داستان هائی از زندگانی زندگانی حضرت علی (ع) 582

 

عیب پوشى و ستار العیوبى

 در خبر آمده است كه روزى پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم با جمعى از اصحاب خود نشسته بودند ناگه شخصى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسید و عرض كرد: یا رسول الله در فلان خانه مردى و زنى به فساد مشغولند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: این خبر تو را باید بررسى كنم و آنها را بخواهم ببینم مطلب چیست ؟ چند تن از صحابه كه آنجا بودند اجازه احضار آنها را خواستند، لیكن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم هیچ یك از آنان را اجازه نداند تا اینكه حضرت على (علیه السلام ) خدمت پیامبر صلى الله علیه و ، من در جزء چهار نفر از افراد خانواده ام هستم كه از سرشتى كه انوار رحمت بر آن تابیده بود آفریده شدیم من و على و حمزه و جعفر. كسى گفت : یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم اینانند كه با تن در روز قیامت سوار هستند. حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، همانا آن روز بجز چهار كس هرگز كسى سواره نباشد جز من و على و فاطمه و صالح پیغمبر، اما من سوار بر براقم و اما دخترم فاطمه بر شترى از اشتران بهشتى كه لجامش از یاقوت است و دو جامه سبز بر روى آن انداخته شده میان بهشت و دوزخ مى ایستد آن روز مردم شدیدا عرق مى كنند پس بادى از جانب عرش وزیدن گیرد كه عرق مردم را خشك كند فرشتگان و پیغمبران و صدیقین مى گویند این بجز فرشته مقرب و یا پیغمبرى مرسل نباید باشد پس آواز دهنده اى خبر دهد كه این نه فرشته مقرب است و نه پیغمبر و مرسل بلكه على بن ابیطالب (علیه السلام ) است كه برادر رسول خداست در دنیا و آخرت .

 

دوشنبه 23/6/1394 - 12:3
پسندیدم 0
UserName