داستان هائی از زندگانی زندگانی حضرت علی (ع) 583

 

آن شب خطرناك

  گروهى از قریش و اشراف مكه از قبایل مختلف در محل تشكیل جلسات مشورتى بزرگان مكه به نام دارالندة جمع شدند تا درباره خطرى كه از ناحیه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنها را تهدید مى كرد بیندیشند. در اثناء راه پیر مرد خوش ظاهرى به آنها برخورد كرد كه در واقع همان شیطان بود از او پرسیدند: كیستى ؟ گفت : پیرمردى از اهل نجد. جلسه تشكیل یافت و درباره اینكه چگونه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم را به عنوان مانعى از سر راه بردارند گفتگو مى كردند یكى گفت او را از میان خون بیرون كنید تا از دست او راحت شوید، پیرمرد گفت این هم درست نیست زیرا اگر این كار را انجام دهید به سراغ قبایل دیگر عرب مى رود و با گفتار شیرینش در آنها نفوذ مى كند، ابوجهل كه تا آن وقت ساكت بود به سخن آمد و گفت به نظر من از هر قبیله اى یك جوان شجاع و شمشیر زن را انتخاب كنید تا در فرصتى مناسب به طور دسته جمعى به محمد صلى الله علیه و آله و سلم حمله كنند و او را بكشند این طور خون او در بین همه قبایل پخش مى شود و بنى هاشم نمى تواند به خونخواهى او قیام كند، پیرمرد نجدى خوشحال شد و گفت : به خداى راءى صحیح همین است نتیجتا همه ى با این تصمیم موافقت كردند.

جبرئیل فرود آمد و به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت : تا شب را در بستر خود نخوابد، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شبانه به سوى غار ثور حركت كرد و سفارش نمود على (علیه السلام ) در بستر او بخوابد تا كسانى كه خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را تحت نظر داشتند متوجه عدم حضور پیامبر نگردند. على (علیه السلام ) كه در آن موقع جوانى 23 ساله بود در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خوابید هنگامى كه صبح شد و طبق نقشه ، جوانان قبائل مختلف جهت قتل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به خانه ریختند، على (علیه السلام ) را در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دیدند، صدا زدند پس محمد صلى الله علیه و آله و سلم كجاست ؟ حضرت امیر (علیه السلام ) فرمود: نمى دانم . لذا با این جانفشانى حضرت على (علیه السلام )، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از

گرداب مرگ نجات یافت .

 

سه شنبه 24/6/1394 - 12:29
پسندیدم 0
UserName