مقاله مرحوم حاج فرهاد میرزا در كتاب قمقام زخار
توسط : bahaar88
 مرحوم حاج فرهاد میرزا در قمقام مى  ‏نویسد:
هنگام هجوم لشگر به طرف خیام امام (علیه السلام) عباس (سلام الله علیه) با حبیب بن مظاهر و زهیر بن القین و هیجده سوار دیگر نزد آنها رفته سبب باز جست؟
گفتند: امیر ما عبیدالله را امر چنین است كه حكم او را گردن نهید و یا پیكار را آماده شوید.
ابوالفضل (علیه السلام) فرمود: بارى اندك مشتابید تا از مصدر امامت جواب باز آرم، عباس بخدمت آمد و منافقان بایستادند.
حبیب بن مظاهر، زهیر بن القین را گفت اگر خواهى تو این قوم را موعظت و نصیحت گوى و اگر گوئى تا من سخن كنم.
زهیر گفت: نخست تو پند ده.
حبیب گفت: وه، چه زشت بندگان خدا كه شمائید!! هیچ نیاندیشید كه على الصباح محشر خداوند خویش را ملاقات كنید كه عترت و اهل بیت پیغمبر او را به شهادت رسانیده متهجدین و اخیار و ابرار و مجتهدین امت را كشته باشید؟!
عروة (عزرة خ ب) بن قیس ملعون گفت: تو تا بتوانى هیچ گاه از ستایش و تزكیه خود دست باز ندارى.
زهیر گفت: او خویش را نمى ‏ستاید، خداوندش پسندیده و ستوده و شاهراه هدایت بدو باز نموده است، هان از باریتعالى بترس و یاور گمراهان مباش، به ریختن خون پاك این نفوس زكیه معاونت مكن و نصیحت من بپذیر.
عروه گفت: اى زهیر تو را همواره عثمانى مى ‏دانستم و در شمار شیعیان اهل بیت نبودى؟
گفت: مگر از موقف من این مسئله نتوانى دانست، ایزد عز اسمه گواه است كه من بدو نامه نكردم و وعده نصرت ندادم، بیش از این نبود كه در راه اجتماع افتاد، چون عزیمت او بدانستم و غدر و مكر شما نیز نیكو مى ‏شناختم جد اطهرش رسول الله را بیاد آوردم و حق او را پاس داشتم تا جان خویش وقایه ذات مقدس او كنم تا آنچه را كه از حق خدا و رسول ضایع خواسته آید محفوظ دارم.
و دیگر اصحاب نیز گروه شقاوت اثر را پند داده از قتال باز مى ‏داشتند.
ابوالفضل (علیه السلام) پیغام بگذارد، امام فرمود:
اى برادر اگر بتوانى بگویشان تا یك امشب ما را مهلت دهند و كار جنگ به فردا گذارند چه باریتعالى خود مى ‏داند كه من پیوسته نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را دوست مى ‏داشتم تا امشبى نیز به وظایف طاعت و عبادت قیام شود.
ابوالفضل (علیه السلام) بازگشته فرمان امام برساند.
عمر از شمر رأى جست.
شمر گفت: امیر توئى و حكیم تو راست.
ابن سعد گفت: اگر اختیار مرا بودى مى ‏خواستمى  كه تا در این موقف نیامدمى ، از دیگر مردمان مشورت كرد قیس بن اشعث گفت: اكنون این خواهش را اجابت نماى، به خداى كه بامدادان محاربت را آماده باشند.
عمر گفت: اگر به یقین دانم كار از امشب به فردا نگذارم.
عمرو بن حجاج بن سلمة الزبیدى گفت: سبحان الله، اگر دیلمان این مسئلت كردندى و بدین قدر مهلت خشنود بودندى پذیرفتن واجب آمدى.
عمر بازگشت و رسولى در خدمت ابوالفضل بسده سینه امامت فرستاد كه امشب مهلت است، اگر صبحگاهان به حكم ابن زیاد سر اندر آرید شما را به كوفه فرستیم و اگر امتناع ورزید دست باز نداریم.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:49
پسندیدم 1
UserName
x