چند كرامات از درگاه حضرت معصومه (سلام الله علیها)
توسط : ya mahdi10

یكی از اقسام ولایت ها كه در سطح بالایی قرار دارد،"ولایت تكوینی" است. ولایت تكوینی آن است كه كسی توانایی تصرف در جهان آفرینش داشته باشد، مثلاً حضرت عیسی(ع) دارای مقام ولایت تكوینی بود، یعنی می توانست در جهان خلقت تصرف كند و به تعبیر قرآن، به اذن خدا، با دمیدن به مجسمه گلی پرنده، آن را زنده كرده و به پرواز درآورد، و یا كور مادرزاد را بینا نماید، و یا بیماری بی درمان بُرص را درمان بخشد، و از همه بالاتر مرده را زنده كند.(221)

این قدرت ملكوتی عیسی(ع) به خاطر آن بود كه او عبد كامل خدا و از اولیاء و پیامبران بود، و انسان می تواند در پرتو بندگی خالص و كامل به چنان مقاماتی برسد كه خداگونه شود و مظهر صفات كمال و جلال خدا گردد، چنان كه امام صادق(ع) در سخنی فرمود:

"اَلْعُبُودِیَهُ جَوْهَرَهُ كَنْهُهَا الرُبُوبیَهُ؛ عبودیت و بندگی گوهری است كه ربوبیت در آن نهفته است."(222)

یعنی عبودیت انسان را به قدری به خدا نزدیك می كندكه مظهر صفات خدا می شود، و به اذن پروردگار می تواند در جهان تكوین، تصرف كند و كارهای خدایی نماید.

توضیح اینكه: وصول به ربوبیت در پرتو پیمودن مراحل عبودیت گرچه در ظاهر تعبیر زننده ای است، زیرا معنی این جمله"از بندگی تا خداوندگاری است" مگر می شود انسان از مرز بندگی خارج شود، یا در مرز خدایی گام بگذارد؟

"اَنَ التُرابُ وَرَبُ الْاَرْبابِ؛ خاك كجا و پروردگار پروردگارها كجا؟"

ولی به گفته استاد علامه شهید مرتضی مطهری(ره)"باید توجه داشت كه خدایی غیر از خداوندگاری است، مقصود از حدیث فوق این است كه انسان در پرتو بندگی به خداوندگاری می رسد."(223)

یعنی انسان در پرتو پیمودن مراحل عالی بندگی، دارای روح ولایت تكوینی می شودم و می تواند كارهای معجزه آسا كند و كرامت های عجیب از او سرزند. در اینجا به عنوان نمونه به ذكر یك شاهد عینی از نمونه كرامت های حضرت رضا(ع) كه نگارنده یقین به آن دارد می پردازم:

خواهری دارم به نام ایران خانم، كه در سال 1320 ش در اشتهارد متولد شد، پس از چندی مادرش از دنیا رفت، او به سن دو سالگی رسید ولی نمی توانست بایستد، حتی دست هایش را به دیوار تكیه می دادند، باز به زمین می افتاد، پدرم با مادر بزرگم همراه بعضی از مؤمنان، او را در سال 1323 ش برای توسل به حضرت رضا(ع) به مشهد مقدس بردند. فصل زمستان بود و حرم آن حضرت خلوقت بود. پدر و مادربزرگم این كودك را در كنار خود در نزدیك ضریح مقدس نشاندند و ملتمسانه از آقا خواستند كه به او لطف خاصلی كند، سپس مشغول نماز شدند، ناگاه در نماز دیدند این دختر برخاست و به سوی ضریح رفت و ضریح را به بغل گرفت. از آن پس دختر به طور كلی شفا یافت و بدون تكیه بر چیزی، به راه افتاد. او را به اشتهارد آوردند، همه بستگان كه او را می شناختند و می دانستند كه او قادر به ایستادن و راه رفتن نبود، تعجب كردند، و به یاد لطف سرشار حضرت رضا(ع) اشك شوق ریختند. این خواهرم هنوز زنده است و در كمال سلامت به سر می برد.

اینك می گوییم: حضرت معصومه(ع) نیز بر اثر كمال عبودیت و عرفان، و دستیابی به مقامات عالی معنوی به مرحله ای رسید كه دارای چنین امتیازی شده و می تواند از مقام ولایت خود استفاده كرده و كارهای معجزه آسا و كرامت های شگفت كند. در اینجا در میان صدها نمونه نظر شما را به چند نمونه جلب می كنیم:

ـ نجات گروه سرگردان با راهنمایی حضرت معصومه(ع)

سال ها قبل از انقلاب، گروهی از مردم یكی از شهرهای دور، در فصل زمستان برای زیارت حضرت معصومه(ع) عازم قم شده بودند. شب فرا رسید، برف سنگینی در زمین نشسته بود، این گروه در چند فرسخی قم راه را گم كردند، و در بیابان بدون وسیله، سرگردان شده و در مخاطره شدید قرار گرفتند، همانجا دست به توسل به دامن حضرت معصومه(ع) زدند تا با نشان دادن راه، آن ها را از خطر برهاند.

طبق سند موثق، یكی از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع)، مرحوم سید محمد رضوی می گوید: در آن شب( بدون اطلاع از زائران در به در و سرگردان) در حرم بودم، اندكی خوابیدم، در عالم خواب دیدم حضرت معصومه(ع) نزد من آمد و فرمود:"برخیز، چراغ گلدسته ها را روشن كن."(224)

به ساعت نگاه كردم، دیدم اندكی از نیمه شب گذشته و هنوز چهار ساعت به اذان صبح باقی است(و ماطبق معمول اندكی قبل از اذان، چراغ های گلدسته ها را روشن می كردیم).

خوابیدم، دوباره حضرت معصومه(ع) را در خواب دیدم، این بار با تندی به من فرمود:"برخیز، مگر نگفتم چراغ های گلدسته ها را روشن كن."

برخاستم و چراغ های گلدسته ها را روشن كردم، دیدم برف سنگینی آمده و همه جا را سفید پوش نموده است، ولی شگفت زده شده بودم كه چرا امشب به دستور حضرت معصومه(ع) چراغ ها را زودتر روشن نموده ام؟ آن شب به سرآمد، صبح روز بعد كه هوا آفتابی بود، از حرم عبور می كردم، شنیدم چند نفر از زائران به همدیگر می گویند:" حضرت معصومه(ع) به داد ما رسید، چقدر باید از محضر مقدسش تشكر و سپاس گزاری نماییم! اگر چراغ های گلدسته ها روشن نمی شد، ما در دل شب تاریك در بیابان پر از برف و هوای سرد، كه راه را گم كرده بودیم، جان سالمی به در نمی بردیم، اگر چراغ گلدسته ها روشن نمی شد ما جهت شهر قم را در آن تاریكی ظلمانی هرگز پیدا نمی كردیم."

راز خواب را دریافتم كه چرا حضرت معصومه(ع) به من می فرمود: برخیز و چراغ گلدسته ها را روشن كن!(225)

2ـ امام زمان(عج) در كنار حرم

از مطالب گفتنی اینكه: نقل می كنند، شخصی به نام سید عبدالرحیم كه مورد وثوق بود، گفت: در عالم خواب دیدم، در قبرستان بزرگ قم، جمعیت بسیاری هستند، در این هنگام شخص بزرگواری را كه سوار بر اسبی بود و از بازارچه می آمد، مشاهده نمودم، دیدم در پشت سر آن سوار، شخصی گفت:"این سوار حضرت حجت(عج) می باشد" تا این خبر را شنیدم، سراسیمه به دنبال آن حضرت شتافتم، دیدم آن حضرت به صحن مطهر آمد و در آنجا پیاده شد.

صحن خلوت بود، كسی را جز آن حضرت و شخصی كه همراهش بود در آنجا ندیدم، مشاهده كردم كه آنها عبور كرده تا به در صحن عتیق رسیدند، افسار اسب را به دست من دادند تا آن را نگهدارم، با خود گفتم نگهداشتن اسب خوب است یا همراه حضرت بودن؟ سرانجام همراهی حضرت را برگزیدم و افسار اسب را به دست همان شخصی كه همراه امام بود دادم و خودم به دنال حضرت روانه شودم، دیدم حضرت وارد حرم شد و در بالاسر مرقد حضرت معصومه(ع) توقف كرد، هیچ كس از خُدام نبودند، پیش خود فكر می كردم آیا به حضور حضرت بروم یا نروم؟ در كنار رواق ایستادم، صدای آن حضرت را می شنیدم، اما چیزی نمی فهمیدم، پس از مدتی آن حضرت از حرم بیرون آمد و من نیز از حرم بیرون آمدم و پشت سر او به راه افتادم، ولی ناگهان ناپدید شد و هرچه جستجو كردم دستم به دامنش نرسید و از فیض حضور آن بزرگوار محروم گشتم.(226)

3ـ شفای بیماری بی درمان

از داستان های واقعی كه نقل آن به تواتر رسیده این كه: پای مردی به نام میرزا اسدالله كه از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه(ع) بود بیماری شقاقلوس(یعنی یك نوع بی حسی و فلجی) گرفت، به حدی كه انگشت های پایش سیاه شده و پزشك های آن زمان از درمان او عاجز شده بودند و به اتفاق رأی گفته بودند كه باید پای او قطع شود.

یك روز قبل از آنكه موعد قطع پا فرا رسد، بیمار نامبرده با خود گفت حال كه بنا است فردا پای مرا قطع كنند، خوب است امشب در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) بمانم و متوسل شوم.

شخصی به نام"مبارك" او را حمل كرد و به حرم برد، اواخر شب كه خدام، درهای حرم را بستند، او خود را به پای ضریح انداخت و در مورد درد و بیماری خودناله كرد و ملتمسانه از حضرت معصومه(ع) خواست كه از خدا بخواهد، پای او خوب شود، او تا صبح به توسل و سوز و گداز پرداخت، هنوز هوا تاریك بود، خدام شنیدند كه میرزا اسدالله، پشت در آمده فریاد می زند در را باز كنید، حضرت به من لطف كرد و توسط حضرت معصومه(ع) شفا یافتم، در را باز كردند دیدند میرزا اسدالله خوشحال است و بیماریش رفع شده، و او جریان شفایش را چنین شرح داد؛ بانوی بزرگواری نزدم آمد و فرمود تو را چه شده است؟ عرض كردم: بیماری پا مرا از كار انداخته، از خدا، یا شفا می خواهم یا مرگ! آن بانو گوشه مقنعه خود را چند بار بر روی پای من مالید و فرمود: خداوند تو را شفا داد احساس كردم كه خوب شدم و اصلاً درد پا ندارم.

از آن بانو پرسیدم، شما كیستید:

فرمود:"آیا مرا نمی شناسی و حال آنكه تو خادم حرم من می باشی، من فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) می باشم."(227)

4ـ رفع خطر شدید سیل

كسانی كه به وضع جغرافیایی شهر قم آگاهی دارند می دانند كه در وسط شهر قم رودخانه بزرگی قرار گرفته و مسیر آب باران ده ها فرسخ از زمین های قبل از رودخانه از پایین گلپایگان و دلیجان گرفته تا قم در همین رودخانه به دریاچه قم می ریزد.

در این صورت ناگفته پیداست كه هنگام بارش های شدید پی در پی، سیل های خطرناكی در این رودخانه به جریان می افتد، و چنان كه تاریخ قم نشان می دهد قرن ها پیش تا كنون چندین بار سیل رودخانه، طغیان كرده و موجب خسارت های بسیار شده است.

در یكی از این موارد نوشته اند: زمانی سیل بسیار عظیمی آمد كه اهل قم را فوق العاده ترسانده، هر لحظه انتظار می رفت كه خطر سیل ساختمان ها را ویران كند… .

در این بحران شدید مشاهده شد كه دستی نمایان گردید و به سیل اشاره كرد، و آن سیل به سوی دیگر رفته و رفع خطر نمود، از این رو شیخ زكی باغبان در آن شرفنامه معروف خود می گوید:

 

  • روزی كه سیل سیمره از رود"ناربار" دانی كه كرد دفع بلا را از این دیار؟ معصومه بود دختر موسی سرفراز

  • آمد به شهر قم زقضایای كردگار معصومه بود دختر موسی سرفراز معصومه بود دختر موسی سرفراز

ذریه رسول خدا، غمگسار قم(228)

5ـ نقاره خانه به صدا درآمد

نقل می كنند در زمان مرجعیت مرحوم آیه الله حاج شیخ عبدالكریم حائری"در حدود هفتاد سال قبل" شخصی بود كه بسیاری از مردم قم او را دیده بودند، قسمت پایین بدنش كم حس و فلج بود به طوری كه توانایی حركت نداشت، و هنگام راه رفتن پای خود را روی زمین می كشید، و از اهالی قفقاز شوروی بود برای شفای پای خود به مشهد رفته بود ولی نتیجه ای نگرفته بود، به قم به درگاه حضرت معصومه(ع) رو آورده بود تا شفا بگیرد.

در یكی از شب های ماه رمضان بودكه صدای نقاره خانه(229) بلند شد،علت پرسیدند،گفتند حضرت معصومه(ع) شخصی راكه در پا عاجز شفا داد،بعد معلوم شد، كه او همان شخص قفقازی است، وقتی اورا دیدندمثل اینكه اصلا درد پا در ا و نبوده است وخودش می گفت:" دیگر دردی در بدن وپای خود احساس نمی كنم."(230)

6ـ توسل ملاصدرا به حضرت معصومه(ع)

صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، و صدرالمتألهین از علما و حكما و فلاسفه بزرگ دوره صفویان است، او پس از مرگ پدر، از شیراز به اصفهان آمد و در آنجا ازمحضر درس شیخ بهایی و میرداماد، به ادامه تحصیل پرداخت، و خود اعجوبه زمان و افتخار حكمای دوران گردید، او مدتی از عمر خود را در روستای كَهُك(كه در چند فرسخی قم واقع شده) به سر برد و به تفكرات عمیق پرداخت، او مكرر به مكه برای انجام مراسم حج و عمره رفت و سرانجام در سفر هفتم هنگام مراجعت، در سال 1050 هـ .ق(در بصره) درگذشت، تألیف های او به زبان عربی از این قرار است: اسفار اربعه، شرح اصول كافی، كتاب الهدایه و شرح حكمه الاشراق.

دو نفر از شاگردان برجسته او به نام های ملامحسن فیض كاشانی و مولی عبدالرزاق لاهیجی ملقب به فیاض صاحب كتاب شوارق، مشارق و گوهر مراد، داماد او شدند، و خود از دانشمندان و اساتید بزرگ عصر خود بودند، نوشته اند روزی دختر ملاصدرا، همسر فیض كاشانی، به پدر گفت: خواهر من همسر فیاض كه صیغه مبالغه است(یعنی بسیار فیض بخش) می باشد، و لی من همسر فیض هستم، ملاصدرا به او جواب داد: لقب شوهر تو بهتر است، زیرا او عین فیض است.(231)

ملاصدرا(حكیم مذكور) هرگاه در مطالب علمی به مشكلات پیچیده برخورد می كرد، از روستای كهك به زیارت حضرت معصومه(ع) می آمد، و با توسل به آن بی بی دو عالم، مشكلات علمیش حل می شد، و از منبع فیض وجود مبارك حضرت معصومه(ع) مستفیض می گردید.(232)

مرحوم آیه الله العظمی شهاب الدین مرعشی نجفی(ره) مكرر می فرمود: هر وقت برای ملاصدرا مشكل علمی یا مطلب مبهمی پیش می آمد، در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) به بی بی مكرر متوسل شده، و با استمداد از آن بانوی دو عالم، مشكلش، حل و آسان می شد.(233)

7ـ هلاكت مزدور گستاخ

در عصر رضاخان وكشف حجاب، روزی رییس شهربانی قم كه مردی گستاخ و بدزبان بود، به حرم حضرت معصومه(ع) وارد شد و در همانجا به زنان با حجاب حمله كرد، تا چادر از سرشان بگیرد، آه و ناله زنان بلند شد، در همین وقت غیرت آیه الله مرعشی نجفی(ره) كه در آنجا حضور داشت، به جوش آمد، و به آن قسمت رفته و برای جلوگیری از آن رییس، پس از بگو مگو، سیلی محكمی به صورت رییس شهربانی زد، او كه از این سیلی، سخت یكه خورده بود، آیه الله مرعشی را تهدید به قتل نموده ولی روز بعد همین رییس گستاخ وارد بازار قم گردید، از قضا قسمتی از سقف ساختمان بازار بر سر او خراب شده، و او در همان دم به هلاكت رسید و از دنیا رفت.(234)

و این حادثه هم از كرامت های حضرت معصومه(ع) است كه در حرمش، ستمگر گستاخ، به زنان با حجاب حمله كرد، و یا عالم بزرگ آیه الله العظمی مرعشی نجفی را تهدید به قتل نمود، و هم از كرامت آیه الله مرعشی به حساب می آید.

8ـ حل مشكل آیه الله نجفی به دست حضرت معصومه(ع)

آیه الله العظمی سید شهاب الدین نجفی مرعشی(وفات یافته شهریور 1369 شمسی) می فرمود: روزگاری كه جوان تر بودم، روزی بر اثر مشكلات فراوانی كه داشتم، از جمله می خواستم دخترم را شوهر دهم، ولی مال و ثروتی نداشتم تا برای دخترم جهیزیه تهیه كنم، با ناراحتی به حرم حضرت معصومه(ع) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالی كه اشك هایم سرازیر بود گفتم:"ای سیده و مولای من، چرا نسبت به امر زندگی من اهمیت نمی دهی؟ من چگونه با این دست خالی دخترم را شوهر دهم؟" سپس با دلی شكسته به خانه برگشتم، حالت غشوه(كشف) مرا فرا گرفت در همان حال شنیدم در می زنند، رفتم و در را باز كردم، شخصی را دیدم كه در پشت در ایستاده، وقتی مرا دید گفت:"سیده تو را می طلبد" با شتاب به حرم رفتم، وقتی كه وارد صحن شریف آن حضرت شدم، چند كنیز را دیدم كه به تمیز كردن ایوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسیدم، گفتند: اكنون سیده می آید، پس از اندكی حرم حضرت فاطمه معصومه(ع) آمد، در حالی كه در شكل و شمایل، مانند مادرم فاطمه زهرا(ع) بود(چون جده ام زهرا(ع) را سه بار قبل از آن، در خواب دیده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه(ع) رفتم و دستش را بوسیدم، به من فرمود:"ای شهاب! كی ما در فكر تو نبوده ایم، كه ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاكی هستی، تو از زمانی كه به قم آمدی زیر نظر ما و مورد عنایت ما بوده ای."

وقتی كه از خواب بیدار شدم، فهمیدم كه نسبت به حرم حضرت معصومه(ع) اسائه ادب كرده ام، همان دم برای عذرخواهی به حرم شریفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در كارم گشایشی صورت گرفت، و مشكل زندگیم حل وآسان گردید.(235)

كرامت های تازه

سابقاً كرامت هایی كه در حرم مطهر حضرت معصومه(ع) بروز می كرد، با كمال تأسف ثبت و ضبط نمی شد، ولی اخیراً با تولیت محترم جدید، كه تحولی شایان توجه در حرم، از جهات گوناگون به وجود آمده، به این امور توجه می شود، در این راستا ضمن تشكر از مقام سرپرستی حرم مطهر، نظر شما را به موارد زیر از كرامت های تازه كه در دفتر تبلیغات آستانه به ثبت رسیده و توسط حضرت حجه الاسلام آقای محمد نظری، در اخیتارم قرار گرفته جلب می كنم:

محمد محمدی اشتهاردی
چهارشنبه 2/12/1391 - 12:5
پسندیدم 0
UserName