فرهنگ عامه و آداب و رسوم استان گیلان
توسط : ha_sh_2000

فرهنگ عامه و آداب و رسوم استان گیلان

 

گستردگی رسوم و خصلت های فرهنگی گیلانیان با توجه به تعدد قومی و گوناگونی لهجه ها به حدی است که حتی آشنایی مختصر با آن در این مختصر نمی گنجد. بعضی از آداب و آیین های مردمی گیلان به مرور در همهمه زندگی شهری رو به فراموشی و برخی دیگر کم رنگ شده است. اینک شرح مختصر و موجز برخی از این آداب و رسوم خواهد آمد:

 

آب بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)

 

از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به "تیرماسیزه" به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز تیر از تیرماه را جشن می گرفتند. این مراسم به "آبریزان" یا "آب پاشان" نیز معروف بود. جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان بر قرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.

کتاب "عالم آرای" عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال 360 روز بود و 5 روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام "خمسه مسترقه" یعنی همان 5 روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز 13 ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید "در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد". این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در 13 تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رود خانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.

زکریا قزوینی نویسنده کتاب "عجایب المخلوقات" نیز از جشنی به نام "آب پاشان" یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.

از مراسم دیگر این روز فال گیری و "لال شوش زنی" است. در این مورد، بزرگ خاندان بربدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.

 

آینه تکم

 

یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام "آینه تکم" است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. "تکم چی ها" از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.

"تکم" عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.

 

بندبازی (لافندبازی)

 

از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن "لافندبازی" نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذتشه و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش "پهلوان" نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قراردادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به "یالانچی پهلوان" مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.

 

کشتی گیله مردی

 

این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی "گیله مردی" ریشه در تاریخ دارد. "مقدسی" در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.

"ظهیرالدین مرعشی" در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و ... زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.

کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام "سیمبر" یا "سبزه میدان" برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام "لاسپار" به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی "فوزوما" یا "فزّومما" خوانده می شود.

پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هر گاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و ... است. به این جایزه "برم" می گویند.

 

ورزا جنگ

 

از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها "ورزا" یا "ورزو" گفته می شود.

گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگه داری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفال گر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.

قدیمی ترین سندی که به چنین نمایشی در گیلان اشاره دارد فرمانی است نوشته بر روی سنگ مرمر قهوه ای و به خط نستعلیق بر ایوان ورودی مسجد جامع لاهیجان که به دستور "سلطان حسین صفوی" نگاشته شده و طی آن اهالی را از ارتکاب اعمال خلاف باز داشته و امر به تادیب و تنبیه خلافکاران کرده است. این فرمان که تاریخ 1106هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگه داری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر باز داشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.

 

چوگان بازی

 

این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار "خان احمدحان" آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد.

پولو(polo) کلمه ای انگلیسی ماخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.

 

چاه نخجیر

 

حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که "چاه نخجیر" نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و ... در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.

شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال 1003هـ.ق عملیات شکاری توسط او با 10هزار مامور تعقیب شکار انجام شد. در 1023 هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او30 هزار نفر مامور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ 2700 نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.

 

نوروز

 

جشن نوروز در گیلان با آیین ها و مراسم گوناگونی بر پا می شود:

 

نوروز خوانی

 

نوروز خوانی از مراسم آخر هر سال در گیلان است. نوروز خوانی که هم اکنون نیز کم و بیش رواج دارد، در گیلان نماد ورود بهار و خیر و برکت است. برای این کار گروهی نوروزخوان در کوچه و خیابان به راه می افتند و اشعاری می خوانند. از معروف ترین این اشعار می توان به "دوازه امام" و "عروس گوله" اشاره داشت. اغلب نوروز خوانان نخست دوازده امام را می خوانند و وقتی به قسمت ترجیع بند می رسند، آن را دو نفری تکرار می کنند و بعد نوروز و نوسال می خوانند. این شعر چنین آغاز می شود:

همی خوانم امام اولین را                  شه کشور امیرالمومنین را

وصی و جانشین یعنی علی را

به یاسین والف لام و به فیروز          دهید مژده که آمد عید نوروز

امام دومین هم دسته گل                    شفاعت می کند او بر سر پل

حسن بابش سوار است او به دلدل

به یاسین و الف لام و به فیروز         دهید مژده که آمد عید نوروز

این شعر در مدح دوازده امام ادامه می یابد.

 

عروس گوله

 

نمایش "عروس گوله" نیز از دیگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار می رفت. این نمایش همراه با آواز ریتمیک دارای مفاهیم اخلاقی و آیینی خاصی بود. بازیگران این نمایش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پیربابو و نازخانم ظاهر می شدند. نقش نازخانم را بیشتر مواقع پسر جوانی که لباس زنانه پوشیده بود اجرا می کرد. پیر بابو یا کوسه نقش پیرمردی بود که باغول بر سر تصاحب نازخانم به بحث و جدل می پرداخت. غول هم خود را با کلاهی از کلوش (ساقه برنج)، زنگوله های و چماق به هیبتی عجیب می آراست. این گروه به منازل مختلف رفته، به ایفای نقش خود می پرداختند و در ازای تهنیت گویی خویش و آرزوی سالی پربرکت و پر یمن برای صاحبخانه، از او هدایایی دریافت می کردند.

گاه نقش یک شخصیت دیگر به اسم "کاس خانم" نیز به این جمع اضافه می شد.

 

گل گل چهارشنبه

 

از دیگر مراسم کهن ایرانیان که در گیلان هم با بعضی تغییرات جزیی به آن می پردازند، "چهارشنبه سوری" است که در غروب آخرین سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام می شود. به این منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوری می شد و با درست کردن پشته هایی که معمولاً رو به سمت قبله می نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روی آتش می پریدند و هنگام پریدن با خوشحالی می خواندند:

گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردی بشه، سرخی بایه نکبت بشه، دولت بایه

یعنی: ای شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردی و ضعف و بیماری رخت بر بندد و نوبت سرخی و نشاط وخرمی  فرا رسد. دوره نکبت و ناکامی به سر آید و دولت و اقبال روی نماید.

این سنت که از روزگار زرتشت و حتی جلوتر بر جای مانده، در دوران اسلامی با اعتقادات مردم در هم آمیخته و رنگ و بویی دینی گرفته است. دود کردن  اسپند هم از این رسوم است که سعی می شد از سادات خریداری شود و به هنگام دود کردن آن زمزمه می کردند:

عاطتیل کن، باطیل کن                    تی مرده ماره بیرون کن

اسفند دوکن چاووس بایه                  مردمار به هوش بایه

یعنی: عاطل و باطلش کن و چشم زخم را از وجودها دور ساز. مادر شوهرت را بیرون کن. اسپند دود کن تا چاووش بیاید. تا مادر شوهرت به هوش  بیاید.

علاوه بر این به نیت این که دختران به زودی به خانه شوی بروند، دختران دم بخت را چند ساعتی از خانه بیرون و خانه تکانی می کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از دیگر آداب این روز به شمار می رفت. مراسم چهارشنبه سوری در نواحی مختلف گیلان با تفاوتی اندک اما شبیه به هم اجرا می شد  و گاه شلیک تیر و ترکاندن ترقه نیز در برنامه جای داشت. گاه نیز به نیت برکت، یکی از اهالی با تبر به سمت درختی که بار نمی داد می رفت اما با ضمانت دیگران برای بار آوردن درخت در سال بعد، شخص تبر به دست از قصد خود منصرف می شد.

 

فالگوش ایستادن؛ از دیگر برنامه های چهارشنبه سوری بود. برای این کار، در گذرگاه ها می ایستادند و با شنیدن پنهانی نخستین کلمات عابرین، مفهوم آن را حمل بر توفیق یا ناکامی خود در سال آتی می شمردند.

 

قاشق زنی؛ از دیگر رسوم اجرایی این شب بود که معمولاً جوانان و بیشتر دختران به در خانه همسایه ها می رفتند و با پنهان کردن روی خود و بدون دادن آشنایی، خواستار هدیه می شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترین چیزهایی بود که در کاسه قاشق زنان جای می گرفت.

 

شال اندازی؛ در مناطق روستایی کوهستانی از رسوم شایع چهارشنبه سوری بود و گاه حالت نوعی خواستگاری از دختر صاحب خانه را داشت. معمولاً به گوشه شال اینان مقداری شیرینی و آجیل به عنوان هدیه صاحب خانه بسته می شد و شال اندازان بدون مشخص کرن هویت خویش به خانه فرد دیگری می رفتند.

 

سیزده سال

 

آخرین مراسم نوروز، سیزده سال است. در این روز مردم گیلان بیشتر به کنار رودخانه ها و در دل جنگل ها می روند و به صورت گروهی، آخرین روز نوروز را گرامی می دارند. دختران گیلانی در این روز سبزه گره می زنند. این مراسم معمولاً با بندبازی، کشتی گیله مردی و نواختن ساز و نقاره همراه است.

 

شب چله

 

شب چله از مراسم باستانی ایران، در گیلان هم از منزلت خاصی برخوردار است. شب اول دی ماه هر سال را اهل خانواده و خویشان و گاه همسایه ها گرد هم می آیند تا آیین شب چله را برگزار نمایند. برای مراسم شب چله، معمولاً خوردنی ها و تنقلات و آجیل زیادی فراهم می آورند. هندوانه به سفره این شب رنگ و بویی دیگر می بخشد و به قولی اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگی نمی کند. یکی از ترانه هایی که در این شب زمزمه می شود، چنین است:

امشو، شب چله، خانم جیر پله                       چاقو بزنیم هندوانه کله

یعنی: امشب شب چله و خانم زیر پله است، چاقو به هندوانه بزنیم.

از دیگر خوردنی های این شب، برنج برشته، عدس و گندم برشته، کونوس (ازگیل وحشی)، آجیل، پرتقال، لیمو، خوج (گلابی محلی) و میوه های دیگر است.

تفال به دیوان حافظ از دیگر آداب این شب است. پس از نیت و سوگند دادن حافظ به شاخ نبات، دیوان را می گشایند و اولین غزل صفحه جلوتر را می خوانند. اعتقاد بر این است که بیش از سه بار نباید فال گرفت چون حافظ ناراحت می شود و حرف های خوش نمی زند.

 

ازدواج

 

برای تشکیل خانواده، حضور زوجی که خواهان یکدیگرند، عامل تعیین کننده است. در گیلان، به خصوص در مناطق روستایی به دلیل مشارکت و همپایی زنان و مردان در امور معیشتی، ارتباط و آشنایی های اولیه از برخوردهای ساده و روزمره اهالی آغاز می شود.

با توجه به گسترش فعالیت هایی که در بطن زندگی روستایی جریان دارد مثل آیش، وجین و درو و ... شناخت ابتدایی پسران و دختران به وجود می آید. این شناخت بعدها به انتخاب و سپس در صورت پذیرش خانواده ها به تهیه مقدمات ازدواج منجر می شود. به این ترتیب که با جلب موافقت خانواده طرفین و پس از مراسم خواستگاری، دوره نامزدی طی می شود.

 

حنابندان؛ پیش از فرار رسیدن عروسی مراسمی به نام "حنابندان" در شهرها بر پا می شد. در این مراسم عروس می باید در این شب دست و پایش را حنا ببندد.

 

نارنج زنی؛ از دیگر مراسم ازدواج "نارنج زنی" است. رابینو که در اوایل قرن بیستم در گیلان به سر می برد، خود شاهد این مراسم بود. وی می نویسد که هنگام ازدواج، داماد نقل و سکه بر سر عروس می پاشد، بعد نارنج یا پرتقالی به طرف او می اندازد. آنگاه عروس و داماد دورچاه می گردند. عروس سکه ای به نشانه خوشبختی در چاه می اندازد و پس از آن درخت توتی در خانه می نشانند.

 

گیشه بری؛ گیشه بری از دیگر مراسم مربوط به ازدواج است. بردن عروس به خانه داماد را گیشه بری می نامند. این مراسم پرشور با صدای ساز و نقاره و ترانه خوانی و شادمانی خانواده عروس و داماد و دیگر مهمانان همراه است.

در شهرها معمولاً ازدواج با پا درمیانی خانواده و معرفی چند دختر به پسر مورد نظر صورت می پذیرفت. گاه دلاک حمام را برای آشنایی و پرسیدن نظر دختر نزد او می فرستادند و یا در حمام های عمومی دختر مورد نظر را برانداز کرده و پس از پسندیدن به خواستگاری او می رفتند. مراسم خواستگاری و تعیین مهریه و شیربها از موارد مطرح برای دو خانواده است.

 

ختنه سوران

 

از مراسم تاریخی ایران و گیلان ختنه سوران است. در تاریخ خانی آمده است: "چون ارقام مسرت و شادکامی و فرحت و کامرانی ثبت صفحه دفتر خزینه خاطر مبارک حضرت میرزا علی بود و بزم و عشرت ختنه سور دودر شاهوارو..."

به خوبی می توان اهمیت چنین جشنی را به خصوص با توجه به ارج و قرب فرزند پسر در ایام گذشته درک کرد. اگر پسر را ده روز پس از تولد ختنه نمی کردند، این کار را چهار، پنج سال به تعویق می انداختند.

برای ختنه سوران روز و ساعت سعد و مناسب را انتخاب می کردند و آشنایان و مطرب و دلاک را برای همان روز خبر می کردند. در این میهمانی از مهمانان با پلو و خورشت و شیرینی و آجیل پذیرایی می شد و پس از آن مراسم جشن و پایکوبی برگزار می شد تا بچه از این عمل ترسناک دلداری یابد.

وسایل ختنه کردن یک نی به طول 10 تا 15 سانتی متر، تیغ سلمانی و پنبه یا پارچه سوخته شده بود که برای ضد عفونی کردن و بند آوردن خون از آن استفاده می شد. پس از عمل ختنه کردن، موسیقی و دست افشانی و پای کوبی ادامه می یافت. این عمل از آنجا که یکی از آداب اولیه اسلامی است، موجب احساس مسئولیت والدین می شد.  معمولاً سعی بر این بود که تعداد ختنه شوندگان در یک روز فرد باشد، در غیر این صورت خروسی را نیز سر می بریدند.

معمولاً در این مراسم هر یک از میهمانان در حد توان خود هدیه ای می آورد. گاه جشن تا هفت روز طول می  کشد. پس از ده روز فرد ختنه شده را همراه دیگر همسالانش به حمام می برند. برای این کار حمام از پیش قرق می شود.

 

عزاداری ماه محرم

 

مردم گیلان نیز همچون مردم سایر مناطق ایران، آداب و رسوم ویژه ای برای سوگواری حسین بن علی (ع) دارند. مردم سعی می کنند  تا در روزهای نهم و دهم محرم، به زادگاه خود بروند و در جمع بستگان و آشنایان خود در مراسم عزاداری شرکت کنند. روضه خوانی، سینه زنی، زنجیر زنی، چهل منبر، شام غریبان، تعزیه خوانی و ... از جمله مراسم عزاداری در ماه محرم مردم گیلان است. به عنوان نمونه، مراسم عزاداری در ماسوله در اینجا آورده می شود:

مردم ماسوله مثل شیعیان گیلان و تالش مراسم مذهبی را به جای می آورند و این مراسم قدمتی دیرینه دارد. برای اولین بار از سال 1261هـ. ق برنامه منظمی برای برگزاری دهه اول محرم، در هر روز و هر شب تدوین شد. این برنامه بسیار حساب شده است و با طوق بندی از شب هفتم آغاز می شود. در روزهای بعد تا روزدهم برنامه ها و عزاداری ادامه می یابد و در شب یازدهم مراسم شام غریبان انجام می شود.

در شب دوازدهم محرم پس از انجام مراسم مربوط به خاکسپاری شهیدان کربلا (توسط طایفه بنی اسد) و تعزیه داری در جوار "امامزاده عون بن علی" برنامه عزاداری ماه محرم پایان می یابد. به گفته "رابینو" تمام ساکنان ماسوله روز دهم محرم به مسکن و کار خود باز می گردند.

 

موسیقی

 

استان گیلان یکی از غنی ترین گنجینه های فرهنگ موسیقی را داراست. دکتر امیراشرف آریانپور در کتاب گیلان می نویسد: این گنجینه غنی فرهنگ موسیقی، بر خلاف بسیاری از مناطق ایران از وحدت سبک برخوردار نیست. به این معنا که نقاط مختلف گیلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصیات ملودی و ریتم از سبک های متفاوتی برخوردارند و این تفاوت سبک به خصوص بین موسیقی مردم توالش با موسیقی محلی مناطق دیلمان و اسپیلی و سایر نواحی گیلان به چشم می خورد.

به طور کلی مردم تالش سه نوع آهنگ دارند: قدیم دستان، تالش دستان و تازه دستان. آهنگ های گیلان به ویژه در سیاهکل و دیلمان از طبیعت الهام گرفته اند و غالباً به صورت بکر و دست نخورده باقی مانده اند.

در سال 255هـ. ق احمد بن توکل، ندیم خلیفه عباسی معتمد علی الله، در کتابی تحت عنوان "الموسیقی العراقیه" که بخشی از آن در باره موسیقی دیلمان بود آورده است: "آوازخوانی مردم خراسان با زنج است که دارای هفت سیم است و زخمه آن مانند زخمه چنگ است و آوازخوانی مردم ری و طبرستان و دیلمان با تنبورهاست...".

ابونصر فارابی نیز در کتاب "الموسیقی" (339 هـ. ق) از تنبور گیلانی نام برده است: "تنبور خراسانی دارای دو سیم است و گونه ای دیگر تنبور جیلی (گیلانی) است. شیوه کوک تنبور گیلانی از شیوه کوک خراسانیان جداست".

با توجه به مقاله مرحوم عبداله ملت پرست، نام و مشخصات برخی از موسیقی های بومی و آوازهای محلی گیلان را می آوریم:

1- خره: نام آهنگی است که به عنوان خرلنگ معروف است.

 

2- کشتی مقام: با سرنا و نقاره و مراسم کشتی محلی اجرا می شود.

 

3- عروس بران: هر مرحله جشن عروسی موسیقی ویژه خود را دارد.

 

4- ورزا جنگ: در مایه ابوعطا و دشتی از مقام شور است و در جنگ گاوهای نر به کار می رود.

 

5- پهلوی خوانی: دوبیتی گیلانی است که در موقع چیدن برگ چای خواند می شود.

 

6- بجارسری: ترانه هایی است که وقت کار در شالیزار خوانده می شود.

 

7- گلن کشی: این قطعه به صورت در آمد آواز دشتی در مناطق کوهستان اجرا می گردد.

 

8- گوسفند دوخوان (فراخواندن گوسفند): این آهنگ از نظر کیفیت ملودیک و ساختار موسیقی با استفاده از فواصل گوناگون گام شور ترکیب بسیار زیبایی یافته است و جمله بندی موسیقی آن با توجه به فضای فولکلوریک فوق العاده متنوع است.

 

9- آبکناری: نوعی آواز در آمد دشتی است.

 

10- زرد ملیجک (گنجشک زرد): یکی از آشناترین آوازهای بومی گیلان است که به همت استاد صبا به گنجینه موسیقی ملی ایران افزوده شده است.

 

11- شرفشاهی: چهار دانه های شرفشاه از عرفا و شعرای معروف قرن هفتم گیلان که در دستگاه شور خوانده می شود.

 

تصنیف برای کوچک خان

 

در ادبیات شفاهی مردم گیلان، تصنیفی است که مردم به هنگام مبارزات جنگلی ها برای میرزا کوچک خان جنگلی سروده اند. این تصنیف در مناطق مختلف به شکل های ویژه ای خوانده می شود:

چقدر جنگلا خوسی، ملت واسی                    خستا نبوسی، می جان جانانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا                       

خدا دانه که من نتانم خفتن                            از ترس دشمن، می دیل آویزانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا                       

چرا زودتر نایی، تندتر نایی                         تنها بنایی، گیلان ویرانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا                       

بیا ای روح روان، تی ریش قربان                  به هم نوانان، تی کاس چومانا

ترا گوما میرزا کوچیک خانا

اما رشت جغلان، ایسیم تی قربان                   کنیم امی جانا، تی پا جیر قربانا

 

ترجمه:

چقدر در جنگل برای مردم می خوابی، خسته نشدی/ جان جانانم، با توام ای میرزا کوچک خان/ خدا می داند که من نمی توانم از ترس دشمن بخوابم/ دلم آویزان است، با توام ای میرزا کوچک خان/ چرا زودتر نمی آیی، تندتر نمی آیی، تنها گذاشتی/ گیلان ویران را، با توام ای میرزا کوچک خان/ بیا ای روح روان، قربان ریشت/ چشمان کاست را نبند، با توام ای میرزا کوچک خان/ اما بچه های رشت، قربانت می رویم/ جانمان را زیر پایت قربانی می کنیم.

 

پوشاک

 

پوشاک زنان گیلان

 

آثار باستانی به دست آمده در سراسر سرزمین گیلان، سوابق زندگی در این منطقه را به بیش از چهار هزار سال می رساند. این آثار خود به عنوان بهترین رهنمای ما برای شناخت چگونگی زندگی پیشینیان ما در این سرزمین عمل می کنند. پوشاک گیلانیان در گذشته های دور نیز از میان این اشیای به دست آمده قابل شناسایی است.

طرح چهره یک بانوی گیلک که بر روی یک جام پوسیده مفرغی به دست آمده است، نشان می دهد که زنان گیلان روسری بزرگی بر سر می گذاشتند و با پیشانی بندی که از روی پیشانی عبور می کرد و در پشت سرگره می خورد، روسری را روی سر نگاه می داشتند.

این جام مفرغی که از مارلیک به دست آمده است، به بیش از سه هزار سال پیش باز می گردد. همین تصویر نشان می دهد که بقیه روسری روی دوش و سینه قرار می گرفت و دنباله آن دوباره از زیر چانه به طرف بالا کشیده و در کنار گوش به پیشانی بند متصل می شد.

در مجسمه ای طلایی که از مارلیک به دست آمده است، یقه ایستاده برگردن مجسمه را در زیر دو حلقه زینتی می توان مشاهده کرد. دو نشان متقارن و نیز آویزی با زنجیر بر سینه مجسمه به چشم می خورد. موی سر تزیین شده است و حالتی شکوهمند دارد.

همین طرح های قلم زنی روی آثار مفرغی، پوشاک مردان باستانی گیلان را نیز ارائه می نماید؛ کلاهی از جنس پارچه ضخیم یا نمد، پیراهن آستین کوتاه با دامن کوتاه با کمربندی پهن که بر کمر مرد بسته شده است.

ابزار رزم گیلانیان نیز در این طرح ها جایگاه ویژه ای داشت و انواع مختلف پیکان، کمان، سرنیزه های بلند و باریک از جنس مفرغ، شمشیرهای بلند و سنگین و سبک مفرغی، سپر مفرغی، کلاه خود، سنج، کمربند و مچ بند مفرغی، سرگرزها، دگمه های زینتی طلا و مفرغ و بسیاری وسایل دیگر شناسایی شده است.

در لباس امروز زنان گیلان با وجود گذر چند هزار ساله زمان، ردپای پوشش دیرین مشهود است؛ نوار روی سینه پیراهن در لباس دختران نواحی کوهستانی، چادر کمری با نقش های ماقبل تاریخ که بر روی دامن بلند و پرچین بسته می شود و سربندهایی که به اشکال مختلف بر روی سر و گردن و شانه زنان گیلان قرار می گیرد، همه یادآور پوشاک نسل های باستان ایران است.

در غرب گیلان زنان تالش معمولاً روسری های پهن و سفید را با پوشش بیشتری به کار می برند.

در کوهپایه ها و نواحی کوهستانی شرق گیلان، نحوه بستن روسری متفاوت است و در هنگام کار به صورت × در پشت سر گره می خورد و یا با عبور از روی چانه در بالای سر به هم می رسد. در این نواحی معمولاً اول یک لچک سیاه بر روی سر بسته می شود و سپس روسری سفید روی آن قرار می گیرد.

لباس زنان کوهستان نشین برای حفاظت از سرمای منطقه، بیشتر از پیراهن بلند یا نیمه بلند بر روی شلیته بلند و لیفه دار تشکیل می شود.

اما زنان کوهپایه علاوه بر این پیراهن ها، پیراهن کوتاه تری هم روی آنها می پوشند و گاه بر روی این پیراهن جلیقه کوتاه تری به تن می کنند. پیراهن های تابستانی نازک است و روی آن سوزن دوزی می شود.

در دوره معاصر، لباس زنان شرق گیلان با پارچه ها و نوارهای رنگین اضافی، زیبایی خاصی یافته است.

معمولاً در بخش غربی از این تزیینات بهره گرفته نمی شود، بلکه شلیته های دارای گل های درشت چشمگیر و پرچین لیفه دار است و پیراهن های بلند و رنگین روی آن می افتد. پر گل بودن و رنگ های بیشتر در انتخاب پارچه این لباس ها بسیار دارای اهمیت است.

بر روی این دو قطعه اصلی لباس معمولاً جلیقه هایی که با سکه های متعدد تزیین شده پوشیده می شود. این زنان گیلک برای تزیین از گوشواره های پیاله زنگی و کشکولی و نیز روسری ساده سفید بزرگ که روی سر و دور گردن را می پوشاند استفاده می کنند. جوراب پشمی یا ابریشمی دست باف و کفش "چوموش" مکمل پوشاک این زنان بوده است.

در بخش ساحلی گیلان معمولاً لچکی بر سر می نهند و زیر گلو را با سنجاق سوزنی از طلا به هم وصل می کنند. در بسیاری از مواقع دو گوشه جلوی لچک را از دو طرف به زیر گوشه سوم آن در پشت گردن می برند و با عبور از روی هم آن را روی سر گره می زنند.

در این نواحی پوشیدن شلیته کوتاه و شلوار مشکی تا وسط ساق پا معمول است. از آنجا که شلیته بلند برای کار در مزارع و باغ ها دست و پا گیر است، می توان پذیرفت که در نواحی مختلف، نوع نیمه بلند یا کوتاه آن مورد استفاده قرار گیرد.

پوشاک ساحل نشینان معمولاً با یک چادر نماز که به دور کمر بسته می شود، همراه بوده است.

شهرنشینان گیلان در گذشته علاوه بر این چادر نماز، یک چادر مشکی دو تخته که هر تخته آن به اندازه دو قد آدمی درازا داشت، بر سر می نهادند و دو طرف آن را به گردن می انداختند.

در گذشته زنان جا افتاده علاوه بر شلوار مخصوصی به نام نیمساق، از چادر سیاه، نقاب و روبنده نیز استفاده می کردند.

زنان جوان علاوه بر سکه دوزی جلوی جلیقه، سربندهای مشکی و کلاهک عرق چین خود را نیز سکه دوزی می کنند.

جوراب پشمی گیلان که بالای آن به وسیله ریسمانی پشمی به دور پا بسته می شود، هنوز بسیار مورد استفاده است.

 

پوشاک مردان گیلان

 

ردپای پوشاک مردام گیلان از گذشته های دور تا سال های معاصر به سختی ممکن است و تنها کلاه نمدی و چوموش را می توان بر جای مانده از آن دوران دانست.

بومیان گیلان زمین، کت پشمین خشن بافتی به نام "چوخا" یا "چوخه" دارند، شلوار آنها معمولی و پشمی است که لیفه ای یا میان ساق است و کلاه نمدی و چوموش مکمل لباس آنهاست.

پیراهن مردان بیشتر به رنگ قرمز تند یا کمی روشن تر و بدون یقه است. آستین پیراهن راسته و بدون مچ و پیراهن دارای چاک در قسمت راست سینه است. معمولاً اندازه پیراهن  بلند نیست. پارچه شلوار مردان گیلک غالباً توسط زنان بافته می شود.

یک شال نیز برای پیچیدن روی کمر استفاده می شود که از پارچه دست بافت و با نقوش هندسی و رنگین است. این شال بیشتر در جشن ها و عروسی ها به کار می رود.  کلاه مردان نمدی و از پارچه زمخت بافت پشمی است.

گالشان (دام داران کوهستانی) کلاهی پوستی دارند و علاوه بر آن از شولا یعنی بالاپوش نمدی و نیمه بلند استفاده می کنند.

 

 

 

سه شنبه 5/1/1393 - 11:0
پسندیدم 27
UserName