در توصیف شب عاشوراء
توسط : bahaar88

 احباء خلونى و عیناى فابكیا           رأیت هلال الهم و الغم طالعا

اى دوستان من، مرا با دو چشمانم واگذارید، اى دو چشم من بگریید كه خود دیدم ماه هَم و غم را كه ماه محرم است طلوع نموده.

فما لك من شهر طلعت فانما           رأیت جیوش الهم عندك غالبا

چه مى‏شود تو را اى ماه محرم كه طلوع كرده‏اى همانا مى‏بینم كه لشگر حزن بر تو غالب گردیده است.

و انى ارى الاشجار فى الهم والادى           اظن لباس الورد بالدم قانیا

همانا مى‏بینم درخت‏ها را در غم و الم و گمان مى‏كنم كه گلها لباس قرمز از خون پوشیده‏اند.

ارى الطیر مغموما و فى كل جلمد           من الدمع ماء فى البوادى جاریا

مى‏بینم مرغان را كه جملگى سر بزیر بال غم فرو برده‏اند و در زیر هر سنگریزه‏اى چشمه‏اى از خون در بیابانها جارى و روان است.

ارى الهم فى الافاق شرقا و مغربا           فلا ینجلى آنا و ما صار زایلا

مى‏بینم كه هم و غم مشرق و مغرب را فرا گرفته و نه یك لحظه آسایش بهم رسد و نه برطرف گردد.

فیا بدر لا تطلع حیاء و لا تنر           و قد صار نور الله فى الدم آفلا

پس اى ماه تابان حیا كن و دیگر طلوع مكن و نور نیفشان زیرا كه آن بزرگوارى كه نور خداوند بود در میان خون غروب نموده.

ءابكى على البدر المنیر المشقق           ءللصدر مرضوضا و للجسم عاریا

آیا گریه كنم بر آن روئى كه ماه تابان بود و آن را شق كردند یا بگریم بر سینه‏اى كه پایمال اسبان نمودند یا بر بدنى كه آن را برهنه كردند.

ءابكى لرأس كان كالبدر فى القنا           ءللنحر منحورا و للشیب قانیا

آیا گریه كنم بر آن سرى كه در بالاى نیزه چون ماه شب چهارده مى‏درخشید یا بر گلوئى كه به تیر سوراخ شده بود یا بر ریشى كه به خون سرخ و رنگین گردیده بود.

ءابكى لشبل المصطفى و شبیهه           قتیل بطف لیت عینى مدامیا

آیا بگریم براى فرزند زاده مصطفى و شبیه به آن جناب (حضرت على اكبر) آنكه در بیابان پر بلاء طف كشته شده بود، اى كاش چشم من در مصیبت این جوان خون مى‏بارید.

و قد احرقوا قلب الحسین بقتله           و هم افرحوا فى ذلك الفعل كافرا

همانا قلب امام حسین (علیه السلام) را با كشتن این جوان سوزاندند و با این فعل شنیع كافرى را خوشحال نمودند.

ءابكى رضیعا رضعوه بسهمهم           فصار لدى وصل المهیمن نائما

آیا گریه كنم بر شیرخواره‏اى كه آن قوم غدار با تیر خود شیرش دادند (على اصغر) پس در جوار وصل خداوند بزرگ به خواب رفت.

ءابكى على الفضل المرمل فى الدماء           ءابكى الذى قد كان عماه ناصرا

آیا بگریم براى ابى الفضل العباس كه بخاك و خون مالیده شده بود و آیا گریه كنم بر شهیدى كه عمویش را كمك و یارى نمود (حضرت قاسم.)

ءابكى شفاها ذابلات من الظما           عیون الجراحات لها صار ساقیا

آیا بگریم بر آن لبهائى كه از شدت تشنگى خشگیده بود و چشمه‏هاى جراحات آب دهنده ایشان بود.

ءابكى شموسا طالعات من القنا           الى الشام تهدى لاین من كان زانیا

آیا بگریم بر آن خورشیدهائى كه از سر نیزه‏ها طلوع كرده بود و به جانب شام از براى آن ولدالزنا هدیه مى‏بردند.

ءابكى علیلا قیدوه بنو الزنا           و قد كان من اهل النبوة باقیا

آیا بگریم بر علیل و بیمارى كه اولاد زنا او را به قید و زنجیر در آورده بودند در حالى كه آن حضرت یادگار و باقى مانده از اهل بیت نبوت بود.

ءابكى اسارى اهل بیت محمد           اسرن عرات لیتنى كنت واقیا

آیا بگریم بر اهل بیت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) كه ایشان را بدون اساس و لباس اسیر كرده بودند، اى كاش كه من بجاى ایشان اسیر شده بودم.

رزیتم زرائا آل طه رزیة           یجدد هماكل من كان سامعا

گرفتار و مبتلا شدید اى آل طه به بلیه‏اى چند كه بناچار تازه مى‏گرداند هم و غم هر كسى را كه آنها را بشنود.

فوالله رزء لا نطیق سماعه           فدیكم بنفسى كیف انتم شافیا

به خداوند عالم سوگند به بلیه‏اى چند گرفتار شدید كه ما را تاب شنید آنها نیست، اى جان من به فداى شما شود نمى‏دانم كه چگونه شما آرام گرفتید و به صبر گذرانیدید.

فیا نفس ما تلك المصائب فاندبى           و كونى من الباكین فیهم تأسفا

پس اى نفس من این چه مصائبى است كه مى‏شنوى، بعد از شنیدن آن نوحه كن و خود را از گریه كنندگان و تاسف خورندگان بر این بزرگواران گردان.
مرحوم اقدسى در توصیف این شب غم‏انگیز فرموده:

شب ماتم خسر و كم سپاه   چو شه تا سحر سوخت قندیل ماه
همى چشم افلاك انجم گریست   هم عیسى به چرخ چهارم گریست
ملائك بجان شمعى افروختند    گریستند از آن شمع هم سوختند
كدام است صاحبدل و هوشیار  كه سوزد به آن شمع پروانه وار
چه باران هنوز از جفاى یزید   چكد خون ز قندیل شاه شهید
از آن روضه تا صبح آید حزین   همى ناله خضر و روح الامین

و مرحوم سید مداح این شب غم بار را این گونه توصیف كرده:

شام عاشوراء به دشت كربلاء   شد قیامت اندر آن ماتم سرا
محشر كبرى در آن شب آشكار  شد بهشتى دوزخى با هم دچار
نوریانت در ذكر یا رب تا سحر  ناریان در فكر مال و سیم و زر
 نوریان در ذكر قرآن مجید   ناریان در فكر فرمان یزید
نوریان از تشنگى اندر تعب   ناریان مشغول در لهو و لعب
نوریان در ذكر و حمد كردكار  ناریان مشغول در شرب و قمار
نوریان یكسر همه در شور و شین   تا كنند جان را به قربان حسین
ناریان تخم عداوت در نهاد   داده دین از كف به فرمان زیاد
 یك طرف بانگ هیاهوى سپاه    یك طرف داد عطش از خیمه گاه
 یك طرف زینب به افغان و خروش    یك طرف زهراء به جنت نیل پوش
یك طرف در عیش و عشرت اشقیاء   یك طرف در آه و شیون، انبیاء
 یك طرف داد عطش از كودكان    یك طرف اندر تزلزل، قدسیان
یك طرف اصحاب بنموده قیام   چون بنات النعش در دور امام
یك طرف شه در مناجات و دعاء     یك طرف بى شرمى قوم دغا
یك طرف لیلى چو ابر نوبهار   بهر اكبر متصل او اشگ بار
یك طرف عباس آن كان وفا   تیغ در كف، در كشیك خیمه‏ها
در سخن، آن شاه با اخیار شد   محفلش چون خالى از اغیار شد
 پس به درویش خواند اصحابش تمام    یك به یك را جملگى از خاص و عام
گفت اى انصار و اى یاران من   اى وفاداران و جانبازان من
پس گشود آن دم لب معجز بیان  گفت كاى بر كوى جانان عاشقان
 یك اشاره كرد سوى عاشقان  باز شد آن دیده حق بینشان
قرب حق با عاشقان دمساز شد   پس به روشان باب رحمت باز شد
در نظاره جمله آن مه طلعتان   جلوه گر شد بهرشان باغ جنان
كربلاء شد بهر آنها كوه طور  بهر آنها شد عیان حور و قصور
 پس بگفتا آن شه لب تشنگان   این مقام زان تو باشد اى فلان
من ندیدم باوفاتر این زمان   بهتر از اصحاب خود اندر جهان
 چون به جاى خویشتن كردند سیر  با ادب بگشود لب آن دم زهیر
 اى امام و پیشواى انس و جان   اى به حكمت جمله كون و مكان
جان فدایت اى عزیز مصطفى   جان چه قابل هست در كوى شما
 ور بكویت مى‏كشندم صد هزار  چون عسل شیرین برم اى شهریار
 بند بندم را كنند از هم جدا    مى‏نخواهم رفت از كوى شما
پس حبیب بن مظاهر آن زمان   گفت كاى محبوب خلاق جهان
غم مخور جان را به قربانت كنم   جان فداى كوى جانانت كنم
 من فدایت اى شه مالك رقاب   ریش را از خون سر سازم خضاب
 جان چه قابل در رهت اى بى نظیر  سینه را سازم هدف در پیش تیر
 پس تمام یار و انصار كبار  یك به یك اندر سخن با شهریار   
 ما همه باشیم در فرمان تو  جان شیرین را كنیم قربان تو
 شاه گفتا اى هواداران من   اى به كوى عشق سربازان من
صبح در این دشت بس غوغا شود   كربلاء از خون ما دریا شود
كربلاء فردا شود بیت الحزن   دستها گردد جدا سرها ز تن
دست عباسم شود از تن جدا  مى‏شود زینب اسیر اشقیاء
 پاره از شمشیر، جسم اكبرم   تیر پیكان بر گلوى اصغرم
زیر سم اسبهاى اشقیاء  جسم قاسم مى‏شود چون طوطیا
 شمر خنجر مى‏كشد بر حنجرم   مى‏برد لب تشنه سر از پیكرم
سید مداح دیگر شد خموش   رفت در باغ جنان زهراء ز هوش

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:47
پسندیدم 0
UserName
x