داستان هائی از زندگانی زندگانی حضرت علی (ع) 587

 

حضور شخصى بزرگ

  امام حسن (علیه السلام ) در دوران هفت سالگى ، به مسجد مى رفت و پاى منبر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى نشست ، و آنچه در مورد وحى ، از آن حضرت مى شنید به منزل باز مى گشت و براى مادر فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل مى كرد (به این ترتیب كه همچون یك خطیب روى متكائى مى نشست و سخنرانى مى نمود و در ضمن سخنرانى آنچه از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرا گرفته بود بیان مى كرد) حضرت على (علیه السلام ) هر گاه وارد منزل مى شد و با فاطمه زهرا علیهاالسلام سخن مى گفت در مى یافت كه فاطمه علیهاالسلام آنچه از آیات قرآن نازل شده اطلاع دارد از او پرسید با اینكه شما در منزل هستید چگونه به آنچه كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد بیان كرده آگاه هستى ؟! فاطمه زهرا علیهاالسلام جریان را به عرض رساند كه این آگاهى از ناحیه فرزندت حسن (علیه السلام ) به من انتقال مى یابد. روزى على (علیه السلام ) در منزل مخفى شده ، حسن (علیه السلام ) كه در مسجد، وحى الهى را شنیده بود، وارد منزل شد و طبق معمول ، بر متكا نشست ، تا به سخنرانى بپردازد، ولى لكنت زبان پیدا كرد، حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب نمود! حسن (علیه السلام ) به مادر عرض كرد: تعجب مكن ، چرا كه شخص بزرگى ، سخن مرا مى شنود و استماع او مرا از بیان مطلب ، باز داشته است . در این هنگام على (علیه السلام ) از مخفیگاه خارج شد و فرزندش ، حسن ع را بوسید

 

چهارشنبه 25/6/1394 - 9:14
پسندیدم 0
UserName