خواندن شمر ملعون امان نامه ابن زیاد را براى اولاد ام البنین
توسط : bahaar88

صاحب عمدة الطالب فى نسب آل ابى طالب و نیز ابن شهر آشوب در مناقب و دیگران نوشته‏اند كه علیا مخدره‏ام البنین زوجه محترمه شاه اولیاء امیرالمومنین بود كه از آن حضرت داراى چهار پسر بود بنامهاى:
جناب حضرت ابوالفضل العباس (سلام الله علیه)، جعفر، عبدالله، عثمان.
پدر ماجد این بانو حزام بن عبدالله بن ربیعة بن خالد بن عامر بن صعصعة الكلابى بود و این مجلله را برادر زاده‏اى بود بنام جریر بن عبدالله المخلد الكلابى كه ام البنین عمه محترمه جریر بود، شمر بن ذى‏ الجوشن نیز كلابى بود و آن روز كه این ناپاك خواست روانه كربلاء شود جریر بن عبدالله خبردار شد كه این نانجیب سردار لشگر گردیده و به كربلاء مى  ‏رود و مى ‏دانست پسر عمه‏هایش همراه سیدالشهداء (علیه السلام) ملتزم ركابند اگر شمر ناپاك قدم به كربلاء بگذارد البته پسر عمه‏هایش كشته و به خون آغشته خواهند شد لذا حمیتش او را بر آن داشت كه هر چه تواند شتاب كند و خویش را نزد شمر برساند، پس از ملاقات با او بوى گفت: اندكى تامل و صبر كن تا من از امیر براى پسر عمه هایم امان نامه بگیرم.
شمر گفت: عیبى ندارد ام البنین تنها خویش تو نیست بلكه تمام قبیله كلاب اقوام منند از براى من بهتر كه هم قبیله من در امان باشد.
جریر با درد و غم پیش تخت ابن زیاد قدم خم كرد و گفت:
اصلح الله الامیر، لى كلمة ان اجتزت لى قلتها و تمنیها.
امیر عرضى دارم اگر اجازه مى ‏دهى بیان كنم؟
ابن زیاد گفت چه مطلب دارى؟
گفت: ایهاالامیر اگر بر من منت‏گذارى و پسران عمه مرا امان دهى تا كشته و بخون آغشته نشده و بر دل ام البنین داغ گذاشته نگردد نهایت كرم و منتهاى بخشش است.
ابن زیاد شمر را خواست به آواز بلند و گفت: خویشان جریر از صغیر و كبیر در پناه مایند اى شمر اگر عباس نامدار دست از برادر كامكارش برداشت تیغ بر او حرام است.
شمر پس از آنكه به كربلاء وارد شد خود را نزدیك خیام با جلال حضرت ابى عبدالله (علیه السلام) رساند بانگ بر آورد: اَینَ بنو اختنا پسران خواهر ما كجایند؟
حضرت ابوالفضل العباس (سلام الله علیه) با نوجوانان حیدر كرار یعنى جعفر و عثمان و عبدالله بیرون آمدند شمر ناپاك قمر بنى هاشم را مورد خطاب قرار داد و گفت:
شعر

اى ز تیغ تو اطفال را بسینه هراس   نهنگ صولت دریاى پر دلى عباس
 برادر تو كه این فتنه زیر سر دارد   بغیر مرگ ندانم چه در نظر دارد
 خلافت است گر او را از این عمل مقصود   باین قلیل سپه چون توان خروج نمود
 شما عزیز من و فخر اقرباى منید   ضیاء دیده و همشیره زاده‏هاى منید
 اگر تو كشته شوى تا به حشر من خجلم   ز مادر تو و اهل قبیله منفعلم
 تو در امان یزیدى ز غصه دل مخراش       بیا به لشگر ما پشت لشگر ما باش

عباس وفادار چون نام یزید از شمر شنید فرمود:
لعنت خدا بر تو و امیر تو و امان تو باد ما را امان مى ‏دهید ولى پسر رسول خدا را امان نمى ‏باشد اى بدبخت سنگ دل از مادر من منفعل و شرمسارى ولى از روى فاطمه زهرا حیاء ندارى.
شعر

مگو، برادر نام‏آور حسینم من   كسى دخیل تو بیدادگر نمى ‏گردد

پس از آنكه شمر ملعون جوابهاى سخت از شاهزادگان عالم امكان یعنى قمر بنى هاشم و برادران عزیزش شنید آشفته حال و متغیر الاحوال گردید همچون گراز تیر خورده مایوس و محروم به سپاه عمر سعد ناپاك برگشت ابن سعد چون غضب و آشفته حالى آن بدبخت را مشاهده كرد گفت:
چه شد كه مثل برق رفتى و مانند دود برگشتى؟
شمر گفت: به امید صیدى رفتم و ناامید آمدم، اینك وظیفه آن است كه تو لشگر از جاى در آورده و به خیام و سراپرده حسین (علیه السلام) حمله آورى و كار را همین امروز یكسره نمائى.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:50
پسندیدم 0
UserName
x