واقعه جانگداز عصر و غروب روز تاسوعاء
توسط : bahaar88

 مرحوم سید در لهوف مى  ‏نویسد:
پس از آنكه حضرت قمر بنى هاشم (سلام الله علیه) از عمر سعد شب عاشوراء را مهلت گرفت امام (علیه السلام) سر بر بستر گذارده و اندكى خوابیدند در عالم خواب فضاء روشن و هواء مصفائى را حس كردند و در همین حال علیا مخدره زینب كبرى در بالین آن جناب نشسته بود و همچون شمع مى ‏سوخت و در كمال حزن و اندوه با آستین‏هاى لباس برادر را باد مى ‏زد و بفكر شهادت برادر دیدگانش از اشگ پر و همچون دانه‏هاى مروارید از چشمانش ریزان بود ناگاه امام (علیه السلام) سر از خواب برداشت و چشم گشود و خواهر را با آن حال مشاهده نمود و فرمود:
یا اختاه، خواهرم زینب.
علیا مخدره عرض كرد: لبیك، بلى برادرم.
حضرت فرمودند: خواهرم خورشید عمرم به افول گرائیده و روز جانم بسر آمده و هلال مصیبت تو طلوع نموده الان در خواب رفتم جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) را در خواب دیدم كه با پدر و مادر و برادرم جملگى در یك جا جمع بوده و فرمودند:
یا حسین انك رائح الینا عنقریب، بزودى بما ملحق خواهى شد.
فرد

چو بشنید زینب بنالید زار           كشید از سر آن معجر زرنگار

فلطمت زینب وجهها وصاحت و بكت پس از این خبر علیا مخدره زینب سلام الله علیها طپانچه بر صورت خود زده و صیحه كشید و زار زار گریست.
امام (علیه السلام) خواهر را تسلى داد و فرمود: خواهرم آرام بگیر و ساكت باش و نگذار دشمنان بر من شماتت كنند، پنهانى گریه كن، خواهرم حسین تو دل از این جهان كنده و رخت از این عالم بربسته این زندگى كه همه‏اش از براى من درد و رنج و بلاء است به چه كار آید، پس همان بهتر كه چشم از این عالم ببندم سپس امام (علیه السلام) دست مبارك به سینه خواهر كشید از بركت دست آن حضرت تسكین دل از براى مخدره حاصل شد.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:49
پسندیدم 0
UserName
x