در بیان شگفتى هاى آفرینش انسان
توسط : bahaar88

شهوت ها و لطف در خلقت آنها

 

فكر كن اى مفضل! در افعالى كه حق تعالى در آدمى مقرر ساخته از خوردن، و خواب رفتن، و جماع كردن، و آنچه در هر یك از اینها تدبیر فرموده. به درستى كه براى هر یك از اینها در نفس آدمى محركى قرار داده كه مقتضى ارتكاب آن است و تحریص آدمى بر آن مى نماید، پس گرسنگى مقتضى طعام خوردن است كه زندگى و قوام بدن به آن است. و ماندگى و بى خوابى محرك بر خواب است كه راحت بدن و استراحت قوتهاى بدنى به آن است. و شهوت، محرك بر جماع است كه دوام نسل و بقاى نوع انسانى به آن است. و اگر گرسنگى نبود و غذا خوردن براى آن بود كه آدمى مى داند كه بدن به آن محتاج است و در طبع آدمى حالتى نبود كه آدمى را مضطر گرداند به خوردن، هر آینه در بسیارى از اوقات كسالت و سستى مى ورزید از خوردن غذا تا بدنش به تحلیل مى رفت و هلاك مى شد، چنانچه گاهى آدمى محتاج مى شود به دوائى براى اصلاح بدن خود و مدافعه مى نماید تا منجر شود به امراض ‍ مهلكه و مرگ.
و هم چنین اگر خواب رفتن به آن بود كه مى دانست كه بدن و قواى آن براى استراحت به آن محتاج اند، هر آینه ممكن بود كه از روى تثاقل یا حرص در اعمال مدافعه نماید تا بدنش بكاهد.
و اگر حركت جماع براى محض هم رسانیدن فرزند بود، بعید نبود كه سستى ورزد و نكند تا نسل كم شد یا منقطع گردد زیرا كه هستند بعضى مردم كه رغبت به فرزند و اعتنائى به شاءن آن ندارند.
پس نظر كن كه مدبر علیم براى هر یك از این افعال كه صلاح و قوام بدن به آنهاست محركى از نفس طبیعت براى آن مقرر گردانیده كه آن را بر آن تحریص نماید و به فعل آن مضطر گرداند.
بدان كه در آدمى چهار قوه است:
اول: ((جاذمه)) كه قبول غذا مى كند و وارد معده مى گرداند.
دوم: ((ماسكه)) كه طعام را نگاه دارد در معده و غیر آن تا طبیعت فعل خود را در آن به عمل آورد.
سوم: ((هاضمه)) كه غذا را در معده طبخ مى دهد. و خالص آن را جدا مى كند و در جمیع بدن پهن مى كند.
چهارم: ((دافعه)) كه دفع مى كند آنچه از ثقیل غذا مى ماند بعد از اخذ هاضمه خالص آن را به قدر حاجت منحدر مى سازد.
پس تفكر كن در تدبیر این چهار قوت كه در بدن و كارهاى آنها براى آن كه بدن به همه محتاج است و آنچه از حكمت و تدبیر در آن مرعى شده.
و اگر جاذبه نمى بود، چگونه حركت مى كرد آدمى براى طلب غذا كه قوام بدن به آن است؟
و اگر ماسكه نبود، چگونه طعام در جوف مى ماند تا معده آن را هضم كند؟
و اگر هاضمه نمى بود، چگونه غذا طبخ مى یافت تا جدا شود از او آنچه خالص است و غذاى بدن مى شود و بدل آنچه از بدن به تحلیل مى رود مى شود؟
و اگر دافعه نمى بود، چگونه دفع مى شد به تدریج ثقل آنچه از هاضمه مانده است.
پس نمى بینى چگونه موكل گردانیده است حكیم قدیر براى توبه صنع لطیف و حسن تقدیر خود این قوتها را به بدن، و قیام نمودن آنها به آنچه صلاح بدن در آن است، از براى تو مثلى بیان كنم:
به درستى كه بدن به منزله خانه پادشاه است. و او را در این خانه حشم، و غلامان و نوكران و خادمان هستند، و قوام و مدبران كه موكلند به مصالح ایشان، و دیگرى براى قبض آنچه وارد مى شود و ضبط كردن تا هنگام حاجت و دیگرى براى به عمل آوردن آن و مهیا كردن، و به هر یك حصه او را رسانیدن و دیگرى براى پاك كردن آن خانه از كثافتها.
پس بدان كه ((پادشاه))، خلاق حكیم است كه پادشاه عالمیان است، و ((خانه))، این بدن است و ((حشم))، اعضاء و جوارحند و ((مدبران))، چهار قوه اند كه مذكور شدند.
و احوال این قوا را بر وجهى كه ما ذكر كردیم و به این توضیح شافى مبرهن ساختیم، مخالف آن طورى است كه اطبا در كتب خود بیان كرده اند زیرا كه ایشان بر وجهى ذكر كرده اند كه در آن اعمال ادویه و معرفت امراض به كار ایشان آید، و ما به نحوى ذكر كرده ایم كه مرض شك و شبهه را از نفوس خلایق دفع كند و غشا و كورى و سبل حق ناشناسى را از پیش دیده ایشان بردارد تا از روى یقین و اذعان اقرار كنند به وجود پروردگار عالمیان.
-----------------------------------------
مفضل بن عمر
ترجمه: علامه محمد باقر مجلسى

دوشنبه 6/8/1392 - 16:53
پسندیدم 0
UserName
x