ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان
توسط : esmael1350

 


ادع الى سبیل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى اءحسن ان ربك هو اءعلم بمن ضل عن سبیله و هو اءعلم بالمهتدین (125)
و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین (126)
و اصبر و ما صبرك الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تك فى ضیق مما یمكرون (127)
ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (128)


ترجمه :

125 - با حكمت و اندرز نیكو به سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقى كه نیكوتر است استدلال و مناظره كن ، پروردگار تو از هر كسى بهتر مى داند چه كسانى از طریق او گمراه شده اند و چه كسانى هدایت یافته اند.
126 - و هر گاه خواستید مجازات كنید تنها به مقدارى كه به شما تعدى شده كیفر دهید. و اگر شكیبائى پیشه كنید اینكار براى شكیبایان بهتر است .
127 - صبر كن و صبر تو فقط براى خدا و به توفیق خدا باشد، و بخاطر (كارهاى ) آنها اندوهگین مباش و دلسرد مشو، و از توطئه هاى آنها در تنگنا قرار مگیر.
128 - خداوند با كسانى است كه تقوى پیشه مى كنند و كسانى كه نیكوكارند.
تفسیر :
ده دستور مهم اخلاقى در مقابله با مخالفان
در لابلاى آیات مختلف این سوره بحثهاى گوناگونى گاهى ملایم و گاهى تند، با مشركان و یهود و بطور كلى با گروههاى مخالف به میان آمد، مخصوصا در آیات اخیر عمق و شدت بیشترى داشت .
در پایان این بحثها كه پایان سوره (نحل ) محسوب مى شود یك رشته دستورات مهم اخلاقى از نظر برخورد منطقى ، و طرز بحث ، چگونگى كیفر و عفو، و نحوه ایستادگى در برابر توطئه ها و مانند آن ، بیان شده است كه مى توان آن را به عنوان اصول تاكتیكى و روش مبارزه در مقابل مخالفین در اسلام نامگذارى كرد و به عنوان یك قانون كلى در هر زمان و در همه جا از آن استفاده نمود.
این برنامه در ده اصل خلاصه مى شود كه با توجه به آیات مورد بحث به ترتیب زیر است :
1 - نخست مى گوید: (به وسیله حكمت به سوى راه پروردگارت دعوت كن ) (ادع الى سبیل ربك بالحكمة ).
(حكمت ) به معنى علم و دانش و منطق و استدلال است ، و در اصل به معنى منع آمده و از آنجا كه علم و دانش و منطق و استدلال مانع از فساد و انحراف است به آن حكمت گفته شده ، و به هر حال نخستین گام در دعوت به سوى حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است ، و به تعبیر دیگر دست انداختن در درون فكر و اندیشه مردم و به حركت در آوردن آن و بیدار ساختن عقلهاى خفته نخستین گام محسوب مى شود.
2 - (و به وسیله اندرزهاى نیكو) (و الموعظة الحسنة ).
و این دومین گام در طریق دعوت به راه خدا است ، یعنى استفاده كردن از
عواطف انسانها، چرا كه موعظه ، و اندرز بیشتر جنبه عاطفى دارد كه با تحریك آن مى توان توده هاى عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت .
در حقیقت حكمت از (بعد عقلى ) وجود انسان استفاده مى كند و موعظه حسنه از (بعد عاطفى ).
و مقید ساختن (موعظه ) به (حسنه ) شاید اشاره به آن است كه اندرز در صورتى موثر مى افتد كه خالى از هر گونه خشونت ، برترى جوئى ، تحقیر طرف مقابل ، تحریك حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهائى كه اثر معكوسى مى گذارند به خاطر آنكه مثلا در حضور دیگران و توام با تحقیر انجام گرفته ، و یا از آن استشمام برترى جوئى گوینده شده است ، بنابراین موعظه هنگامى اثر عمیق خود را مى بخشد كه حسنه باشد و به صورت زیبائى پیاده شود.
3 - و با آنها (یعنى مخالفان ) به طریقى كه نیكوتر است به مناظره پرداز (و جادلهم بالتى هى احسن ).
و این سومین گام مخصوص كسانى است كه ذهن آنها قبلا از مسائل نادرستى انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالى كرد تا آمادگى براى پذیرش حق پیدا كنند.
بدیهى است مجادله و مناظره نیز هنگامى مؤ ثر میافتد كه (بالتى هى احسن ) باشد، حق و عدالت و درستى و امانت و صدق و راستى بر آن حكومت كند و از هر گونه توهین و تحقیر و خلافگوئى و استكبار خالى باشد، و خلاصه تمام جنبههاى انسانى آن حفظ شود.
و در پایان آیه نخستین اضافه میكند: پروردگار تو از هر كسى بهتر مى داند چه كسانى از طریق او گمراه شده و چه كسانى هدایت یافته اند (ان ربك هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین ).
اشاره به اینكه وظیفه شما دعوت به راه حق است ، از طرق سه گانه حساب شده فوق ، اما چه كسانى سرانجام هدایت مى شوند، و چه كسانى در طریق ضلالت پافشارى خواهند كرد آن را تنها خدا میداند و بس .
این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از این جمله بیان دلیلى باشد براى دستورات سه گانه فوق یعنى اینكه خداوند در مقابله با منحرفان این سه دستور را داده است به خاطر آن است كه او میداند عامل تاثیر در گمراهان و وسیله هدایت چه عاملى است .
4 - تاكنون سخن از این بود كه در یك بحث منطقى ، عاطفى و یا مناظره معقول با مخالفان شركت كنیم ، اما اگر كار از این فراتر رفت و درگیرى حاصل شد، آنها دست به تعدى و تجاوز زدند، در اینجا دستور میدهد: اگر خواستید مجازات كنید فقط به مقدارى كه به شما تعدى شده كیفر دهید و نه بیشتر از آن (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ).
5 - ولى اگر شكیبائى پیشه كنید و عفو و گذشت ، این كار براى شكیبایان بهتر است (و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین ).
در بعضى از روایات میخوانیم كه این آیه در جنگ احد نازل شده ، هنگامى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) وضع دردناك شهادت عمویش حمزة بن عبد المطلب را دید (كه دشمن به كشتن او قناعت نكرده ، بلكه سینه و پهلوى او را با قساوت عجیبى دریده ، و كبد یا قلب او را بیرون كشیده است ، و گوش و بینى او را قطع نموده بسیار
منقلب و ناراحت شد) و فرمود: اللهم لك الحمد و الیك المشتكى و انت المستعان على ما ارى : خدایا حمد از آن تو است و شكایت به تو مى آورم ، و تو در برابر آنچه مى بینم یار و مددكار مائى .
سپس فرمود: لئن ظفرت لامثلن و لامثلن و لامثلن : اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله مى كنم ، آنها را مثله مى كنم ، آنها را مثله مى كنم (و طبق روایت دیگرى فرمود هفتاد نفر آنها را مثله خواهم كرد).
در این هنگام آیه نازل شد (و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین ).
بلافاصله پیامبر عرض كرد: اصبر اصبر: خدایا صبر مى كنم ، صبر مى كنم ! با اینكه این لحظه شاید دردناكترین لحظه اى بود كه در تمام عمر بر پیامبر گذشت ، ولى باز پیامبر بر اعصاب خود مسلط گشت و راه دوم كه راه عفو و گذشت بود انتخاب كرد.
و چنانكه در تاریخ در سر گذشت فتح مكه مى خوانیم ، آن روز كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر این سنگدلان پیروز و مسلط شد فرمان عفو عمومى صادر كرد، و به وعده خودش در جنگ احد وفا نمود. و به راستى اگر انسان بخواهد نمونه عالى بزرگوارى و عواطف انسانى را ببیند باید داستان احد را در كنار داستان فتح مكه بگذارد و آن دو را با هم مقایسه كند.
شاید تاكنون هیچ ملت پیروز مسلطى با قوم شكست خورده این معامله اى را كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مسلمانان پس از پیروزى با مشركان مكه كردند نكرده باشد
آنهم در محیطى كه انتقام و كینه توزى در بافت جامعه آنها نفوذ كرده بود، و كینه ها را نسل به نسل به میراث مى گذاردند و اصلا ترك انتقامجوئى در آن محیط عیب بزرگى بود.
نتیجه اینهمه بزرگوارى و عفو و گذشت آن شد كه این ملت جاهل و لجوج چنان تكان خوردند و بیدار شدند كه به گفته قرآن یدخلون فى دین الله افواجا: (گروه گروه در آئین خدا وارد شدند).
6 - این عفو و گذشت و صبر و شكیبائى در صورتى اثر قطعى خواهد گذارد كه بدون هیچ چشمداشتى انجام پذیرد یعنى فقط به خاطر خدا باشد، و لذا قرآن اضافه مى كند: شكیبائى پیشه كن و این شكیبائى تو جز براى خدا و به توفیق پروردگار نمى تواند باشد (و اصبر و ما صبرك الا بالله ).
آیا انسان مى تواند در برابر این صحنه هاى جانسوز كه تمام وجودش را آتش مى كشد بدون یك نیروى الهى و انگیزه معنوى صبر و استقامت كند؟ و اینهمه ناراحتى را در روح خود پذیرا باشد، و شكیبائى را از دست ندهد؟ آرى این تنها در صورتى ممكن است كه براى خدا و به توفیق خدا باشد.
7 - هر گاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوى خدا و در زمینه عفو و گذشت و شكیبائى كارگر نیفتاد باز نباید مایوس و دلسرد شد، و یا بیتابى و جزع نمود، بلكه باید با حوصله و خونسردى هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد، لذا در هفتمین دستور مى گوید: (بر آنها اندوهگین مباش ) (و لا تحزن علیهم ).
این حزن و اندوه كه حتما به خاطر عدم ایمان آنها است ممكن است یكى از دو پدیده را در انسان به وجود آورد، یا او را براى همیشه دلسرد سازد، و یا او را به جزع و بیتابى و بى حوصلگى وا دارد، بنابر این نهى از حزن و اندوه
در واقع از هر دو پدیده است ، یعنى در راه دعوت به سوى حق نه بیتابى كن و نه مایوس باش .
8 - با تمام این اوصاف باز ممكن است دشمن لجوج دست از توطئه بر ندارد و به طرح نقشه هاى خطرناك بپردازد، در چنین شرائطى موضعگیرى صحیح همان است كه قرآن مى گوید: (از توطئه هاى آنها نگران مباش و محدود نشو) (و لا تك فى ضیق مما یمكرون ).
این توطئه ها هر قدر وسیع و حساب شده و خطرناك باشد باز نباید شما را از میدان بیرون كند، و گمان برید كه در تنگنا قرار گرفتهاید و محاصره شده اید، چرا كه تكیه گاه شما خدا است و با استمداد از نیروى ایمان و استقامت و پشتكار و عقل و درایت مى توانید این توطئه ها را خنثى كنید و نقش بر آب .
آخرین آیه مورد بحث كه سوره نحل با آن پایان مى گیرد به نهمین و دهمین برنامه اشاره كرده ، مى گوید:
9 - (خداوند با كسانى است كه تقوا را پیشه كنند) (ان الله مع الذین اتقوا).
(تقوا) در همه ابعاد و در مفهوم وسیعش ، از جمله تقوا در برابر مخالفان ، یعنى حتى در برابر دشمن باید اصول اخلاق اسلامى را رعایت كرد، با اسیران معامله اسلامى نمود، با منحرفان رعایت انصاف و ادب كرد، از دروغ و تهمت پرهیز نمود، و حتى در میدان جنگ همانگونه كه در اصول تعلیمات جنگى اسلام وارد شده است باید تقوا و موازین اسلامى حفظ شود: به بى دفاعان نباید حمله كرد، متعرض كودكان و پیران از كار افتاده نباید شد، حتى چهارپایان را نباید از بین برد، مزارع را نباید نابود كرد، آب را نباید به روى دشمن قطع نمود، خلاصه تقوا و رعایت اصول عدالت در برابر دوست و دشمن عموما باید انجام
گیرد و اجرا شود (البته موارد استثنائى كه بسیار نادر است از این حكم خارج مى باشد).
10 - و خداوند با كسانى است كه نیكوكارند (و الذین هم محسنون ).
چنانكه قرآن در سایر آیات بیان كرده گاهى باید پاسخ بدى را به نیكى داد، و دشمن را از این طریق شرمنده و شرمسار نمود چرا كه این كار پر خصومت ترین دشمنان و (الدالحضام ) را به دوست مهربان و ( ولى حمیم ) مبدل مى سازد!
احسان و نیكى اگر به موقع و در جاى خود انجام پذیرد، یكى از بهترین روشهاى مبارزه است ، و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه ، رفتارى كه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با مشركان مكه بعد از فتح نمود، معامله اى كه با وحشى قاتل حمزه كرد، برخوردى كه با اسیران بدر داشت ، رفتارى كه با یهودیانى كه انواع اذیت و آزار را درباره او روا مى داشتند، انجام داد، و همچنین نظائر این برنامه در زندگى على (علیهالسلام ) و سایر پیشوایان بزرگ ، خود بیانگر این دستور اسلامى است .
جالب اینكه در نهج البلاغه در خطبه معروف همام كه مرد زاهد و عابد و هوشیارى بود مى خوانیم هنگامى كه از امیر مومنان على (علیهالسلام ) تقاضاى دستور جامعى در زمینه صفات پرهیزگاران كرد، امام تنها به ذكر همین آیه قناعت فرمود: و گفت : اتق الله و احسن ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون : (تقوا را پیشه كن ، و نیكى نما كه خدا با كسانى است كه پرهیزكار و نیكوكارند).
گرچه این سوال كننده عاشق حق ، عطش و تقاضایش با این بیان كوتاه فرو ننشست و امام ناچار به بیان مشروحترى پرداخت و جامعترین خطبه را در زمینه صفات پرهیزكاران كه از یكصد خصلت تجاوز مى كند بیان فرمود، ولى این مقدار از جواب كوتاه نخستین امام استفاده مى شود كه این آیه در واقع فهرستى
است از تمام صفات پرهیزكاران .
دقت در مواد دهگانه برنامه فوق كه تمام خطوط اصلى و فرعى برخورد با مخالفان را مشخص مى كند نشان مى دهد كه از تمام اصول منطقى ، عاطفى ، روانى ، تاكتیكى و خلاصه همه امورى كه سبب نفوذ در مخالفین مى گردد استفاده شده است .
ولى با این حال اسلام هرگز نمى گوید كه تنها به منطق و استدلال قناعت كنید بلكه در بسیارى از موارد ضرورت پیدا مى كند كه در مقابل توطئه هاى دشمن عملا وارد میدان شویم ، و در صورت لزوم در مقابل خشونتها به خشونت توسل جوئیم ، و در برابر توطئه ها به ضد توطئه پردازیم ، ولى حتى در این مرحله نیز باید اصل عدالت و اصول تقوا و اخلاق اسلامى به دست فراموشى سپرده نشود.
و اگر مسلمانان در برابر مخالفان خود این برنامه جامع الاطراف را به كار مى بستند، شاید اسلام امروز، سراسر جهان یا بخش ‍ عمده آن را فرا گرفته بود.
آخرین سخن در مورد سوره نحل سوره نعمتها.
همانگونه كه از آغاز سوره گفتیم ، چیزى كه بیش از همه در مجموع آیات این سوره جلب توجه مى كند بیان نعمتهاى گوناگون الهى ، اعم از مادى و معنوى ، ظاهرى و باطنى ، فردى و اجتماعى است ، و اگر نام سوره نعمتها براى آن انتخاب شده نیز از همین نظر است .
بررسى آیات سوره نشان مى دهد كه حدود چهل نعمت از نعمتهاى بزرگ و كوچك ، مادى و معنوى ، طى آیات این سوره بیان شده است كه فهرست وار ذیلا از نظر مى گذرد، و تاكید مى كنیم كه هدف از آن نخست تعلیم درس توحید و بیان
عظمت آفریدگار است و در ثانى تقویت عشق و علاقه انسانها به آفریننده این نعمتها و تحریك حس شكرگزارى آنان مى باشد:
1 - آفرینش آسمان (خلق السماوات ).
2 - آفرینش زمین (و الارض ).
3 - آفرینش چهارپایان (و الانعام خلقها).
4 - استفاده پوشش از پشم و پوست آنها (لكم فیها دف ء).
5 - استفاده از منافع حیوانات (و منافع ).
6 - استفاده از گوشت آنها (و منها تاكلون ).
7 - بهره گیرى از جمال استقلال اقتصادى (و لكم فیها جمال ).
8 - بهره گیرى از حیوانات براى حمل و نقل (و تحمل اثقالكم - و الخیل و البغال و الحمیر لتركبوها).
9 - هدایت به صراط مستقیم (و على الله قصد السبیل ).
10 - نزول باران از آسمان و تهیه آب آشامیدنى از آن (هو الذى انزل من السماء ماء لكم منه شراب ).
11 - پرورش مراتع و چراگاهها با آن (و منه شجر فیه تسیمون ).
12 - روئیدن زراعت و زیتون و نخل و انگور و انواع میوه ها به بركت آن (ینبت لكم به الزرع و الزیتون و النخیل و الاعناب و من كل الثمرات ).
13 - تسخیر شب و روز (و سخر لكم اللیل و النهار).
14 - تسخیر خورشید و ماه (و الشمس و القمر).
15 - تسخیر ستارگان (و النجوم ).
16 - مخلوقات گوناگونى كه در كره زمین آفریده شده (و ما ذرا لكم فى الارض مختلفا الوانه ).
17 - تسخیر دریاها براى استفاده از گوشت و جواهرات آن (و هو الذى سخر البحر لتاكلوا منه لحما طریا و تستخرجوا منه حلیة تلبسونها).
18 - حركت كشتیها بر سینه آبها (و ترى الفلك مواخر فیه ).
19 - آفرینش كوهها كه آرامبخش زمینند (و القى فى الارض رواسى ان تمید بكم ).
20 - آفرینش نهرها (و انهارا).
21 - ایجاد راههاى ارتباطى (و سبلا).
22 - ایجاد علامات براى شناخت راهها (و علامات ).
23 - استفاده از ستارگان براى راهیابى در شبها (و بالنجم هم یهتدون ).
24 - زنده شدن زمینهاى مرده بوسیله آب باران (و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها).
25 - شیر خالص و گوارا كه از میان خون و غذاى هضم شده خارج مى شود (نسقیكم مما فى بطونه من بین فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربین ).
26 - فرآورده هائى كه از میوه هاى درخت نخل و انگور گرفته مى شود (و من ثمرات النخیل و الاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا).
27 - عسل یك غذاى شفا بخش (فیه شفاء للناس ).
28 - بخشیدن همسرانى به انسان از جنس خود او (و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا).
29 - نعمت فرزندان (و جعل لكم من ازواجكم بنین و حفدة ).
30 - انواع روزیهاى پاكیزه به مفهوم وسیعش (و رزقكم من الطیبات ) 31 - نعمت گوش (و جعل لكم السمع ).
32 - نعمت چشم (و الابصار).
33 - نعمت عقل و هوش (و الافئدة ).
34 - خانه ها و مسكن هاى ثابت (و الله جعل لكم من بیوتكم سكنا).
35 - خانه هاى سیار (خیمه ها) (و جعل لكم من جلود الانعام بیوتا).
36 - وسائل و اسبابهائى كه از پشم و كرك و موى حیوانات ساخته و تهیه مى شود (و من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثا و متاعا الى حین ).
37 - نعمت سایه ها (و الله جعل لكم مما خلق ظلالا).
38 - نعمت وجود پناهگاههاى مطمئن در كوهها (و جعل لكم من الجبال اكنانا).
39 - انواع لباسهائى كه انسان را از سرما و گرما حفظ مى كند (و جعل لكم سرابیل تقیكم الحر).
40 - زره و لباس جنگ كه در برابر ضربات دشمن مقاومت دارد (و سرابیل تقیكم باسكم ).
و در پایان این بخش از نعمتها اضافه مى كند كذلك یتم نعمته علیكم لعلكم تسلمون : (اینگونه خداوند نعمتهایش را بر شما به حد كمال مى رساند تا تسلیم فرمان او باشید).
هدف از تشریح نعمتها
احتیاج به تذكر ندارد كه بر شمردن نعمتهاى گوناگون الهى در آیات مختلف این سوره یا سایر آیات قرآن ، به اصطلاح براى منت گذارى ، و یا كسب وجهه ، و مانند آن نیست ، كه خدا برتر و بالاتر از همه اینها است ، و بى نیاز از هر كس و هر چیز.
همه اینها در مسیر برنامه هاى سازنده تربیتى است ، برنامه هائى كه انسان را به آخرین مرحله تكامل ممكن از نظر معنوى و مادى برساند.
گویاترین دلیل براى این موضوع ، همان جمله هائى است كه در آخر بسیارى از آیات گذشته آمده است كه در عین تنوع ، همگى در همان خط پرورش و تربیت انسان قرار دارد.
در آیه 14 بعد از بیان نعمت تسخیر دریاها مى فرماید لعلكم تشكرون .
در آیه 15 بعد از بیان نعمت كوهها و نهرها و جاده ها مى گوید: لعلكم تهتدون .
در آیه 44 بعد از بیان بزرگترین نعمت معنوى یعنى نزول آیات قرآن مى گوید: و لعلهم یتفكرون .
و در آیه 78 بعد از ذكر نعمت بسیار مهم ابزار شناخت (گوش و چشم و عقل ) مى فرماید: لعلكم تشكرون .
و در آیه 81 بعد از اشاره به تكمیل نعمتهاى پروردگار مى گوید: لعلكم تسلمون .
و در آیه 90 بعد از بیان یك سلسله دستورات در زمینه عدل و احسان و مبارزه با فحشاء و منكر و ظلم مى فرماید: لعلكم تذكرون .
در حقیقت در این شش مورد، اشاره به پنج هدف شده است 1 - شكرگزارى 2 - هدایت ، 3 - تفكر، 4 - تسلیم در برابر دعوت حق ، 5 - تذكر و یادآورى كه بدون شك همه با هم پیوند دارند: انسان نخست تفكر و اندیشه مى كند.
هر گاه فراموش كرد، یادآورى مى نماید.
به دنبال آن حس شكرگزارى در مقابل بخشنده نعمتها در او بیدار مى شود.
سپس راه به سوى او باز مى كند و هدایت مى شود.
سرانجام در برابر فرمانش تسلیم مى گردد.
و به این ترتیب هدفهاى پنجگانه فوق حلقه هاى تكامل زنجیرهاى انسانند كه بدون شك اگر این مسیر بطور صحیح پیموده شود، نتائج پر بارى دارد و جاى تردید باقى نمى ماند كه بر شمردن این نعمتها گاهى به صورت جمعى و گاهى به صورت انفرادى ، هیچ هدفى جز ساختن انسان كامل نیست .
پروردگارا! نعمتهاى بى پایانت سراسر وجود ما را احاطه كرده است ، و ما غرق نعمتهاى توئیم اما هنوز تو را نشناخته ایم .
بار الها! درك و دیدى مرحمت فرما كه راهگشاى طریق معرفت و عشق تو باشد، و توفیقى كه در این راه پر پیچ و خم به كمك ما بشتابد و به سر منزل شكرگزاران واقعى برساند.
خداوندا! تو نیازهاى ما را از هر كس بهتر میدانى ، و تقاضاهاى ذاتى ما را از خود ما بهتر مى شناسى ، بر ما آن ببخش كه آنچنان باشیم كه تو مى خواهى ، و به ما آن مرحمت كن كه بهتر از آن شویم كه مردم مى پندارند.
معبودا! اكنون كه این بخش از تفسیر كتاب بزرگ آسمانیت پایان مى گیرد آخرین روز ماه شعبان ، و در آستانه ماه رحمت ماه رمضان مى باشد، همه ما را مشمول رحمت خاصت قرار داده و توفیق تكمیل این تفسیر را از ما دریغ مدار (انك سمیع مجیب ).

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 9:47
پسندیدم 0
UserName
x