صف آرائى عمر بن سعد ملعون در مقابل امام حسین (علیه السلام)
توسط : bahaar88
 مرحوم مفید در ارشاد مى ‏فرماید:
و اصبح عمربن سعد فى ذلك الیوم و هو یوم الجمعة و قیل یوم السبت العاشر من المحرم، فعبا اصحابه و خرج فیمن معه من الناس نحو الحسین (علیه السلام) و كان على میمنته عمرو بن الحجاج و على میسرته شمر بن ذى الجوشن و على الخیل عروة بن قیس و على الرجالة شبث بن ربعى و اعطى الرایة دریدا مولاه.
روز دهم محرم كه روز عاشوراء است جمعه و به قولى شنبه بود كه عمر بن سعد ملعون صبح كرد و بدون درنگ یاران خود را آماده و بسیج نمود بطرف امام حسین (علیه السلام).
عمرو بن حجاج را امیر دست راست و شمر بن ذى الجوشن را فرمانده دست چپ و عروة بن قیس را سردار سواران و شبث بن ربعى را امیر پیادگان قرار داد و لواء اعظم را بدست غلامش بنام دُرید داد.
شرح و توضیح‏
ارباب تاریخ گفته‏اند: در لشگر پسر سعد حرامزاده از بلاد و قبائل بسیار نفرات جمع شده بودند از جمله:
شام، حلب، تكریت، ساباط، موصل، بصره، مدائن، عراق، و از قبائل:
خوارج، حمیر، كنده، آل مطعون، جثعم، سكون، عباده، مضر، ربیعه، مذحج، خزاعه، یربوع، محلب، نبط، شاكریه، خزیمه، مسجد بنى زهره مردان سواره و پیاده به مقدار زیادى آمده بودند، رؤساى كوفه و شام جملگى با غلامان و نوكران و چاكرانشان حاضر بودند حاصل لشگرى در آن روز فراهم شده بود كه چشم روزگار نظیرش را بخود ندیده بود، خیل سپاه همچون موج دریا در تلاطم بود، علم‏ها را افراشته همچون بادبان كشتى‏ها در اهتزاز بودند، سرداران و سران سپاه در جلوى سراپرده پسر سعد ملعون صف كشیده و آن روسیاه در حالى كه غرق در سلاح بود نقشه قتل پسر پیغمبر را در سر مى ‏پروراند و آرزو مى ‏كرد هر چه زودتر كار فیصله داده شود تا در اولین فرصت خود را در اریكه حكومت بر رى كه منتها تمناى او بود ببیند.
بارى جهت آرایش لشگر عمرو بن حجاج را به سردارى دست راست لشگر تعیین نمو؛ و شمر حرامزاده را سپه سالار دست چپ نمود، خولى سنگدل را به كمك عمرو بن حجاج و حرمله ولدالزنا را به نصرت شمر فرستاد و خود در قلب لشگر ایستاد و علم را به غلام خود درید سپرد، تیر و كمان خویش را به پسرش حفص داد و وى را به قلب لشگر فرستاد، حصین بن نمیر را سر كرده كمانداران نمود و محمد بن اشعث را رئیس سنگ اندازان كرد و ابو ایوب غنوى را سركرده بیلداران نمود و حاصل كلام آنكه هر كارى را به سردارى تفویض كرد و بدین ترتیب صفوف لشگر را آراست و سپاهى در كمال آراستگى تنظیم نمود سپس به فرمان وى طبل‏ها نواخته شد و بوق و شیپورها به صدا در آمده اسبها شیهه مى ‏كشیدند و نفرات لشگر كه عدد آنها را خداوند متعال بهتر مى ‏دانست دست مى ‏زدند و هلهله مى ‏كردند، پاى به زمین مى ‏كوفتند، غلغله‏اى در آن سرزمین به راه انداختند و زمین و زمان را به لرزه در آوردند.
مرحوم علامه قزوینى در ریاض فرموده:
در خیمه‏هاى ابى عبدالله (علیه السلام) محترمات و مخدرات و اطفال وضع عجیب و دلخراشى داشتند، اشگ چشم بانوان مانند سیل جارى بود و از بیم دشمن در اضطراب و واهمه افتاده بودند صداى ناله و زارى و افغان در سراسر خیام امام (علیه السلام) به گوش مى ‏رسید، یكى بر زانو مى ‏زد، دیگرى بر سر مى ‏كوبید، یكى صورت مى ‏خراشید، دیگرى گیسو مى ‏كند از طرفى دیده مى ‏شد كه یكى گریبان مى ‏درد و یكى دیگر بر سینه مى ‏كوبد اطفال خردسال دو و سه سال از دیدن این هیئت وحشت اثر و به گوش رسیدن صداهاى مهیب طبل طبالان و بانگ بوق‏ها و شیپورها و طنین آواز سنج‏ها چنان دچار رعب و دهشت شده بودند كه گوئى لحظات دیگر روح از كالبد ایشان پرواز خواهد نمود، جملگى صدا به گریه و شیون بلند نموده بودند خلاصه كلام آنكه چنان زارى و افغان در خیمه‏هاى امام (علیه السلام) بپا شده بود كه حضرت مجبور شدند با دلى شكسته و غربتى غیر قابل توصیف به میان خیمه‏ها آمده و آن وضع و حالت رقت بار زنان و بچه‏ها را دیدند بى اختیار زار زار گریستند و بعد محاسن شریف بدست گرفته فرمودند:
لعمرى ان البكاء اما مكن اى بانوان و اى دختران شما را به جان من خاموش باشید گریه شما بعد از این است هنوز من زنده‏ام، جوانان من همچون سرو و شاخ شمشاد در قید حیات بوده و جلو دشمن را گرفته‏اند مترسید تا من و جوانان و اصحاب و یاوران من زنده هستند احدى جرأت نمى ‏كند به این خیمه‏ها وارد ود بهر صورت امام (علیه السلام) بانوان و اطفال را به نحوى آرام و ساكت فرمودند.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:40
پسندیدم 0
UserName
x