داستان راستان 11

 

مرد شامى و امام حسین علیه السلام

  

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 ْشخصى از اهل شام، به قصد حج یا مقصد دیگر به مدینه آمد. چشمش افتاد به مردى كه در كنارى نشسته بود. توجهش جلب شد، پرسید: این مرد كیست گفته شد: «حسین بن على بن ابیطالب است». سوابق تبلیغاتى عجیبى  كه در روحش رسوخ كرده بود، موجب شد كه دیگ خشمش به جوش آید و قربة الى اللّه! آنچه مىتواند سب و دشنام نثار حسین بن على بنماید. همینكه هر چه خواست گفت و عقده دل خود را گشود، امام حسین بدون آنكه خشم بگیرد و اظهار ناراحتى كند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد و پس از آنكه چند آیه از قرآن مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض قرائت كرد به او فرمود: «ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آماده ایم» آنگاه از او پرسید: «آیا از اهل شامى؟». جواب داد: آرى. فرمود: «من با این خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مىدانم». پس از آن فرمود: «تو در شهر ما غریبى. اگر احتیاجى دارى حاضریم به تو كمك دهیم، حاضریم در خانه خود از تو پذیرایى كنیم. حاضریم تو را بپوشانیم، حاضریم به تو پول بدهیم». مرد شامى كه منتظر بود با عكس العمل شدیدى برخورد كند و هرگز گمان نمى كرد با یك همچو گذشت و اغماضى روبرو شود، چنان منقلب شد كه گفت: آرزو داشتم در آن وقت زمین شكافته مىشد و من به زمین فرو مىرفتم و این چنین نشناخته و نسنجیده گستاخى نمى كردم. تا آن ساعت براى من، در همه روى زمین كسى از حسین و پدرش مبغوضتر نبود و از آن ساعت برعكس، كسى نزد من از او و پدرش محبوبتر نیست .   . شام در زمان خلافت عمر فتح شد. اول كسى كه امارت و حكومت شام را در اسلام به او دادند، یزید بن ابوسفیان بود. یزید دو سال حكومت كرد و مرد. بعد از او حكومت این استان پرنعمت به برادر یزید، معاویة ابن ابوسفیان واگذار شد. معاویه بیست سال تمام در آنجا با كمال نفوذ و اقتدار حكومت كرد، حتى در زمان عمر كه زود به زود حكام عزل و نصب مىشدند و به كسى اجازه داده نمى شد كه چند سال حكومت یك نقطه را در دست داشته باشد و جاى خود را گرم كند، معاویه در مقر حكومت خویش ثابت ماند و كسى مزاحمش نشد. به قدرى جاى خود را محكم كرد كه بعدها به خیال خلافت افتاد. پس از بیست سال حكومت بعد از صحنه هاى خونینى كه به وجود آورد به آرزوى خود رسید و بیست سال دیگر به عنوان خلیفه مسلمین بر شام و سایر قسمتهاى قلمرو كشور وسیع اسلامى آن روز حكومت كرد.

به این جهات، مردم شام از اولین روزى كه چشم به جهان اسلامى گشودند، در زیر دست امویان بزرگ شدند. و همچنانكه مىدانیم امویها از قدیم با هاشمیان خصومت داشتند. در دوران اسلام و با ظهور اسلام، خصومت امویان با هاشمیان شدیدتر و قویتر شد و در آل على تمركز پیدا كرد بنابراین، مردم شام از اول كه نام اسلام را شنیدند و به دل سپردند، دشمنى آل على را نیز بدل سپردند. و روى تبلیغات سوء امویها دشمنى آل على را از اركان دین مىشمردند. این بود كه این خلق و خوى از آنها معروف بود.

  

 

**********   . نفثة المصدور، محدث قمى، ص 4.  

 

سه شنبه 24/6/1394 - 10:58
پسندیدم 0
UserName