معراج گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
توسط : esmael1350

 

بسم الله الرحمن الرحیم
سـبـحـان الذى اسـرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصا الذى باركنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر (1)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - پـاك و مـنـزه است خدائى كه بندهاش را در یك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه گـرداگـردش را پـر بـركـت سـاخـتـیـم بـرد، تا آیات خود را به او نشان دهیم او شنوا و بیناست .
تفسیر:
معراج گاه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم )
نـخـستین آیه این سوره از مساله اسراء یعنى سفر شبانه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) از مـسـجد الحرام به مسجد اقصى (بیت المقدس ) كه مقدمه اى براى معراج بوده است سـخـن مـیـگـویـد، ایـن سـفـر كـه در یـك شـب و مـدت كـوتـاهـى صـورت گـرفـت حـداقـل در شـرایط آن زمان از طرق عادى به هیچوجه امكان پذیر نبود، و جنبه اعجاز آمیز و كاملا خارق العاده داشت .
نـخـسـت مـیـگـویـد: منزه است آن خداوندى كه بنده اش را در یك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد (سبحان الذى اسرى بعبده لیلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ).
ایـن سـیـر شـبـانـه خارق العاده : به خاطر آن بود كه بخشى از آیات عظمت خود را به او نشان دهیم (لنریه من آیاتنا).
و در پایان اضافه میكند خداوند شنوا و بینا است (انه هو السمیع البصیر ).
اشـاره بـه ایـنـكـه اگـر خـداونـد پـیـامـبـرش را بـراى ایـن افـتـخـار بـرگـزیـد بـى دلیل نبود، زیرا او گفتار و كردارى آنچنان پاك و شایسته داشت كه این لباس بر قامتش كاملا زیبا بود، خداوند گفتار پیامبرش را شنیده و كردار او را دیده و لیاقتش را براى این مقام پذیرفته بود.
بعضى از مفسران این احتمال را نیز در جمله فوق داده اند كه منظور از آن تهدید منكران این اعجاز است كه خداوند سخنانشان را مى شنود و اعمالشان را مى بیند و از توطئه آنها آگاه است .
این آیه در عین فشردگى بیشتر مشخصات این سفر شبانه اعجاز آمیز را بیان میكند:
1 - جمله اسرى نشان میدهد كه این سفر، شبب هنگام واقع شد، زیرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است ، در حالى كه كلمه سیر به مسافرت در روز گفته میشود.
2 - كلمه لیلا در عین اینكه تاكیدى است براى آنچه از جمله اسراء فهمیده میشود، این حقیقت را نـیـز بـیـان مـیـكـنـد كه این سفر بطور كامل در یك شب واقع شد، و مهم نیز همین است كه فـاصـله مـیـان مـسـجد الحرام و بیت المقدس كه بیش از یكصد فرسخ است و در شرائط آن زمان مى بایست روزها یا هفته ها بطول
بیانجامد، تنها در یك شب رخ داد.
3 - كـلمـه عـبـد نـشـان میدهد كه این افتخار و اكرام به خاطر مقام عبودیت و بندگى پیامبر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـود، چـرا كه بالاترین مقام براى انسان است كه بنده راسـتـیـن خـدا بـاشـد، جـز بـر پـیشگاه او جبین نساید، و در برابر فرمانى جز فرمان او تسلیم نگردد، هر كارى میكند براى خدا باشد و هر گام برمیدارد رضاى او را بطلبد.
4 - هـمـچـنـیـن تـعـبـیـر به عبد نشان مى دهد كه این سفر در بیدارى واقع شده . و این سیر جـسـمـانـى بـوده اسـت نـه روحـانـى ، زیـرا سیر روحانى معنى معقولى جز مساله خواب یا حالتى شبیه به خواب ندارد، ولى كلمه عبد نشان میدهد كه جسم و جان پیامبر (صلى اللّه عـلیـه و آله و سلّم ) در این سفر شركت داشته ، منتها كسانى كه نتوانسته اند این اعجاز را درسـت در فـكـر خود هضم كنند احتمال روحانى بودن را به عنوان توجیهى براى آیه ذكر كـرده انـد، در حـالى كـه مـى دانـیـم اگـر كسى به دیگرى بگوید من فلان شخص را به فـلان نـقـطـه بـردم مـفـهـومـش ایـن نـیـسـت كـه در عـالم خـواب یـا خیال بوده یا تفكر اندیشه او به چنین سیرى پرداخته است .
5 - آغـاز ایـن سـیـر (كـه مـقـدمـه اى بـر مـسـاله مـعـراج بـه آسـمـانـهـا بـوده و بـعـدا دلائل آن ذكر خواهد شد مسجد الحرام در مكه و انتهاى آن مسجد الاقصى در قدس بوده است .
البـتـه در ایـنـكه پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از كنار خانه كعبه به این سیر پـرداخـت و یـا در خانه یكى از بستگانش بود، (و از آنجا كه به همه شهر مكه گاهى به عـنـوان احـتـرام ، مـسجد الحرام گفته میشود این تعبیر در آیه ذكر شده است ) در میان مفسران گفتگو است ، ولى بدون شك ظاهر آیه این است كه مبدء سیر او مسجد الحرام بوده است .
6 - هدف از این سیر، مشاهده آیات عظمت الهى بوده ، همانگونه كه دنباله
ایـن سـیـر در آسـمـانـهـا نـیـز به همین منظور انجام گرفته است تا روح پر عظمت پیامبر (صـلى اللّه عـلیه و آله و سلّم ) در پرتو مشاهده آن آیات بینات ، عظمت بیشترى یابد، و آمـادگـى فـزونـتـرى بـراى هـدایـت انـسـانـهـا پیدا كند، نه آنگونه كه كوته فكران مى پـنـدارند كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به معراج رفت تا خدا را ببیند!، به گمان اینكه خدا محلى در آسمانها دارد!!
بـه هـر حال پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گرچه عظمت خدا را شناخته بود، و از عظمت آفرینش او نیز آگاه بود، ولى شنیدن كى بود مانند دیدن !
در آیـات سـوره نـجـم كـه بـه دنـبـاله ایـن سـفـر یـعنى معراج در آسمانها اشاره میكند نیز مـیـخـوانـیـم لقد راى من آیات ربه الكبرى : او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.
7 - جـمـله بـاركـنـا حـوله بـیـانـگـر ایـن مـطلب است كه مسجد الاقصى علاوه بر اینكه خود سـرزمـین مقدسى است اطراف آن نیز سرزمین مبارك و پر بركتى است و این ممكن است اشاره بـه بـركات ظاهرى آن بوده باشد چرا كه مى دانیم در منطقه اى سرسبز و خرم و مملو از درختان و آبهاى جارى و آبادیها واقع شده است .
و نـیـز مـمـكـن اسـت اشـاره بـه بـركـات مـعـنوى آن بوده باشد، زیرا این سرزمین مقدس در طول تاریخ كانون پیامبران بزرگ خدا، و خاستگاه نور توحید و خدا پرستى بوده است .
8 - جـمـله انـه هو السمیع البصیر همانگونه كه گفتیم اشاره به این است كه بخشش این مـوهـبـت بـه پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) بـى حـساب نبوده بلكه به خاطر شـایـسـتگى هائى بوده كه بر اثر گفتار و كردارش پیدا شد و خداوند از آن به خوبى آگاه بود.
9 - ضمنا كلمه سبحان دلیلى است بر اینكه این برنامه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود نشانه اى بر پاك و منزه بودن خداوند از هر عیب و نقص است .
10 - كلمه من در من آیاتنا نشان میدهد كه آیات عظمت خداوند
آنقدر زیاد است كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با تمام عظمتش در این سفر پر عظمت تنها گوشه اى از آنرا مشاهده كرده است .
مساله معراج
مشهور و معروف در میان دانشمندان اسلام این است كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بـه هـنگامى كه در مكه بود در یك شب از مسجد الحرام به مسجد اقصى در بیت المقدس به قـدرت پـروردگـار آمـد، و از آنـجـا بـه آسمانها صعود كرد، و آثار عظمت خدا را در پهنه آسمان مشاهده نمود و همان شب به مكه بازگشت .
و نیز مشهور و معروف آنست كه این سیر زمینى و آسمانى را با جسم و روح تواما انجام داد.
ولى از آنجا كه این یك موضوع فوق العاده شگرفى است ، جمعى به توجیه آن پرداخته و آنرا به معراج روحانى تفسیر كرده اند كه چیزى شبیه یك خواب یا مكاشفه روحى خواهد بـود، امـا هـمانگونه كه گفتیم این موضوع كاملا با ظواهر آیات مخالف است چرا كه ظاهر آیات به مساله جسمانى بودن گواهى میدهد.
به هر حال پیرامون این بحث سؤ الات فراوانى وجود دارد از جمله :
1 - چگونگى معراج از نظر قرآن و حدیث و تاریخ .
2 - اعتقاد دانشمندان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن در این زمینه .
3 - هدف معراج .
4 - امكان معراج از نظر علوم روز.
هـر چـنـد بحث طولانى پیرامون این مسائل از عهده یك بحث تفسیرى خارج است ولى ما سعى مى كنیم فشرده این مسائل را براى خوانندگان عزیز ذیلا بیاوریم .
1 - معراج از نظر قرآن و حدیث
در دو سوره از سوره هاى قرآن به این مساله اشاره شده است : نخست همین سوره اسراء است كـه تـنـهـا بـخـش اول ایـن سـفـر را بـیان میكند (یعنى سیر از مكه و مسجد الحرام به مسجد اقصى و بیت المقدس ).
امـا در سـوره نـجم طى شش آیه از آیه 13 تا 18 قسمت دوم معراج یعنى سیر آسمانى آمده اسـت ، آنـجـا مـى فـرماید : و لقد رآه نزلة اخرى . عند سدرة المنتهى . عندها جنة الماوى . اذ یغشى السدرة ما یغشى . ما زاغ البصر و ما طغى . لقد رآى من آیات ربه الكبرى خلاصه مـفـاد ایـن شـش آیـه چـنـیـن اسـت كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) براى دومین بار فـرشـتـه وحـى جـبـرئیـل را بـه صـورت اصـلى مـشـاهـده و مـلاقـات كـرد (مـرتـبـه اول در آغاز نزول وحى در كوه حرا بود).
این ملاقات در نزد بهشت جاویدان صورت گرفت .
پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد.
آیات و نشانه هاى بزرگى را از عظمت خدا مشاهده كرد.
این آیات كه به گفته اكثر مفسران از معراج سخن میگوید نیز نشان میدهد كه این حادثه در بیدارى اتفاق افتاده است ، مخصوصا جمله ما زاغ البصر و ما طغى چشم پیامبر دچار خطا و انحراف و طغیان نشد) گواه دیگر بر این موضوع است
از نـظـر حـدیـث ، روایـات بـسـیـار زیـادى در زمـیـنـه مـسـاله مـعـراج در كتب معروف اسلامى نـقـل شـد كه بسیارى از علماى اسلام تواتر یا شهرت آن را تصدیق كرده اند، به عنوان نمونه :
فـقـیـه و مـفـسـر بـزرگ شـیـخ طـوسـى در تـفـسـیـر تـبـیـان ذیل آیه مورد بحث چنین میگوید: علماى شیعه معتقدند خداوند در همان شبى كه پیامبرش را از مـكـه بـه بـیـت المـقـدس بـرد او را بـه سـوى آسـمـانها عروج داد، و آیات عظمت خود را در آسمانها
به او ارائه فرمود، و این در بیدارى بود نه در خواب .
مـفـسـر عـالیـقـدر مـرحـوم طـبـرسـى در تـفـسـیـر خـود مـجـمـع البـیـان ذیـل آیـات سـوره نـجـم چنین میگوید مشهور در اخبار ما این است كه خداوند پیامبر را با همین جسم در حال بیدارى و حیات به آسمانها برد و اكثر مفسران را نیز عقیده همین است .
محدث شهیر علامه مجلسى در بحار الانوار میگوید: سیر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مسجد الحرام به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها از جمله مطالبى است كه آیـات و احـادیـث مـتـواتـر شـیـعـه و سـنـى بـر آن دلالت دارد، و انـكـار امثال این مسائل یا تاویل و توجیه آن به معراج روحانى ، یا خواب دیدن پیامبر ناشى از عدم اطلاع از اخبار ائمه هدى و یا ضعف یقین است .
سـپـس اضـافـه میكند اگر بخواهیم اخبارى را كه در این باره رسیده جمع آورى كنیم كتاب بزرگى خواهد شد.
از مـیـان دانـشـمندان اهل تسنن منصور على ناصف كه از علماى معاصر و از دانشمندان الازهر و نویسنده كتاب معروف التاج است در كتاب خود احادیث معراج را جمع آورى كرده است .
فـخـر رازى مـفـسـر معروف در ذیل آیه مورد بحث پس از ذكر یك رشته استدلالات عقلى بر امـكـان وقـوع مـعـراج میگوید از نظر حدیث ، احادیث معراج از روایات مشهوره است كه در كتب صـحـاح اهل سنت نقل شده و مفاد آنها سیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از مكه به بیت المقدس و از آنجا به آسمانها است .
شـیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز رئیس ادارات بحوث علمیه و افتاء و دعوت و ارشاد كه از علماى متعصب وهابى معاصر است ، در كتاب التحذیر من البدع میگوید: شك نیست كه اسراء و معراج از نشانه هاى بزرگى است
كه دلالت بر صدق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بلندى مقام و منزلت او میكند تـا آنـجـا كـه مـیـگـویـد: اخـبـار مـتـواتـر از پـیـامـبـر (صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلّم ) نقل شده كه خدا او را به آسمانها برد و درهاى آسمان را به روى او گشود.
ذكـر ایـن نـكـتـه كـامـلا ضـرورت دارد كـه در لابـلاى روایـات مـعـراج احـادیـث مـجـعـول یـا ضـعـیـفـى بـه چـشـم مـیـخـورد كـه بـه هـیـچـوجـه قابل قبول نیست .
لذا مـفـسـر بـزرگ مـرحـوم طبرسى ذیل همین آیه مورد بحث احادیث معراج را به چهار گروه تقسیم كرده است :
1 - روایـاتـى كـه بـه حـكـم تـواتـر قـطـعـى اسـت ، مـانـنـد اصل موضوع معراج .
2 - احـادیـثـى كـه قـبـول آنـها هیچ مانع عقلى ندارد و در روایات به آن تصریح شده است مانند مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در پهنه آسمان .
3 - روایاتى كه با ضوابط و اصولى كه در دست داریم مخالف است ولى میتوان آنها را تـوجـیه كرد، مانند احادیثى كه میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ دید كه باید گفت منظور مشاهده صفات بهشتیان و دوزخیان بوده است یا بهشت و دوزخ برزخى ).
4 - روایـاتى كه مشتمل بر امور نامعقول و باطل مى باشد و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است ، مانند روایاتى كه میگوید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خـدا را آشـكـارا دیـد، بـا او سـخـن گـفـت ، و با او نشست كه با هیچ منطقى سازگار نمى بـاشـد بـلكـه مـخـالف دلیـل عـقـل و نـقـل اسـت ، و بـدون شـك ایـن گـونـه روایـات مجعول است .
در تـاریـخ وقـوع مـعـراج در مـیـان مـورخـان اسـلامـى اخـتـلاف نـظـر است ، بعضى آنرا در سـال دهـم بـعـثـت شـب بـیـسـت و هـفـتـم مـاه رجـب دانـسـتـه ، و بـعـضـى آنـرا در سـال دوازدهـم شـب 17 مـاه رمـضـان ، و بـعـضـى آنـرا در اوائل بـعـثـت ذكـر كـرده انـد، ولى اخـتـلاف در تـاریـخ وقـوع آن مـانـع از اتـفـاق در اصل وقوع آن نیست .
ذكر این نكته نیز لازم است كه این تنها مسلمین نیستند كه عقیده به معراج دارند، این عقیده در میان پیروان ادیان دیگر كم و بیش ‍ وجود دارد از جمله در مورد حضرت عیسى (علیهالسلام ) بـصـورت سـنـگـیـنـتـرى دیـده مـیـشـود، چـنـانـكـه در انـجـیـل مـرقـس بـاب 6، و انـجـیـل لوقـا بـاب 24، و انـجـیـل یوحنا باب 21، میخوانیم كه عیسى پس از آنكه به دار آویـخـتـه و كـشـتـه و دفـن شـد از مـردگـان بـرخـاسـت و چـهـل روز در مـیـان مـردم زنـدگى كرد سپس به آسمانها صعود نمود (و به معراج همیشگى رفت )
ضـمـنـا از بعضى از روایات اسلامى نیز استفاده میشود كه بعضى از پیامبران پیشین نیز داراى معراج بوده اند.
آیا معراج جسمانى بوده یا روحانى ؟
عـلاوه بـر ایـنـكـه مـشـهـور مـیـان دانـشـمـنـدان اسـلام (اعـم از شـیـعـه و اهـل تـسـنـن ) ایـن است كه این امر در بیدارى صورت گرفته ظاهر خود آیات قرآن در آغاز سوره اسراء و همچنین سوره نجم (چنانكه شرح آن در بالا گذشت ) نیز وقوع این امر را در بیدارى گواهى مى دهد.
تـواریـخ اسـلام نـیـز گـواه صـادقـى بـر این موضوع است ، زیرا در تاریخ مى خوانیم هـنـگـامى كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مساله معراج را مطرح كرد مشركان به شـدت آنـرا انكار كردند و آنرا بهانه اى براى كوبیدن پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سـلّم ) دانـسـتـنـد، ایـن بـه خـوبـى گـواهى میدهد كه پیامبر هرگز مدعى خواب یا مكاشفه روحـانـى نـبـوده و گـرنـه ایـنـهمه سر و صدا نداشت : و اگر در روایتى از حسن بصرى مـیـخـوانـیـم كه كان فى المنام رؤ یارآها: این امر در خواب واقع شده است و یا خبرى كه از عـایشه نقل شده : و الله ما فقد جسد رسول الله و لكن عرج بروحه به خدا سوگند بدن پیامبر از میان ما نرفت تنها روح او به آسمانها پرواز كرد ظاهرا جنبه سیاسى
داشـته و براى خاموش كردن جنجالى بوده است كه درباره مساله معراج در میان عده اى به وجود آمده بود.
هدف معراج
بـا توجه به بحثهاى گذشته این مساله براى ما از جمله واضحات است كه هدف از معراج ایـن نـبـوده كـه پـیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به دیدار خدا در آسمانها بشتابد! آنـچـنـان كـه ساده لوحان پنداشته اند كه متاسفانه بعضى از دانشمندان غربى به خاطر نـاآگـاهـى یـا دگـرگـون سـاخـتـن چـهـره اسـلام در نـظـر دیـگـران ، آنـرا نـقـل كـرده انـد، از جـمـله ایـنـكـه گـیـورگیو در كتاب محمد پیامبرى كه از نو باید شناخت میگوید محمد در سفر معراج به جائى رسید كه صداى قلم خدا را مى شنید و مى فهمید كه خـدا مـشـغـول نـگهدارى حساب افراد میباشد! ولى با اینكه صداى قلم خدا را مى شنید او را نـمـى دید! زیرا هیچكس نمیتواند خدا را ببیند و لو پیغمبر باشد (محمد پیغمبرى كه از نو باید شناخت صفحه 125).
ایـن نـشـان مـیدهد كه مخصوصا قلم از نوع قلم چوبى است ! كه به هنگام حركت روى كاغذ تحریر مى لرزد و صدا میكند!! و امثال این خرافات و لاطائلات .
نه هدف این بوده كه روح بزرگ پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با مشاهده اسرار عظمت خدا را در سراسر جهان هستى ، مخصوصا عالم بالا كه مجموعه اى است از نشانه هاى عظمت او مشاهده كند، و باز هم درك و دید تازهاى براى هدایت و رهبرى انسانها بیابد.
ایـن هـدف صـریـحا در آیه یك سوره اسراء و آیه 18 سوره نجم آمده است . روایت جالبى نـیـز در ایـن زمـیـنـه از امـام صـادق (عـلیـهـالسـلام ) در پـاسـخ سـؤ ال از علت معراج نقل شده است كه فرمود: ان الله لا یوصف بمكان ، و لا یجرى علیه زمان ،
و لكـنـه عـز و جـل اراد ان یـشرف به ملائكته و سكان سماواته ، و یكرمهم بمشاهدته ، و یـریه من عجائب عظمته ما یخبر به بعد هبوطه : خداوند هرگز مكانى ندارد، و زمان بر او جـریـان نـمـى گـیـرد، و لكن او میخواست فرشتگان و ساكنان آسمانش را با قدم گذاشتن پـیـامـبر در میان آنها احترام كند و نیز از شگفتى هاى عظمتش به پیامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براى مردم بازگو كند.
معراج و علوم روز
در گـذشـتـه بـعـضـى از فلاسفه كه معتقد به افلاك نهگانه بطلمیوسى پوست پیازى بـودنـد مـانع مهم معراج را از نظر علمى وجود همین افلاك و لزوم خرق و التیام در آنها مى پنداشتند.
ولى بـا فـرو ریـخـتـن پـایـه هاى هیئت بطلمیوسى مساله خرق و التیام بدست فراموشى سـپـرده شـد، امـا بـا پـیـشـرفـتـى كـه در هـیـئت جـدیـد بـه وجـود آمـد مـسـائل تـازهـاى در زمـیـنـه مـعـراج مـطـرح شـده و سـؤ الاتـى از ایـن قبیل :
1 - بـراى اقـدام بـه یـك سـفـر فـضـائى نـخـسـتـین مانع نیروى جاذبه است كه باید با وسـائل فـوق العـاده بـر آن پـیـروز شـد، زیرا براى فرار از حوزه جاذبه زمین سرعتى لااقل معادل چهل هزار كیلومتر در ساعت لازم است !.
2 - مـانـع دیـگـر، فـقـدان هـوا در فضاى بیرون جو زمین است كه بدون آن انسان نمیتواند زندگى كند.
3 - مـانـع سـوم گـرمـاى سـوزان آفـتاب و سرماى كشنده اى است كه در قسمتى كه آفتاب مستقیما میتابد و قسمتى كه نمیتابد وجود دارد .
4 - مـانـع چهارم اشعه هاى خطرناكى است كه در ماوراء جو وجود دارد مانند اشعه كیهانى و اشـعه ماوراء بنفش و اشعه ایكس ، این پرتوها هرگاه به مقدار كم به بدن انسان بتابد زیـانـى بـر ارگـانـیـسـم بدن او ندارد، ولى در بیرون جو زمین این پرتوها فوق العاده زیـاد اسـت و كـشـنـده و مرگبار اما براى ما ساكنان زمین وجود قشر هواى جو مانع از تابش آنها است .
5 - مشكل بیوزنى است ، گر چه انسان تدریجا میتواند به بیوزنى عادت كند ولى براى مـا سـاكـنـان روى زمـیـن اگـر بـیـمـقـدمـه بـه بـیـرون جـو مـنـتـقـل شـویـم و حـالت بـیـوزنـى دسـت دهـد، تـحـمـل آن بـسـیـار مشكل یا غیر ممكن است .
6 - و سـرانـجـام مـشـكـل زمـان ششمین مشكل و از مهمترین موانع است چرا كه علوم روز میگوید سـرعـتـى بـالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر كسى بخواهد در سراسر آسمانها سیر كند باید سرعتى بیش از سرعت سیر نور داشته باشد.
در برابر این سؤ الات توجه به چند نكته لازم است :
1 - مـا مى دانیم كه با آن همه مشكلاتى كه در سفر فضائى است بالاخره انسان توانسته اسـت بـا نـیـروى عـلم بـر آن پـیـروز گـردد، و غـیـر از مشكل زمان همه مشكلات حل شده و مشكل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است .
2 - بـدون شـك مـسـاله مـعـراج ، جـنبه عادى نداشته بلكه با استفاده از نیرو و قدرت بى پـایـان خـداونـد صورت گرفته است ، و همه معجزات انبیاء همین گونه است ، به عبارت روشـنـتـر مـعـجـزه بـایـد عقلا محال نباشد، و همین اندازه كه عقلا امكان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنى است .
هـنـگامى كه بشر با پیشرفت علم توانائى پیدا كند كه وسائلى بسازد سریع ، آنچنان سریع كه از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائى بسازد كه مساله
اشـعـه هاى مرگبار بیرون جو را حل كند، لباسهائى بپوشد كه او را در برابر سرما و گـرمـاى فـوق العـاده حفظ نماید، با تمرین به بیوزنى عادت نماید خلاصه جائى كه انـسـان بـتواند با استفاده از نیروى محدودش ، این راه را طى كند آیا با استمداد از نیروى نامحدود الهى حل شدنى نیست ؟!
مـا یـقـیـن داریـم كه خدا مركب سریع السیرى كه متناسب این سفر فضائى بوده باشد در اخـتـیـار پـیامبرش گذارده است ، و او را از نظر خطراتى كه در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته ، این مركب چگونه بوده است و چه نام داشته ؟ براق ؟ رفرف ؟ یا مركب دیگر؟ در هر حال مركب مرموز و ناشناخته اى است از نظر ما؟.
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه فـرضـیـه حـد اكـثـر سرعت كه در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده ، هر چند اینشتاین در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بوده است .
دانـشـمندان امروز میگویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان در آن واحد از یكسوى جهان به سـوى دیـگـر مـنـتـقـل مـیـشـود و اثـر مـیـگـذارد، و حـتـى ایـن احـتـمـال وجـود دارد كـه در حـركـات مـربـوط بـه گـسـتـردگـى جـهـان (مـیـدانـیـم جـهان در حـال تـوسـعـه است و ستاره ها و منظومه ها به سرعت از هم دور میشوند) منظومه هائى وجود دارند كه با سرعتى بیش از سرعت سیر نور از مركز جهان دور میشوند دقت كنید).
كـوتـاه سـخـن ایـنـكه مشكلاتى كه گفته شد هیچكدام به صورت یك مانع عقلى در این راه نـیـست ، مانعى كه معراج را به صورت یك محال عقلى در آورد، بلكه مشكلاتى است كه با استفاده از وسائل و نیروى لازم قابل حل است .
به هر حال مساله معراج نه از نظر استدلالات عقلى غیر ممكن است و نه از
نـظـر مـوازیـن عـلم روز و خـارق العـاده بـودن آن را نـیـز هـمـه قبول دارند بنا بر این هر گاه با دلیل قاطع نقلى ثابت شود باید آن را پذیرفت .
در زمـیـنـه مـبـاحـث مـعـراج مـطـالب دیـگـرى هـسـت كـه بـه خـواسـت خـدا در ذیل سوره نجم خواهد آمد.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 9:53
پسندیدم 0
UserName
x