اثر خواهش ‍ مردم همین كار را تكرار كرد و وقتى آب به مقدار سه ذرع كم شد مردم ، گفتند بس است (و این اندازه آب بى ضرر است ) حضرت سوار مركب شد و به منزل خود بازگشت .(1)

 

**************

 

 1) نفس المهموم، ص 60.



 

شنبه 25/7/1394 - 14:6
پسندیدم 0
UserName