آخرین دیدار امام حسین علیه السلام با حضرت رقیه علیه السلام
توسط : سيب سرخ

وداع امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با اهل بیت علیه السلام صحنه اى بسیار جانسوز بود، ولى آخرین صحنه دلخراش و جگر سوز، وداع ایشان با دخترى سه ساله بود كه ذیلا مى خوانید:
هلال بن نافع ، كه از سربازان دشمن بود، مى گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم . دیدم امام حسین علیه السلام ، پس از وداع با اهل بیت خود، به سوى میدان مى آید در این هنگام ناگاه چشمم به دختركى افتاد كه از خیمه بیرون آمد و با گامهاى لرزان ، دوان دوان به دنبال امام حسین علیه السلام شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آنگاه دامن آن حضرت را گرفت و صدا زد:
یا ابه ! انظر الى فانى عطشان .
بابا جان ، به من بنگر، من تشنه ام
شنیدن این سخن كوتاه ولى جگر سوز از زبان كودكى تشنه كام ، مثل آن بود كه بر زخمهاى دل داغدار امام حسین علیه السلام نمك پاشیده باشند. سخن او آنچنان امام حسین علیه السلام را منقلب ساخت كه بى اختیار اشك از دیدگانش جارى شد. با چشمى اشكبار به آن دختر فرمود:
الله یسقیك فانه وكیلى . دخترم ، مى دانم تشنه هستى خدا ترا سیراب مى كند، زیرا او وكیل و پناهگاه من است .
هلال مى گوید: پرسیدم (این دخترك كه بود و چه نسبتى با امام حسین علیه السلام داشت ؟
به من پاسخ دادند: او رقیه علیه السلام دختر سه ساله امام حسین علیه السلام است
به یاد لب تشنه پدر آب نخورد!
عصر عاشورا كه دشمنان براى غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعا 23 كودك از اهل بیت علیه السلام را یافتند.
به عمر سعد گزارش دادند كه این 23 كودك ، بر اثر شدت تشنگى در خطر مرگ هستند.
عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتى كه نوبت به حضرت رقیه علیه السلام رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوى قتلگاه حركت كرد.
یكى از سپاهیان دشمن پرسید: كجا مى روى ؟ حضرت رقیه علیه السلام فرمود: (بابایم تشنه بود. مى خواهم او را پیدا كنم و برایش آب ببرم او گفت : آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید كردند!
حضرت رقیه علیه السلام در حالیكه گریه مى كرد، فرمود: (پس من هم آب نمى آشامم
كودكى دامان پاكش شعله آتش گرفت
گفت با مردى بكن خاموش دامان مرا
دامنش خاموش چون شد، گفت با مرد عرب
كن تو سیراب از كرم این كام عطشان مرا
آب داد او را ولى گفتا نخواهم خورد آب
تشنه لب كشتند این مردم عزیزان مرا

دوشنبه 18/10/1391 - 10:0
پسندیدم 0
UserName
x