چهار اصل مهم اسلامى
توسط : esmael1350

 

و كل إ نسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة كتابا یلقئه منشورا (13)
اقرأ كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا (14)
مـن اهـتـدى فـانـمـا یـهـتـدى لنـفـسـه و مـن ضـل فـانـمـا یضل علیها و لاتزر و ازرة وزر اخرى و ما كنا معذبین حتى نبعث رسولا (15)


ترجمه :

13 - اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داده ایم ، و روز قیامت كتابى براى او بیرون مى آوریم كه آنرا در برابر خود گشوده مى بیند.
14 - (ایـن هـمـان نامه اعمال او است ، به او مى گوئیم ) كتابت را بخوان ! كافى است كه امروز خود حسابگر خود باشى !
15 - هـر كس هدایت شود براى خود هدایت یافته ، و آن كس كه گمراه گردد به زیان خود گـمـراه شـده اسـت (و ضـررش مـتوجه خود او است ) و هیچكس بار گناه دیگرى را به دوش نـمـى كـشد، و ما هرگز شخص یا قومى را) مجازات نخواهیم كرد مگر آنكه پیامبرى مبعوث مى كنیم (تا وظائفشان را بیان كند).
تفسیر:
چهار اصل مهم اسلامى
از آنـجا كه در آیات گذشته سخن از مسائل مربوط به معاد و حساب در میان بود، در آیات مـورد بـحـث بـه مـسـاله (حـساب اعمال انسانها) و چگونگى آن در روز قیامت پرداخته مى گوید: (اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داداه ایم )
(و كـل انـسـان الزمـنـاه طـائره فى عنقه ). (طائر) به معنى پرنده است ، ولى در اینجا اشـاره بـه چـیـزى اسـت كـه در مـیـان عـرب مـعـمـول بـوده كـه بـه وسـیـله پـرنـدگـان ، فال نیك و بد مى زدند، و از چگونگى حركت آنها نتیجه گیرى مى كردند.
مـثـلا اگـر پـرنـدهـاى از طـرف راسـت آنـهـا حـركـت مـى كـرد آنـرا بـه فـال نـیـك مـى گـرفـتـنـد، و اگـر از طـرف چـپ حـركـت مـى كـرد آنـرا بـه فال بد مى گرفتند.
لذا غـالبـا ایـن كـلمـه بـه مـعـنـى فـال بـد زدن بـه كـار مـى رود، در حـالى كـه (تفال ) بیش تر به فال نیك زدن گفته مى شود.
در آیات قرآن نیز كرارا تطیر به معنى فال بد آمده است مانند: و ان تصبهم سیئة یطیروا بـمـوسـى و من معه : (هر گاه ناراحتى به فرعونیان مى رسید آنرا از شوم بودن وجود موسى و همراهانش مى دانستند)! (اعراف - 131)
و در سـوره نـمـل آیـه 47 مـى خـوانـیم : قالوا ا طیرنا بك و بمن معك : مشركان قوم صالح (عـلیـه السـلام ) بـه ایـن پـیـامـبـر بـزرگ گـفتند ما تو و یارانت را شوم مى دانیم و به فال بد مى گیریم !
در احـادیـث اسـلامـى مـى خـوانـیـم كـه از تـطـیـر نـهـى شـده اسـت ، و راه مـبـارزه بـا آن توكل بر خدا معرفى گردیده است .
بـه هـر حـال طـائر در آیـه مـورد بحث ، نیز اشاره به همین معنى است ، یا به معنى بخت و طالع كه قریب الافق با مساله فال نیك و بد است مى باشد.
قـرآن در حـقـیـقـت مـى گـویـد: فـال نـیـك و بـد، و طـالع سـعـد و نـحـس ، چـیـزى جـز اعمال شما نیست كه به گردنتان آویخته است !.
تـعـبـیر به (الزمناه ) (ملازم او ساختهایم ) و تعبیر به (فى عنقه ) (در گردن او) هـمـه دلیل بر این است كه اعمال انسان و نتائج آن در دنیا و آخرت از او جدا نمى شوند، و بـایـد در هـمـه حـال عـهـده دار و مـسـئول آنـهـا بـاشـد، هـر چـه هـسـت عمل
اسـت و بـقـیـه هـمـه حـرف . بـعـضـى از مـفسران این احتمال را نیز در اطلاق كلمه طائر بر اعـمـال انـسـانـى داده انـد كـه اعـمـال خوب و بد انسان گوئى همچون پرندهاى از وجود او برمى خیزد لذا به آن طائر اطلاق شده است .
مـفسران در معنى (طائر) در آیه مورد بحث ، احتمالات متعدد دیگرى نیز ذكر كرده اند: از جـمـله (طـائر) بـه مـعـنـى (بـهـره انـسـان از خـوب و بـد)، یـا بـه مـعـنـى (دلیل و راهنما) و یا به معنى (نامه اعمال ) و یا به معنى (یمن و شوم ) است .
ولى بعضى از این تفسیرها به همان معنى كه در آغاز ذكر كردیم باز مى گردد در حالى كه بعضى دیگر از مفهوم آیه بسیار دور است .
قـرآن سـپـس اضـافـه مـى كـند ما روز قیامت كتابى براى او بیرون مى آوریم كه آن را در برابر خود گشوده مى بیند (و نخرج له یوم القیامة كتابا یلقاه منشورا).
روشـن اسـت كـه مـنـظـور از كـتـاب چـیـزى جـز كـارنـامـه عـمـل انـسـان نـیـسـت هـمـان كـارنـامـهـاى كـه در ایـن دنـیـا نـیـز وجـود دارد و اعمال او در آن ثبت مى شود، منتها در اینجا پوشیده و مكتوم است و در آنجا گشوده و باز.
تـعـبیر به (نخرج ) (بیرون مى آوریم ) و همچنین تعبیر به منشور (گشوده نیز اشاره به همین معنى است كه آنچه در اینجا پنهان و سربسته است در آنجا آشكار و باز مى شود.
درباره نامه اعمال و حقیقت آن در ذیل همین آیات ، بحث خواهیم كرد.
در این هنگام به او گفته مى شود، نامه اعمالت را خودت بخوان ! (اقرأ كتابك ).
(كافى است كه خودت امروز حسابگر خویش باشى ! (كفى بنفسك الیوم علیك حسیبا).
یعنى آنقدر مسائل روشـن و آشـكـار اسـت و شـواهـد و مـدارك زنـده كـه جـاى گـفـتـگـو نـیـست و هر كس این نامه عمل را بنگرد مى تواند قضاوت و داورى كند، هر چند شخص (مجرم ) باشد، چرا كه این نـامـه عـمـل چـنـانـكـه خـواهـد آمـد، مـجـمـوعـه اى از آثـار خـود عمل است ، و یا نفس اعمال ، و به این ترتیب چیزى نیست كه بتوان آن را حاشا كرد.
آیـا اگـر مـن صـداى خـودم را از نـوار ضـبط صوت بشنوم ، یا عكس دقیق خود را به هنگام انـجـام یـك عـمـل نـیـك یـا بـد بـبـیـنـم مـى تـوانـم حـاشـا كـنـم ؟ كـیـفـیـت تشكیل نامه عمل در قیامت از این هم زندهتر و دقیقتر است .
آیـه بـعـد چـهـار حـكـم اسـاسـى و اصـولى را در رابـطـه بـا مـسـاله حـسـاب و جـزاى اعمال او بیان مى كند.
1 - نـخـست مى گوید (هر كسى هدایت را پذیرا شود به نفع خود هدایت یافته ، و نتیجه اش عائد خود او مى شود) (من اهتدى فانما یهتدى لنفسه ).
2 -(و هـر كـس گـمـراهـى را بپذیرد، به زیان خود گمراه شده است ) عواقب شومش دامن خودش را مى گیرد (و من ضل فانما یضل علیها).
نظیر این دو حكم را در آیه 7 همین سوره خواندیم .
3 - (هیچكس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى كشد) و كسى را به جرم دیگرى مجازات نمى كنند (و لا تزر وازرة وزر اخرى ).
(وزر) بـه مـعـنـى بـار سنگین است ، و به معنى مسئولیت نیز مى آید، چرا كه آن هم یك بار سنگین معنوى بر دوش انسان محسوب مى شود و اگر به وزیر، وزیر گفته مى شود به خاطر آن است كه بار سنگینى از ناحیه امیر یا مردم بر دوش
او گذارده شده است .
البـتـه ایـن قـانـون كـلى كـه هـیـچـكـس بـار گناه دیگرى را به دوش نمى كشد هیچگونه مـنـافـاتـى با آنچه در آیه 25 سوره نحل گذشت كه مى گوید: (گمراه كنندگان بار مسئولیت كسانى را كه گمراه كرده اند نیز بر دوش مى كشند) ندارد.
زیـرا آنـهـا بـه خـاطـر اقـدام بـه گـمـراه سـاخـتـن دیـگـران ، فـاعـل آن گـنـاهـنـد، و یـا هـمـچـون فـاعل آن محسوب مى شوند، بنابراین در حقیقت این بار گـنـاهـان خـودشـان اسـت كـه بر دوش دارند و به تعبیر دیگر (سبب ) در اینجا در حكم مباشر (انجام دهنده كار) است .
هـمـچنین روایات متعددى كه در زمینه سنت نیك و بد گذشت و مفهومش این بود كه هر كس سنت نـیـك یـا بـدى بـگذارد در پاداش ‍ و كیفر عاملین به آن شریك است ، نیز با آنچه در بالا گـفـتـیـم تـضـادى نـدارد، چـرا كـه (سـنـت گـذار) در واقـع از اجـزاى عـلت تـامـه عمل است و شریك در فاعلیت .
4 - سـرانـجـام چـهـارمـیـن حكم را به این صورت بیان مى كند كه ما هیچ شخص و قومى را مـجـازات نـخـواهیم كرد مگر اینكه پیامبرى را براى آنها مبعوث كنیم تا وظائفشان را كاملا تشریح و اتمام حجت كند (و ما كنا معذبین حتى نبعث رسولا).
در ایـنـكـه مـنـظـور از عـذاب در ایـنـجـا هـر نـوع عـذاب دنـیـا و آخرت است یا خصوص عذاب استیصال (یعنى مجازاتهاى نابود كننده همچون طوفان نوح ) در میان مفسران گفتگو است ، ولى بـدون شـك ظـاهـر آیـه مـطـلق اسـت و هـر نـوع عـذاب را شامل مى شود.
و نـیـز در ایـنـكـه آیـا ایـن حـكـم ، مـخـصـوص آن دسـتـه از مـسـائل شـرعـى اسـت كـه تـنـهـا راه فـهـم آنـهـا ادله نـقـلیـه اسـت و یـا هـمـه مسائل را اعم از اصول و فروع ، عقلى و نقلى
شامل مى شود؟ باز در میان مفسران گفتگو است .
امـا اگـر بـخـواهـیـم بـه ظـاهـر آیـه كـه اطـلاق دارد عـمـل كـنـیـم بـایـد بـگـوئیـم هـمـه احـكـام عـقـلى و نـقـلى را در رابـطـه بـا اصـول و فـروع دیـن شـامـل مـى شـود، و مـفـهـوم ایـن سـخـن آن اسـت كه حتى در مسائلى كه عـقـل مـسـتـقـلا نـیـك و بـد آن را تـشـخـیص مى دهد (مانند خوبى عدالت و بدى ظلم ) باز تا پـیـامـبـران الهـى نـیـایـنـد و حـكـم عـقـل را بـه وسـیـله حـكـم نقل تایید و تقویت نكنند خداوند به لطفش كسى را مجازات نخواهد كرد (دقت كنید).
ولى از آنـجـا كـه این مطلب بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا مستقلات عقلى نیازى به بیان شرع ندارد و حكم عقل براى اتمام حجت در اینگونه موارد كافى است ، چاره اى جز این نداریم كه مستقلات عقلى را از آیه استثناء كنیم .
و یـا اگـر اسـتـثـنـاء نـكـنـیـم ، عـذاب را در ایـن جـمـله بـه مـعـنـى عـذاب اسـتیصال بگیریم كه نتیجه اش این مى شود: خداوند به لطفش ، ستمگران و منحرفان را نـابـود نـمـى كند مگر اینكه پیامبران را بفرستد و همه راه هاى سعادت را نشان دهند، حتى مـسـتـقـلات عـقـلى را بـا بـیـان شـرعـى تـایـیـد نـمـوده ، اتـمـام حـجـت را از دو سـو یـعـنى عقل و نقل به انجام برسانند (باز هم دقت كنید )
نكته ها
1 - تفال و تطیر فال نیك و بد
فال (نیك ) و (بد) زدن در میان همه اقوام بوده و هست و به نظر مى رسد سرچشمه آن ، عـدم دسـتـرسـى بـه واقـعـیـات و نـاآگـاهـى از عـلل واقـعـى حـوادث بـوده اسـت و به هر حال ، بدون شك این دو، اثر طبیعى ندارند، ولى داراى اثـر روانـى هـسـتـنـد: فـال نـیـك امـیـد آفـریـن اسـت در حـالى كـه فال بد موجب یاس و نومیدى و ناتوانى مى شود.
و از آنـجـا كـه اسـلام ، هـمـیـشـه از مـسـائل مـثـبـت ، اسـتـقـبـال مـى كـنـد، از فال نیك نهى نكرده ، ولى فال بد را به شدت محكوم كرده است .
حـتـى در بعضى از روایات آنرا در سرحد شرك شمرده اند، از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) نـقـل شـده كـه فـرمـود: الطـیـرة شـرك : (فال بد زدن (و آنرا در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤ ثر دانستن ) یكنوع شرك به خدا است ).
و مـا در ایـن زمـینه ، مفصلا در ذیل آیه 131 سوره اعراف بحث كرده ایم جالب اینكه اسلام در بـسـیـارى از مـوارد ایـنـگـونـه مـفـاهـیـم تـخـیـلى و پـنـدارى را در یـك كانال صحیح و سازنده قرار داده و از آن بهره بردارى كرده است .
مـثـلا در مورد آنچه در میان عوام معروف است كه مى گویند فلان همسر خوش قدم بود و یا بد قدم ، و از آن روزى كه به خانه فلانكس گام گذاشت و همسرش شد چنین و چنان گشت كـه قـطـعـا بـه ایـن صـورت خـرافـهـاى بـیـش نـیـسـت ، اسـلام بـه آن شـكـل سـازنـده تربیتى داده : در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من شوم المـرئه غـلاء مـهـرهـا و شـدة مـئونـتها...: (از بد قدمى زن آنست كه مهرش سنگین باشد و مخارج و هزینه اش زیاد!...)
و در حـدیـث دیـگـرى از پـیـامـبر اكرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : اما الدار فـشـؤ مـهـا ضـیـقـهـا و خـبـث جـیـرانـهـا: (خانه شوم خانه تنگ و تاریك و خانهاى است كه همسایگان بد داشته باشد)
درسـت مـلاحـظـه كـنـیـد كـه هـمـان الفـاظـى را كه در مفاهیم خرافى مردم به كار مى برند اسـتـخـدام بـراى مـفـاهیم واقعى و سازنده كرده است ، و تفكر و اندیشه اى كه به بیراهه میرفت به راه راست هدایت نموده .
این بحث را با حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) كه تاییدى است بر آنچه گـفـتیم پایان مى دهیم : اللهم لا خیر الا خیرك ، و لاطیر الا طیرك و لارب غیرك : (خداوندا نـیـكـى تـنـهـا از ناحیه تو است ، هیچ فال نیك و بدى جز به اراده تو تحقق نمى یابد و پروردگارى جز تو نیست ).
2 - كارنامه عجیب اعمال آدمى
در بـسـیـارى از آیـات قـرآن و روایـات ، سـخـن از نـامـه اعـمـال انـسـانـهـا بـه میان آمده است ، از مجموع این آیات و روایات استفاده مى شود كه همه اعـمـال آدمى با تمام جزئیات در نامهاى ثبت مى شود، و روز رستاخیز اگر انسان نیكوكار باشد نامه اعمالش ‍ بدست راست او، و اگر بدكار باشد نامه اعمالش را بدست چپ او مى دهند.
در سـوره حـاقـه مـى خـوانـیـم فـامـا مـن اوتـى كـتـابـه بـیـمـیـنـه فـیـقـول هـاؤ م اقـرؤ وا كتابیه : (اما آنها كه نامه اعمالشان بدست راستشان داده شده با سـرفـرازى و افـتـخـار مـى گـویـنـد هـان بـیـائیـد و نـامـه اعـمـال مـا را بـخـوانـیـد)! (حـاقـه - 19) و امـا مـن اوتـى كـتـابـه بـشـمـاله فـیـقـول یا لیتنى لم اوت كتابیه : اما كسى كه نامه اعمالش در دست چپ او است مى گوید اى كاش نامه اعمالم را به دست من نمى دادند)! (حاقه - 25).
و در سـوره كـهـف آیـه 49 مـى خـوانـیـم : و وضـع الكتاب فترى المجرمین مشفقین مما فیه و یـقـولون یـا ویـلتـنـا مـا لهـذا لكتاب لا یغادر صغیرة و لاكبیرة الا احصاها و وجدوا ما عملوا حـاضـرا و لا یـظلم ربك احدا: نامه هاى اعمال بنى آدم گسترده مى شود، در آن هنگام مجرمان را مى بینى از آنچه در آن ثبت است بیمنا كند، و مى گویند اى واى بر ما، این چه نامه اى اسـت كـه هـیـچ گـنـاه صـغیره و كبیره اى نیست مگر آنرا ثبت و احصا كرده است ؟! و آنچه را انجام داده اند حاضر مى یابند، و پروردگارت به احدى ظلم نمى كند.
در حدیثى در ذیل آیه مورد بحث (اقرء كتابك ...) از امام صادق (علیه السلام )
مـى خـوانـیـم : یـذكـر العـبـد جـمـیع ما عمل ، و ما كتب علیه ، حتى كانه فعله تلك الساعة ، فلذلك قالوا یا ویلتنا ما لهذا الكتاب لایغادر صغیرة و لا كبیرة الا احصاها:
(در آن روز انـسـان آنـچـه را انـجـام داده و در نـامـه عـمـل او ثـبـت اسـت هـمـه را بـه خـاطـر مى آورد، گوئى همان ساعت آنرا انجام داده است ! لذا فریاد مجرمان بلند مى شود و مى گویند: این چه نامه اى است كه هیچ صغیره و كبیره اى را فروگزار نكرده است ).
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیـش مـى آید كه این نامه چیست ؟ و چگونه است ؟ بدون شك از جنس كـتـاب و دفـتـر و نـامـه هـاى مـعـمـولى ، نیست ، و لذا بعضى از مفسران گفته اند این نامه عـمـل چـیـزى جـز روح انـسـان نـمـى بـاشـد كـه آثـار هـمـه اعـمـال در آن ثبت است زیرا ما هر عملى انجام مى دهیم خواه ناخواه اثرى در روح و جان ما مى گذارد.
یـا ایـنـكـه ایـن نـامـه عـمل ، اعضاى پیكر ما حتى پوست تن ما، و از آن بالاتر زمین و هوا و فـضـائى اسـت كـه در آن اعـمـال خـود را انـجـام مـى دهـیـم ، چـرا كـه اعـمـال مـا گذشته از اینكه در جسم و همه ذرات پیكر ما نقش مى بندند، در هوا و زمین منعكس مى شوند.
گـر چـه ایـن آثـار بـراى مـا در ایـن دنیا محسوس و درك كردنى نیست ، اما بدون شك وجود دارد، و روزى كه در آن روز دید تازه اى پیدا مى كنیم همه اینها را مى بینیم و مى خوانیم .
تعبیر به خواندن هرگز نباید ما را از آنچه در تفسیر بالا ذكر شد، منحرف سازد، زیرا خـوانـدن نیز مفهوم وسیعى دارد كه هر گونه مشاهده را در معنى وسیعش جاى مى دهد، مثلا در تعبیرات روزمره گاه مى گوئیم در چشمهاى
او خواندم كه چه تصمیمى دارد و یا فلان عمل را كه از فلانى سر زد، بقیه اش را خواندم ، همچنین تعبیر به خواندن ، در مورد عكسه ائى كه از بیماران مى گیرند نیز امروز رائج است .
روى هـمـیـن جـهـت اسـت كـه در آیـات فـوق خـوانـدیـم خـطـوط ایـن نـامـه عـمـل بـه هـیـچـوجـه قـابـل انـكـار نـیـسـت زیـرا كـه آثـار واقـعـى و تـكـویـنـى خـود عـمـل اسـت ، درسـت مـانند صداى ضبط شده انسان یا عكسى كه از او گرفته اند و یا اثر انگشت او.
3 - بى گناه و با گناه را با هم نمى سوزانند!
بـه عـكس آنچه معروف است كه عوام مى گویند (آتش كه گرفت خشك و تر مى سوزد) در منطق عقل و تعلیمات انبیاء هیچ بى گناهى به جرم گناه دیگرى مجازات نخواهد شد، در تمام شهرهاى لوط یك خانواده مؤ من وجود داشت خدا به هنگام مجازات آن قوم منحرف و آلوده ، آن یك خانواده را نجات داد.
آیات فوق نیز با صراحت مى گوید (و لا تزر وازرة وزر اخرى ).
بنابراین اگر در پاره اى از احادیث غیر معتبر چیزى بر خلاف این قانون كلى اسلام دیده شود حتما باید آنرا كنار گذاشت ، یا توجیه كرد، مانند روایتى كه مى گوید: شخص میت بـه خـاطـر گـریـه و بى تابى بازماندگانش ، معذب مى شود (ممكن است منظور از معذب شـدن ، عـذاب الهـى نـبـاشـد بـلكـه نـاراحـتى است كه روح او بر اثر آگاهى از بیتابى بستگانش پیدا مى كند).
و نـیـز روشن مى شود عقیده كسانى كه مى گویند فرزندان كفار همراه پدرانشان در آتش دوزخ خـواهـنـد بـود یـك عـقـیـده اسـلامـى نیست ، چرا كه هیچ فرزندى به گناه پدر و مادر مـجازات نمى گردد و به همین دلیل ما در جاى خود گفته ایم كه حتى فرزندان نامشروع ، شخصا هیچ گناهى ندارند و درهاى سعادت و نجات - اگر بخواهند - به روى آنان گشوده است ، هر چند زمینه تربیتى
دشوارى دارند.
4 - اصل برائت و آیه (ما كنا معذبین ...)
در عـلم اصـول در مـبـاحـث (بـرائت ) بـه آیـه فـوق ، اسـتـدلال شـده اسـت ، زیـرا حـداقـل مـفـهـوم آیـه ایـن اسـت كـه در مـسـائلى كـه عقل قادر به درك آن نیست ، خداوند بدون بعث رسولان یعنى بیان احكام و وظائف ، كسى را مـجـازات نـمـى كـنـد، و ایـن دلیـل بـر نـفـى مـجـازات و عـقـاب در مـوارد عـدم بـیان است ، و اصل برائت نیز چیزى جز این نمى گوید كه عقاب بدون بیان صحیح نیست .
امـا ایـنـكـه بـعـضـى گـفـتـه انـد كـه مـنـظـور از عـذاب در آیـه فـوق ، تـنـهـا عـذاب استیصال یعنى مجازاتهاى نابود كننده همچون طوفان نوح است ، هیچ دلیلى بر آن نیست ، بلكه همانگونه كه گفتیم اطلاق آیه آنرا نفى مى كند و هر گونه عذاب و مجازات را فرا مى گیرد.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 9:58
پسندیدم 0
UserName
x