دوباره اضطراب است و من و چشمان بارانى
توسط : m_hadi47

دوباره اضطراب است و من و چشمان بارانى

تمام جمعه‏ها با من دعاى ندبه مى‏خوانى

كنار پنجره یاسى همیشه منتظر مانده

دوباره قطره‏اى اشك است و اندوه و پریشانى

هزاران بغض در نایم گلوگیرم كند هر شب

چرا اى ماه من امشب به پشت ابر مى‏مانى

بسان یك كبوتر با هزاران زخم بر دوشم

شكسته هر دو بال من از این پرواز طولانى

غریبى بى‏پناهم كرد و تنهایى از آن بدتر

و اهل كوچه مى‏داند كه دردم را تو میدانى

دعا، امن یُجیب است و غزل مضمون تنهایى

چه مضمونى از این زیبا كه پیدایى و پنهانى

                  " رقیه غلامى "

سه شنبه 8/5/1392 - 17:24
پسندیدم 0
UserName
x