هجوم آوردن لشگر كفرآئین عمر سعد ملعون و مهلت خواستن امام (علیه السلام) از ایشان
توسط : bahaar88

 پس از آنكه شمر ملعون با حالتى آشفته به لشگر عمر سعد برگشت و او را تحریص و ترغیب به هجوم نمود به نقل مرحوم شیخ در ارشاد عمر بن سعد ملعون رو به لشگر نمود و بانگ بر آورد:
یا خیل الله اركبى و بالجنة ابشرى، اى لشگر خدا سوار شوید و به بهشت مستبشر باشید.
فركب الناس ثم زحف نحوهم بعدالعصر لشگر مانند مور و ملخ سواره و پیاده بعد از نماز عصر رو به خیام با عظمت و با احترام حضرت آوردند.
به فرموده مرحوم مفید امام (علیه السلام) جلو خیمه خود نشسته بودند و سر به زانوى غم گذارده و در حالى كه به شمشیر تكیه داده بودند خواب آن جناب را ربود در این هنگام صداى طبل و شیپور و كوس و كرنا و هلهله و فریاد لشگر بر این آسمان دوار بلند شد و آن كافران از خدا بى خبر بطرف خیام و سراپرده‏هاى با عظمت آل الله هجوم آوردند علیا مخدره حضرت زینب سلام الله علیها سراسیمه از خیمه بیرون دوید تا چشمش به آن صحنه افتاد دوان دوان خود را به خیمه برادر رسانید دید آن جناب سر مبارك به روى شمشیر گذارده گویا خواب باشد صدا زد و حضرت را بیدار نمود عرضه داشت: یا اخى اما تسمع الاصوات قد اقتربت اى برادر آیا صداى هیاهوى سپاه را نمى  ‏شنوى كه نزدیك خیمه گاه رسیده.
فرفع الحسین (علیه السلام) رأسه امام (علیه السلام) از آه و ناله خواهر بیدار شد و سر را برداشت خواهر را با آن حال حزین كه دید آهى سرد از جگر كشید فرمود:
خواهر الان در عالم خواب جد و پدرم را در خواب دیدم، رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
نور دیده فردا پیش ما خواهى بود.
علیا مخدره زینب سلام الله علیها وقتى این خبر را شنید سیلى به صورت خود زد و فریاد و اویلا از جگر بركشید.
امام (علیه السلام) فرمود خواهرم ساكت باش و فریاد به واویلا بلند مكن.
در همین ساعت كه علیا مخدره زینب كبرى سلام الله علیها بى تابى مى ‏كرد و امام (علیه السلام) خواهر را آرام مى ‏فرمود لشگر دشمن سواره و پیاده عربده كنان و پایكوبان همراه با صداهاى طبل و كوس و ناى و سنج و شیپور به خیمه‏ها نزدیك شدند و عنقرى بود كه به خیمه‏ها بریزند كه ناگاه خورشید آسمان شجاعت و شیر بیشه پردلى، فرزند دلبند امیرالمومنین (علیه السلام) حضرت قمر بنى هاشم (سلام الله علیه) مثل قرص قمر از برج خیمه طالع شد و یك نعره حیدرى از جگر بركشید و فرمود:
كجایند شیران بیشه شجاعت و پلنگان قله جلادت بیرون آیند دم لشگر و خیل را بگیرند.
شعر

چو آوازه افتاد بر چپ و راست   پلنگ از كه، شیراز بیشه خواست
 دلیران شیران لشگر شكن سواره،    ابر زین نشستند هشتاد تن
 پیاده ز بالا و پست    برفتند شمشیر و نیزه به دست

جوانان هاشمى نشان باشمشیرهاى خونفشان از خیمه‏ها بیرون آمدند بر مركبها نشستند و نیزه‏ها را ربودند دور قمر بنى هاشم مثل انبوه پروین در گرد ماه جمع شده خدمت امام غریب آمدند حضرت ابوالفضل العباس (سلام الله علیه) از مركب بزیر آمد زمین ادب بوسید.
به نقل مرحوم مفید در ارشاد: قال له العباس بن على (علیه السلام): یا اخى اتاك القوم.
عباس محضر مبارك امام (علیه السلام) عرض كرد: برادر لشگر دشمن نزدیك سراپرده‏ها رسیدند، تكلیف چیست؟
قال الامام: یا عباس اركب بنفسك یا اخى، انت حتى تلقاهم و تقول لهم مالكم و ما بدالكم و تسئلهم عما جائهم.
امام (علیه السلام) فرمود: برادرم، عباس سوار شو، برو نزد امیر این لشگر چون با ایشان ملاقات كردى، به ایشان بگو: شما را چه روى داده، براى چه جمعیت كرده‏اید و بر سر من هجوم آورده‏اید؟
فاتاهم العباس فى نحو من عشرین فارسا منهم زهیر بن القین و حبیب بن مظاهر.
عباس (سلام الله علیه) با بیست تن از سواران كارزار كه از جمله ایشان زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر بودند جلو لشگر آمدند.
فقال لهم العباس: مابدالكم و ما تریدون.
عباس (علیه السلام) فرمود: شما را چه شده و چه قصدى دارید؟
قالوا: قد جاء امر الامیران نعرض علیكم ان تنزلوا على حكمه.
گفتند: حكم امیر عبیدالله بن زیاد است كه ما عرض بیعت یزید به شما بنمائیم. اگر قبول كردید در امانید والا همین ساعت بر شما بتازیم و كار شما را بسازیم.
فقال: فلا تعجلوا حتى ارجع الى ابى عبدالله فاعرض علیه ماذكرتم.
قمر بنى هاشم فرمود: عجله مكنید تا من گفته و مقصود شما را محضر مبارك حضرت ابى عبدالله (علیه السلام) عرضه داشتم و جواب بیاورم.
عباس (سلام الله علیه) محضر امام (علیه السلام) رفت و آن بیست نفر مقابل لشگر ایستاده و آنها را مخاطب قرار داده و موعظه نمودند، خلاصه كلام آن اهل وفا با آن قوم كینه جو این بود كه:
اى لشگر دست خود را از آلودن به خون پسر پیغمبر نگاه دارید.
از آن طرف قمر بنى هاشم محضر امام (علیه السلام) مشرف شد و مقاله آن قوم اهل دغا را معروض داشت.
امام (علیه السلام) فرمود:
ارجع الیهم فان استطعت ان تؤخرهم الى غدوة و تدفعهم عنا العشیة لعلنا نصلى لربنا اللیلة و ندعوه و نستغفره فهو یعلم انى قد كنت احب الصلوة له و تلاوة كتابه و كثرة الدعاء و الاستغفار.
برادر به سوى ایشان بازگرد و اگر مى ‏توانى جنگ را تا صبح تاخیر بیانداز و ایشان را وادار كن كه یك امشب را به ما مهلت دهند تا در آن به نماز و دعاء و استغفار باشیم، خدا خود مى ‏داند كه من نماز و خواندن قرآن و زیاد دعاء خواندن و استغفار نمودن را دوست مى ‏دارم.
عباس (سلام الله علیه) بنزد آن قوم آمد و فرموده امام (علیه السلام) را به ایشان رسانید.
سید علیه الرحمه در لهوف مى ‏فرماید: عمر بن سعد ملعون در پذیرفتن درخواست حضرت توقف نمود و بفرموده طریحى در منتخب به شمر گفت: درباره مهلت دادن چه مى ‏گوئى؟
شمر لعنة الله علیه گفت: دو دل مباش اگر من سردار بودم باین سخنان اعتنائى نمى ‏كردم و الان فرمان جنگ را مى ‏دادم.
سید در لهوف مى ‏نویسد: عمرو بن حجاج زبیدى گفت: به خدا قسم اگر ایشان از ترك و دیلم بودند و از ما همچنین درخواستى مى ‏كردند، خواسته‏اشان را اجابت مى ‏كردیم و حال آنكه ایشان اولاد پیغمبر هستند كلام عمرو بن حجاج در میان لشگر پراكنده شد آنان نیز رأى عمرو را تایید كرده و گفتند:
رأى، رأى عمرو بن حجاج بوده و او درست مى ‏گوید و اساسا ما كه عرب هستیم این ننگ را به كجا ببریم كه بچه‏هاى پیغمبر ما از ما مهلت خواستند و امان طلبیدند ولى ما به ایشان مهلت ندادیم.
عمر بن سعد علیه العنة وقتى اوضاع را چنین دید گفت: سخن عمرو بن حجاج راست است ما حسین را امشب مهلت دادیم.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:50
پسندیدم 0
UserName
x