خطبه خواندن و موعظه نمودن حضرت ابى عبدالله الحسین (علیه السلام)
توسط : bahaar88
چون امام (علیه السلام) این ششش و جسارت را از آن گروه كفر پیشه دید مركب پیش راند و خود را در میان میدان رسانید و آنقدر پیش رفت تا جلو روى لشگر عمر بن سعد رسید سپس ایستاد یك نگاهى به صفوف لشگر دشمن نمود در میان آن دریاى لشگر چشم امام (علیه السلام) به عمر بن سعد نابكار افتاد كه خندان و شادان با اعیان و اركان كوفه به صحبت مشغول است دل نازك امام به درد آمد آهى سرد كشید سپس لب به سخن گشود و خطبه‏اى در بى اعتبارى دنیا به این شرح ایراد فرمودند:
الحمدلله الذى خلق الدنیا فجعلها دار فناء و زوال، متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقى من فتنته فلا تغرنكم هذه الحیوة الدنیا فانها تقطع الرجاء من ركن الیها و تخیب طمع من طمع الیها.
حمد بى حد و بى قیاس خداوندى راست كه دنیا را آفرید پس آنرا فانى و زائل گرداند، این عجوزه مكاره در همه حال به اهل خود تصرف دارد، پس مغرور كسى است كه فریب آنرا بخورد و شقى در این عالم كسى است كه به دام فتنه این فتنه گر بیفتد و دچار افسون آن گردد، اى قوم زندگانى این دنیا نفریبد شما را چه آنكه این مكار غدار امید بسیارى از امیدواران به آن را به نا امیدى مبدل كرده و طمع كثیرى از طمعكاران را به یأس تبدیل نموده است.
و اراكم قد اجتمعتم على امر قد اسخطتم الله فیه علیكم و اعرض بوجهه الكریم عنكم و احل بكم نقمته.
اى مردم مى ‏بینم شما را كه اجتماع كرده‏اید بر یك امرى كه خدا را از آن به سخط و غضب آورده‏اید، روى رحمت خود را از شما برگردانیده و نقمت خویش را به شما نزدیك كرده.
فنعم الرب ربنا و بئس العبید انتم چه خوب خدائى است خداى ما و چه بد بنده‏اید شما كه:
اقررتم بالطاعة و آمنتم بالرسول محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) ثم انكم زحفتم الى ذریته و عترته تریدون قتلهم.
اولا اقرار آوردید به اطاعت پروردگار و ایمان آوردید به جد من محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله و سلم) بعد چه شد شما را و چه دیدید از من كه جمع شدید لشگر و سپاه آراستید بر سر من و عترت طاهره و ذریه نبویه ریختید كمر قتل ایشان را بسته‏اید.
لقد استحوذ علیكم الشیطان فانسیكم ذكر الله العظیم.
همانا شیطان در سینه و قلوب شما جاى گرفته و ذكر خدا را از یاد شما برده، حق را فراموش و باطل را پسندیده‏اید.
فتبا لكم و لما تریدون، انالله و انا الیه راجعون.
پس واى بر شما و بر اراده شما كه بدكارى را پیش گرفته‏اید، فرزند پیغمبر خود را مى ‏كشید و اما ما اولاد پیغمبر در جوار رحمت رب العالمین بوده و باز بسوى او بر مى ‏گردیم.
سپس امام (علیه السلام) فرمودند:
هولاء قوم كفروا بعد ایمانهم فبعدا لقوم الظالمین.
اینها گروه و جماعتى هستند كه پس از آوردن ایمان كفر ورزیدند پس چنین قوم ظالم و ستمكارى دور از رحمت الهى باشند.
سخنان امام (علیه السلام) كه به اینجا رسید عمر بن سعد - اختر رو به لشگر كرد و گفت:
یكى از شما جواب حسین بن على را داده و او را ساكت كند و نگذارد اینقدر سخن بگوید: فانه ابن ابیه و الله لو وقف فیكم هكذا یوما جدیدا لما انقطع.
اى لشگر به خدا سوگند این شخص پسر همان پدر است كه فصاحت و بلاغت در نزد وى خاضع و خاشع است به ذات حق تعالى قسم اگر حسین تا یك روز دیگر در میدان بایستد و سخن بگوید هر آینه خسته نمى ‏شود و كلامش را قطع نمى ‏كند هر چه زودتر جوابش را بدهید كه هوا گرم مى ‏شود و كار دشوار مى ‏گردد.
شمر ملعون از میان آن همه لشگر پیش آمد و فریاد زد:
یا حسین ما هذا الذى تقول افهمنا اى حسین حرفى بزن كه ما بفهمیم و جواب باز گوئیم این حرفها كه مى ‏گوئى ما نمى ‏فهمیم.
حضرت فرمود:
اقول: اتقوالله و لا تقتلونى فانه لا یحل لكم قتلى و لا انتهاك حرمتى.
مى ‏گویم از خدا بترسید و مرا نكشید زیرا كه خون من بر شما حلال نیست پرده حرمت من دریدن جایز نیست زیرا من پسر دختر پیغمبر شمایم، جده من خدیجه خاتون ام المومنین است و من و برادرم حسن به گفته پیغمبر ذوالمنن سید جوانان اهل بهشتیم، بهشتى را كشتن روا نیست.
اصحاب و احباب و خویشان و نزدیكان از فرمایشات امام (علیه السلام) محزون و مغموم شدند به حدى كه نزدیك بود از غصه هلاك شوند.
مولف مى ‏گوید:
صاحب حدائق الانس فرموده: آنچه از عبارات علماء استفاده مى ‏شود آنس كه حضرت بمنظور موعظه مكرر به میدان آمده و اتمام حجت فرموده و هر بار از مواریث نبوت یكدام را به همراه مى ‏آورده و نشان مى ‏دادند قریب دوازده مرتبه حضرت به میدان آمده گاهى بر اسب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) سوار شده و گاهى برناقه رسول خدا نشسته زمانى عمامه پیغمبر بر سر بسته و گاهى قرآن بدست گرفته و لشگر را موعظه فرموده است.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:35
پسندیدم 0
UserName
x