مراحل چهارگانه مجازات الهى
توسط : esmael1350

 


و إ ذا اءردنـا اءن نـهـلك قـریـة اءمـرنـا مـتـرفـیـهـا فـفـسـقـوا فـیـهـا فـحـق عـلیـهـا القول فدمرناها تدمیرا (16)
و كم اهلكنا من القرون من بعد نوح و كفى بربك بذنوب عباده خبیرا بصیرا (17)


ترجمه :

16 - و هـنـگـامـى كـه بخواهیم شهر و دیارى را هلاك كنیم نخست اوامر خود را براى مترفین آنـهـا ثـروتـمـندان مست شهوت ) بیان مى داریم سپس هنگامى كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند آنها را شدیدا درهم مى كوبیم !
17 - چه بسیار مردمى كه در قرون بعد از نوح زندگى مى كردند (و طبق همین سنت ) آنها را هـلاك كـردیم ، و كافى است كه پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت بر آن بیناست .
تفسیر:
مراحل چهارگانه مجازات الهى
در تعقیب آخرین آیه بحث گذشته كه خاطر نشان مى كرد هرگز فرد یا گروهى را بدون بـعـث رسـولان و بـیـان دسـتـورات خـود مـجـازات نـمـى كـنیم در نخستین آیه مورد بحث همین اصل اساسى به صورت دیگرى تعقیب شده است ، مى گوید:
هـنـگـامـى كـه مـا تـصـمـیـم بـر هـلاكـت قـومى بگیریم نخست او امر خود را براى مترفین و سـردمـداران آنـهـا بـیـان مـى كـنیم ، سپس به هنگامى كه آنها به مخالفت و خروج از اطاعت برخیزند و استحقاق مجازات پیدا كنند، ما آنها را شدیدا در هم
مى كوبیم و هلاك مى كنیم (و اذا اردنا ان نهلك قریة امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا).
گـر چـه بـسـیـارى از مفسران احتمالات متعددى در تفسیر این آیه داده اند، ولى به اعتقاد ما آیه طبق ظاهر آن یك تفسیر روشن بیشتر ندارد، و آن اینكه :
خـداونـد هـرگـز قـبـل از اتـمـام حـجت و بیان دستوراتش كسى را مؤ اخذه و مجازات نمى كند بـلكه نخست به بیان فرمانهایش ‍ مى پردازد، اگر مردم از در اطاعت وارد شدند و آنها را پـذیـرا گـشتند چه بهتر كه سعادت دنیا و آخرتشان در آنست ، و اگر به فسق و مخالفت بـرخـاسـتـنـد و همه را زیر پا گذاشتند اینجا است كه فرمان عذاب در باره آنها تحقق مى پذیرد و به دنبال آن هلاكت است .
اگر درست در آیه دقت كنیم ، چهار مرحله مشخص براى این برنامه بیان شده است
1 - مرحله اوامر (و نواهى ).
2 - مرحله فسق و مخالفت .
3 - مرحله استحقاق مجازات .
4 - مرحله هلاكت .
و همه این مراحل با فاء تفریع به یكدیگر عطف شده اند.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید كه چرا امر شدگان تنها مترفین هستند؟
(مـترفین از ماده (ترفه ) به معنى نعمت فراوان یعنى متنعمین و ثروتمندان از خدا بى خبر).
در پـاسـخ ایـن سـؤ ال تـوجـه به یك نكته راه گشا است و آن اینكه در بسیارى از جوامع (منظور جامعه هاى ناسالم است ) مترفین ، سردمداران اجتماعند و دیگران
تابع و پیرو آنها.
به علاوه در این تعبیر اشاره به نكته دیگرى نیز هست ، و آن اینكه سرچشمه غالب مفاسد اجـتـماعى نیز ثروتمندان از خدا بى خبرى هستند كه در ناز و نعمت و عیش و هوس غرقند، و هـر نـغـمـه اصـلاحـى و انـسـانـى و اخـلاقـى در گـوش آنـهـا نـاهـنـجـار اسـت ، بـه هـمـیـن دلیـل هـمـیـشـه در صـف اول در مـقـابـل پیامبران ایستاده بودند، و دعوت آنها را كه به نفع عدل و داد و حمایت از مستضعفان بوده همیشه بر ضد خود مى دیدند.
روى این جهات از آنها بالخصوص یاد شده است چرا كه ریشه اصلى فساد همین گروهند.
ضمنا (دمرنا) و (تدمیر) از ماده (دمار) به معنى هلاكت است .
بـه هر حال آیه فوق ، هشدارى است به همه مردم با ایمان كه مراقب باشند، حكومت خویش را بدست مترفین و ثروتمندان مست شهوت ندهند و از آنها دنباله روى نكنند كه جامعه آنان را سرانجام به هلاكت و نابودى مى كشانند.
آیـه بـعـد بـه نـمـونـه هـائى از ایـن مـسـاله بـه صـورت یـك اصـل كـلى اشـاره كرده مى گوید: چه بسیار مردمى كه در قرون بعد از نوح زندگى مى كردند (و طبق همین سنت ) هلاك و نابود شدند (و كم اهلكنا من القرون من بعد نوح ).
سپس اضافه مى كند: چنان نیست كه ظلم و ستم و گناه فرد یا جمعیتى از دیده تیز بین علم خـدا مـخـفـى بـمـاند، همین مقدار كافى است كه خدا از گناهان بندگانش آگاه و نسبت به آن بینا است (و كفى بربك بذنوب عباده خبیرا بصیرا).
(قـرون ) جـمـع قـرن به معنى جمعیتى است كه در عصر واحدى زندگى مى كنند و سپس به مجموع یك عصر اطلاق شده است .
در ایـنـكـه قـرن چـنـد سـال اسـت ، نـظـرات گـونـاگـونـى داده انـد، بـعـضـى آنـرا چـهـل سـال ، بـعـضـى هـشـتـاد بـعـضـى صـد، و بـالاخـره بـعـضـى آنـرا صـدوبـیـسـت سال دانسته اند ولى
ناگفته پیدا است كه این یك امر قراردادى است كه بر حسب قرار دادها متفاوت مى باشد، اما مـعـمـول در عـصـر مـا ایـن اسـت كـه قـرن را بـه یـكـصـد سال اطلاق مى كنند.
و ایـنـكـه مـخـصوصا روى قرون بعد از نوح تكیه شده ، ممكن است به خاطر آن باشد كه زنـدگـى انسانها قبل از نوح بسیار ساده بود و اینهمه اختلافات مخصوصا تقسیم جوامع بـه مـتـرف و مـسـتـضـعـف كـمـتـر وجـود داشـت و بـه هـمـیـن دلیل كمتر گرفتار مجازاتهاى الهى شدند.
ذكـر (خـبیر) و (بصیر) (آگاه و بینا) همراه هم اشاره به این است كه خبیر به معنى آگـاه از نـیـت و عـقـیـده اسـت و بـصـیـر بـه مـعـنـى بـیـنـا نـسـبـت بـه اعـمـال ، بـنـا بـر ایـن خـدا هـم از انـگـیـزه هـاى بـاطـنـى اعـمـال اشـخـاص بـا اطـلاع اسـت ، و هم از خود اعمالشان ، و چنین كسى هرگز ظلم و ستمى درباره هیچكس روا نمى دارد و حق كسى در حكومتش ضایع نمى شود.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 9:59
پسندیدم 0
UserName
x