سریال سرزمین کهن سریالی با طعم بی حیایی

به تلخی اولین قسمت
سریال سرزمین کهن

«شمسی خانم» و «عبدالله» های سرزمین کهن ما

Sarzamin-Koham-Doostiha-IR-4

سال ۸۵ بود و مدتی بود که به خاطر تعمیراتی که مسجد داشت؛ جایی برای تشکیل جلسات بسیج خواهران نداشتیم. یک راه این بود که کلا جلسات بسیج را تعطیل کنیم و چند ماهی منتظر بمانیم تا تعمیرات و بازسازی مسجد تمام شود؛ و راه دوم اینکه جای جدیدی غیر از مسجد برای تشکیل جلسات پیدا کنیم.

آنوقت برای بچه های بسیج که به عمقِ جان معتقد به جهاد در عرصه فرهنگ بودند، راه حل اول اصلا قابل قبول نبود. پس شروع کردیم به گشتن برای پیدا کردن یک مکان مطمئن. با چند روز پرس و جو، بهترین مکان را حسینیه «حاج رمضان» دیدیم. وقتی با مسئولین حسینیه صحبت کردیم گفتند که خیلی هم خوشحال میشوند که جلسات بسیج خواهران در حسینیه شان برگزار شود، ولی چون یکی از کارهای واقفان حسینیه تهیه جهیزیه برای عروسان بی بضاعت است و در ساعات بعد از ظهر تمام روزهای هفته هیچ یک از خانم های مسئول حسینیه نمی توانند در آنجا حضور داشته باشند؛ خودمان باید یک خانم معتمد محله را برای باز کردن و بستن در حسینیه به روی اعضاء بسیج پیدا کنیم.

پیدا کردن آن خانم معتمد اصلا سخت نبود. «شمسی خانم» را تمام قدیمی های محل می شناختند؛ مادر شهیدی که از خیرین حسینیه بود. چون سنشان بالا بود و پا درد شدیدی هم داشتند قرار شد یک ساعت قبل از جلسه، یکی از بچه ها با ماشین برود دنبال شان و بعد از جلسه هم با ماشین برشان گردانیم خانه…

آن روزها شمسی خانم تا وقت می شد از «عبدالله» برای مان می گفت. از خواهرزاده های شهید حاج رمضان که دوست عبدالله اش بودند. از اینکه هم خودش و هم عبدالله اش خیلی روی «حجاب» حساسیت داشتند. از اینکه سال های جنگ پسرش همیشه به بعضی از خانم های فامیل که بدحجاب بودند درباره رعایت حجاب سفارش می کرد؛ از اینکه عبدالله وصیت کرده بود، هیچ خانم بی چادری نباید در تشییع جنازه اش شرکت کند و…

شمسی خانم جلسه آخر اسفند سال ۸۵، وقتی داشتیم خداحافظی می‏کردیم با یک حالت عجیبی گفت «خدا من را زنده گذاشته که برای بسیجی‏ها در حسینیه را باز کنم!» آن روز ما این حرفش را شوخی تلقی کردیم و خندیدیم. آنوقت دو هفته بعد و با تمام شدن تعطیلات نوروز وقتی بهمان خبر دادند که اتاق طبقه بالای مسجد آماده شده و از آخر فروردین می توانیم جلسات بسیج را در آنجا تشکیل بدهیم؛ با یکی از خانم های بسیج شیرینی گرفتیم و رفتیم حسینیه که شمسی خانم را ببینیم و به خاطر آن چهارماه از او تشکر کنیم. اما روی در حسینیه کاغذ اعلامیه فوتش را دیدیم که نوشته رویش نشان می داد یک روز از سومش گذشته و…

خدا را شکر که شمسی خانم دیگر زنده نیستی!!

از روز اولی که بخش های کوتاه تبلیغی سریال «سرزمین کهن» را دیدم مثل مات زده ها هی با خودم تکرار می کردم که یعنی چه؟ این دیگر چه مدلی است؟ خدایا! یعنی این سریال ناظر کیفی نداشته که حجاب بازیگران زن سریال اینطور مشکل دارد؟

فتنه

البته در جریان ساخت سریال وقتی سرکار فائزه هاشمی از پروژه ساخت سریال سرزمین کهنِ جناب کمال تبریزی دیدن کرد و خبرش هم در رسانه‌ها پخش شد، می‏دانستیم که باید منتظر چنین نتیجه‏ای بود ولی نه دیگر تا این حد بد!. این ساختارشکنی و از خطّ قرمز گذشتن «عمدی» را اینبار مسئولین صداوسیما چگونه توجیه خواهند کرد؟ شاید به شیوه پاسخ دادن به انتقادات وارد بر وضعیت طراحی لباس و چهره فاجعه بار بازیگران زن سریال «کلاه پهلوی»!…

«شمسی خانم عزیز!» خدا را شکر که زنده نیستی!. زنده نیستی تا ببینی جماعت به اصطلاح روشنفکر سکولار چطور شمشیر را برای هجو و زدودن حجاب از رو بسته اند.

اما بقیه «شمسی خانم» ها چی؟ بقیه مادر شهیدهایی که زنده هستند و ممکن است خدای نکرده چشمشان بیافتد به تصاویر بازیگران زن سریال سرزمین کهن که با هزار ضرب و زور فتوشاپی؛ نشده که حجابشان را درست کنند؟ تصاویری که بنا بر قسمت اول سریال جناب کارگردان حتی اِبا داشته بر سر زنان روستایی، آنهم جلوی سربازهای ارتشی «چادر» بر سر کند!.

سریال سرزمین کهن / دانلود قسمت اول

مادرهای عزیز شهدا! ما چطور به شما تسلیت بگوییم؟ چطور غم شما را کم کنیم؟…

حالا این دردها را هم بگذارید کنار این شنیده که آقای «علیرضا طالب زاده» ـ نویسنده واقعا توانای سریال ـ بخش جریان های اسلامی را نسبت به جریان‌های چپ، ملی گرا و منافقین بسیار کم رنگ جلوه داده.

خدایا! فقط بر تو پناه می بریم….

انوشه میرمرعشی

يکشنبه 6/11/1392 - 17:14
پسندیدم 0
UserName