دروغگویان هرگز رستگار نخواهند شد
توسط : esmael1350

 

انما حرم علیكم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اءهل لغیر الله به فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فان الله غفور رحیم (115)
و لا تقولوا لما تصف اءلسنتكم الكذب هذا حلل و هذا حرام لتفتروا على الله الكذب ان الذین یفترون على الله الكذب لا یفلحون (116)
متاع قلیل و لهم عذاب اءلیم (117)
و على الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیك من قبل و ما ظلمناهم و لكن كانوا اءنفسهم یظلمون (118)
ثم ان ربك للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من بعد ذلك و اءصلحوا ان ربك من بعدها لغفور رحیم (119)


ترجمه :

115 - خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را با نام غیر خدا سر بریدهاند بر شما تحریم كرده ، اما كسانى كه مجبور شوند در حالى كه تجاوز و تعدى از حد ننمایند (خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد) چرا كه خدا غفور و رحیم است .
116 - بخاطر دروغى كه زبانهاى شما توصیف مى كند نگوئید این حلال است و آن حرام ، تا بر خدا افترا ببندید، كسانى كه به خدا دروغ مى بندند رستگار نخواهند شد.
117 - بهره كمى در این دنیا نصیبشان مى شود، و عذاب دردناكى در انتظار آنها است .
118 - چیزهائى را كه قبلا براى تو شرح دادیم بر یهود تحریم كردیم ، ما به آنها ستم نكردیم ، اما آنها به خودشان ظلم و ستم كردند.
119 - اما پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهل اعمال بد انجام داده اند سپس توبه كردند و در مقام جبران بر آمدند، پروردگار تو بعد از آن آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
دروغگویان هرگز رستگار نخواهند شد
از آنجا كه در آیات گذشته سخن از نعمتهاى پاكیزه الهى و شكر این نعمتها به میان آمده بود آیات مورد بحث در تعقیب آنها، از محرمات واقعى و محرمات غیر واقعى كه از طریق بدعت در آئین خدا تحریم شده بودند، سخن مى گوید تا این حلقه تكمیل گردد.
نخست مى گوید خداوند منحصرا چهار چیز را از مواد غذائى مربوط به حیوانات را بر شما تحریم كرده است : مردار، خون ، گوشت خوك و حیواناتى كه با نام غیر الله سر بریده شده اند (انما حرم علیكم المیت
الخنزیر و ما اهل لغیر الله به ).
فلسفه تحریم گوشت مردار و خون و گوشت خوك را مفصلا ذیل آیه 173 سوره بقره آوردیم . (به جلد اول ذیل همان آیه مراجعه نمائید).
ولى آلودگى این سه ، امروز بر كسى پوشیده نیست ، مردار منبع انواع میكربهاست ، و خون نیز از تمام اجزاء بدن از نظر فعالیت میكربها آلوده تر است ، و گوشت خوك نیز عاملى براى چند نوع بیمارى خطرناك است ، و از همه اینها گذشته همانطور كه در سوره بقره آوردیم خوردن گوشت خوك و خون منهاى زیانهاى جسمانى ، آثار زیانبار روانى و اخلاقى از طریق تاثیر در هورمونها در انسان به یادگار مى گذارد (گوشت مردار نیز چون ذبح نشده و خون از آن خارج نگردیده علاوه بر زیانهاى دیگر زیان تغذیه از خون را نیز دارد).
اما در مورد حیواناتى كه با نام غیر الله ذبح مى شدند (به جاى بسم الله كه امروز ما میگوئیم نام بتها برده مى شد، و یا اصلا هیچ نامى را نمى بردند) مسلما فلسفه تحریم آن جنبه بهداشتى نیست ، بلكه جنبه اخلاقى و معنوى دارد، زیرا میدانیم در اسلام علت حلال و حرام بودن چیزى تنها جنبه هاى بهداشتى آن نیست ، بلكه قسمتى از محرمات صرفا جنبه معنوى دارد و در رابطه با تهذیب روح و مسائل اخلاقى تحریم شده حتى گاهى به خاطر حفظ نظام اجتماع ، اشیائى تحریم گردیده اند، تحریم حیواناتى كه بدون نام خدا ذبح مى شوند نیز به خاطر جنبه اخلاقى آنست ، چرا كه از یكسو مبارزهاى است با آئین شرك و بت پرستى و از سوى دیگر توجهى است به آفریننده این نعمتها.
ضمنا از مجموع محتواى این آیه و آیات بعد، این نكته استفاده مى شود كه
اسلام ، اعتدال را در استفاده از گوشت توصیه مى كند، نه مانند گیاهخواران این منبع غذائى را بكلى تحریم كرده ، و نه مانند مردم عصر جاهلیت و گروهى از به اصطلاح متمدنان زمان ما اجازه استفاده از هر نوع گوشتى (حتى سوسمار و خرچنگ و انواع كرمها) را مى دهد.
پاسخ به یك سوال
در اینجا سوالى پیش مى آید كه آیه فوق ، حیوانات حرام یا اجزاى محرم حیوان را منحصر در چهار قسمت كرده است ، در حالى كه ما میدانیم محرمات فراوان دیگرى مانند گوشت حیوانات درنده ، و انواع حیوانات دریائى جز ماهیان فلسدار وجود دارد، و حتى در بعضى از سوره هاى دیگر قرآن تعداد محرمات بیش از چهار ذكر شده است (سوره مائده آیه 3) بنابر این محدود بودن در چهار چیز براى چیست ؟
پاسخ این سوال همانگونه كه در ذیل آیه 145 سوره انعام (جلد 6 صفحه 15) گفتیم یك نكته است و آن اینكه حصر در اینجا به اصطلاح (حصر اضافى ) است ، یعنى هدف از گفتن (انما) كه براى منحصر ساختن است نفى بدعتهائى است كه مشركان در زمینه تحریم پاره اى از حیوانات داشتند، در واقع قرآن مى گوید: اینها حرام است نه آنها كه شما میگوئید.
این احتمال نیز وجود دارد كه این چهار موضوع كه در قرآن ذكر شده محرمات اصلى و بنیادى و ریشهاى است (حتى منخنقه یعنى حیواناتى را كه خفه كرده اند و مانند آن كه در آیه 3 سوره مائده آمده نیز در این چهار داخل است چون مردار محسوب مى شود) اما محرمات دیگر از اجزاى حیوانات و یا انواع حیوانات مانند درندگان در درجه بعد قرار دارد و لذا در سنت پیامبر حكم تحریم آنها آمده است ، و به این ترتیب حصر در آیه ، حصر حقیقى مى تواند باشد
(دقت كنید).
و در پایان آیه همانگونه كه روش قرآن در بسیارى از موارد است ، موارد استثناء را بیان كرده مى گوید: آنها كه ناچار از خوردن گوشتهاى حرام شوند (فى المثل در بیابانى بدون غذا بمانند و جانشان در خطر باشد) در صورتى كه به مقدار حفظ جان از آن استفاده كنند و از حد تجاوز ننمایند بر آنها ایرادى نیست چرا كه خداوند، آمرزنده و مهربان است (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فان الله غفور رحیم ).
(باغ ) یا (باغى ) از ماده (بغى ) به معنى (طلب ) است ، و در اینجا به معنى طلب لذت و یا حلال شمردن حرام الهى تفسیر شده .
(عاد) یا (عادى ) از ماده عدو به معنى تجاوز است و در اینجا منظور كسى است كه بیش از حد لازم ، به هنگام ضرورت از این گوشتها استفاده كند.
البته در روایاتى كه از طرف اهل بیت به ما رسیده گاهى (باغى ) به معنى (ظالم ) و (عادى ) به معنى غاصب تفسیر شده ، حتى باغى به معنى كسى كه بر ضد امام قیام كند و عادى به معنى دزد آمده است .
این روایات ممكن است اشاره به آن باشد كه اضطرار به گوشتهاى حرام معمولا در مسافرتها پیدا مى شود، و اگر كسى در راه ظلم و غضب و دزدى سفر كند و گرفتار چنین گوشتهائى شود، گرچه موظف است براى حفظ جان خود از آنها استفاده كند ولى خدا این گناه را بر آنها نخواهد بخشید.
و به هر حال این تفسیرها با آنچه در مفهوم كلى آیه ذكر شد منافات ندارد و قابل جمع است .
آیه بعد بحثى را كه در زمینه تحریمهاى بى دلیل مشركان كه به طور ضمنى
قبلا مطرح شده بود با صراحت شرح مى دهد و مى گوید: (به خاطر دروغى كه زبانهاى شما توصیف مى كند نگوئید این حلال است و آن حرام ، تا چیزى را به دروغ به خدا افترا ببندید) (و لا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا على الله الكذب ).
یعنى این یك دروغ آشكار است كه تنها از زبان شما تراوش كرده كه اشیائى را از پیش خود حلال مى كنید، و اشیائى را حرام (اشاره به چهارپایانى بوده كه بعضى را بر خود تحریم مى كردند و بعضى را حلال مى دانستند و قسمتى را به بتها اختصاص ‍ مى دادند).
آیا خداوند به شما چنین حقى داده است ، كه قانونگذارى كنید؟ این افترا و دروغ بر خدا نیست ؟! و یا اینكه افكار خرافى و تقلیدهاى كوركورانه ، شما را به چنین بدعتهائى واداشته است ؟!
در آیه 136 سوره انعام به وضوح آمده است كه آنها علاوه بر این تحلیل و تحریم بخشى از زراعت و چهارپایانشان را سهم خدا قرار مى دادند و بخشى را براى بتها! و عجب اینكه مى گفتند: سهمى كه براى بتها قرار داده شده هرگز به خدا نمى رسد، اما سهمى كه براى خدا است به بتها مى رسد! بنابر این اگر سهم الله آسیب مى دید از سهم بتها جبران نمى شد، اما اگر سهم بتها آسیب مى دید از سهم (الله ) جبران مى شد! و از این گونه خرافات فراوان داشتند.
همچنین از آیه 148 سوره انعام : (سیقول الذین اشركوا لوشاء الله ما اشركنا و لا آبائنا و لا حرمنا من شى ء) به خوبى استفاده مى شود كه آنها
این حق را براى خود قائل بودند كه اشیائى را حلال یا حرام كنند، و معتقد بودند خدا هم موافق بدعتهاى آنها است (بنابر این نخست بدعتى مى گذاردند و حلال و حرامى درست مى كردند، سپس آنرا به خدا نسبت مى دادند و مرتكب افتراى دیگرى مى شدند).
در پایان آیه به عنوان یك اخطار جدى مى گوید: كسانى كه به خدا دروغ و افترا مى بندند هیچگاه رستگار نخواهند شد (ان الذین یفترون على الله الكذب لا یفلحون ).
اصولا دروغ و افترا مایه بدبختى و نارستگارى است ، درباره هر كس كه باشد تا چه رسد به اینكه درباره خداوند بزرگ صورت گیرد كه گناه و آثار سوء آن مضاعف مى گردد.
آیه بعد این عدم رستگارى را چنین توضیح مى دهد: با این اعمال در این دنیا تمتع و بهره كمى مى گیرند ولى در برابر آن عذاب دردناكى در انتظار آنها است (متاع قلیل و لهم عذاب الیم ).
این متاع قلیل ، ممكن است اشاره به جنینهاى مرده حیوانات باشد كه براى خود حلال مى شمردند، و از گوشت آن استفاده مى كردند، یا اشاره به اشباع حس خودخواهى و خود پرستیشان باشد كه بوسیله این بدعتها صورت مى گرفت ، و یا اینكه وسیله پایه هاى شرك و بت پرستى را تحكیم مى كردند و مردم را با آن سرگرم ساخته ، مدتى بر آنها حكومت مى نمودند كه اینها همه متاع قلیل بود كه به دنبال آن (عذاب الیم ) قرار داشت .
در اینجا ممكن است سوالى ، طرح شود كه چرا غیر از آن چهار چیز كه در بالا گفته شد، اشیاء دیگرى از حیوانات بر قوم یهود حرام بوده است ؟
آیه بعد گویا به پاسخ این سوال پرداخته ، مى گوید: ما بر یهود چیزهائى را كه قبلا براى تو شرح دادیم تحریم كردیم (و على الذین هادوا حرمنا ما قصصنا علیك من قبل ).
اشاره به امورى است كه در آیه 146 سوره انعام آمده : و على الذین هادوا حرمنا كل ذى ظفر و من البقر و الغنم حرمنا علیهم شحومهما الا ما حملت ظهورهما او الحوایا او ما اختلط بعظم ذلك جزیناهم ببغیهم و انا لصادقون : بر یهودیان هر حیوان ناخن دارى را حرام كردیم (اشاره به حیواناتى است كه سم یكپارچه دارند همچون اسب ) و از گاو و گوسفند، پیه و چربیشان را تحریم نمودیم ، مگر چربیهائى را كه بر پشت آنها قرار داشت ، و یا در لابلاى امعاء، و دو طرف پهلوها، و یا با استخوان آمیخته بود، این را به خاطر ظلم و ستم آنها، به عنوان كیفر، قرار دادیم و ما راست میگوئیم .
در حقیقت این محرمات اضافى جنبه مجازات و كیفر در برابر مظالم و ستمهاى یهود داشته ، و لذا در پایان آیات مورد بحث اضافه مى كند: ما به آنها ستم نكردیم ولى آنها به خویشتن ستم روا مى داشتند (و ما ظلمناهم و لكن كانوا انفسهم یظلمون ).
در سوره نساء آیه 160 و 161 نیز مى خوانیم فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم و بصدهم عن سبیل الله كثیرا و اخذهم الربا و قد نهوا عنه و اكلهم اموال الناس بالباطل : (به خاطر ظلم یهود قسمتى از غذاهاى پاكیزه را كه ذاتا حلال بود بر آنها تحریم كردیم ، چرا كه مردم را از راه خدا باز مى داشتند، و رباخوارى مى كردند با اینكه از آن نهى شده بودند، و اموال مردم را بدون جهت مى خوردند).
بنابر این تحریم قسمتى از گوشتها بر یهود جنبه مجازات داشت ، و هرگز مشركان نمى توانستند به آن استدلال كنند.
به علاوه چیزهائى را كه مشركان تحریم كرده بودند نه در آئین یهود بود، نه در آئین اسلام ، صرفا بدعتهائى بود كه از ریشه خرافات مایه مى گرفت (آیه مورد بحث ممكن است اشاره به این نكته نیز باشد كه شما كارى كردید كه با هیچ كتاب آسمانى سازگار نیست ).
در آخرین آیه مورد بحث ، آنچنان كه روش قرآن است ، درهاى بازگشت را به روى افراد فریب خورده و یا پشیمان مى گشاید، و مى گوید: پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهل اعمال بد انجام داده اند، سپس بعد از آن توبه كرده اند و اصلاح و جبران نمودند، آرى پروردگارت بعد از این توبه و اصلاح ، آمرزنده و مهربان است (ثم ان ربك للذین عملوا السوء بجهالة ثم تابوا من ذلك و اصلحوا ان ربك من بعدها لغفور رحیم ).
قابل توجه اینكه اولا علت ارتكاب گناه را جهالت مى شمرد، چرا كه جهل عامل اصلى بسیارى از گناهان است ، و اینگونه افرادند كه پس از آگاهى به راه حق باز مى گردند، نه آنها كه آگاهانه و از روى استكبار و غرور یا تعصب و لجاجت و مانند آن راه غلط را مى پیمایند.
ثانیا: مساله توبه را به توبه قلبى و ندامت درونى محدود نمى كند، بلكه روى اثر عملى آن تاكید كرده ، و اصلاح و جبران را مكمل توبه مى شمارد، تا این فكر غلط را از مغز خود بیرون كنیم كه هزاران گناه را با یك جمله استغفر الله مى توان جبران كرد. نه ، باید عملا خطاها جبران گردد و قسمتهائى كه از روح انسان و یا جامعه بر اثر گناه آسیب یافته اصلاح و مرمت شود.
توبه حقیقى این است نه لقلقه لسان .
ثالثا: به قدرى روى این مساله تاكید دارد كه مجددا با جمله (ان ربك من بعد لغفور رحیم ) تاكید مى كند كه مشمول آمرزش و رحمت الهى شدن تنها بعد از توبه و اصلاح امكان پذیر است .
به عبارت دیگر این واقعیت كه پذیرش توبه حتما بعد از ندامت و جبران و اصلاح است با سه تعبیر ضمن یك آیه بیان شده است : نخست به وسیله كلمه (ثم ) سپس (من بعد ذلك ) و سرانجام با كلمه (من بعدها) تا آلودگانى كه پشت سر هم گناه مى كنند و مى گویند ما به لطف خدا و غفران و رحمتش امیدواریم این فكر نادرست را از سر به در كنند.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 9:39
پسندیدم 0
UserName
x