آغاز جنگ و نبرد بین لشگر كفر و ایمان
توسط : bahaar88
 در روز عاشوراء بعد از آنكه صفوف را از جانبین آراستند و امام (علیه السلام) مكرر به میدان تشریف برده و آن قوم غدار و مكار را موعظه نمودند و بالاخره از میان تمام آن دریاى لشگر حر بن یزید ریاحى با پسر و غلامش تائب شده و به اردوى حضرت ملحق شدند ملحق شدند عمر بن سعد از مشاهده این صحنه بخود پیچید و عزم را جنگ جزم نمود لذا به نوشته مرحوم مفید در ارشاد:
نادى عمر بن سعد لعنه الله یا درید ادن رایتك
عمر بن سعد فریاد بر آورد: اى درید پرچم و علامتت را نزدیك بیاور
فادناها پس غلام بد كردارش علامت را پیش كشید و در صف اول ایستاد و پسر سعد ملعون نیز در زیر علم قرار گرفت و به همراهى آن پیش آمد و پس از آن از پسرش حفص تیر و كمان را گرفت و تیر را به چله كمان نهاد و فریاد كرد:
اى مردم كوفه، پیر و جوان جملگى نزد امیر عبیدالله شهادت دهید كه جنگ را من آغاز كردم و اولین كسى كه به روى حسین تیر انداخت من بودم، سپس تیر را از كمان رها كرد و بطرف اردوى امام (علیه السلام) پرتاب نمود.
به گفته صاحب روضة الصفا یكى از شیعیان امام (علیه السلام) فریاد كرد:
بلى ما شهادت مى ‏دهیم اول كسى كه از این لشگر روى به جهنم نمود تو بودى.
آن ناپاك از این سخن به غضب در آمد فرمان داد هر كس تیر و كمان داشت اصحاب و یاران امام حسین (علیه السلام) را تیر باران كند.
مرحوم سید در لهوف مى ‏فرماید:
و اقبلت السهام من القوم كانها القطر، تیر دشمن به طرف سپاه سلطان عالمین مانند قطرات باران، باریدن گرفت، حضرت با دلى پر حسرت رو به اصحاب باوفا نمود و فرمود:
قوموا رحمكم الله الى الموت الذى لابد منه، اى یاران خدا شما را رحمت كند مردانه در جهاد ثابت قدم باشید كه عاقبت الامر از مرگ چاره‏اى نیست فان هذه السهام رسل السهام رسل القوم الیكم.
این تیرها كه از این گروه بسوى شما پرتاب مى ‏شوند پیام آوران مرگ مى ‏باشند.
سپس امام (علیه السلام) به اصحاب اذن جهاد دادند، ایشان پس از صدور فرمان مبارك امام (علیه السلام) به جهاد تیرها به كمان نهاده لشگر كفرآئین عمر بن سعد ملعون را تیرباران كردند.
از محمد بن ابیطالب نقل شده كه عدد تیراندازان لشگر كفر هشت هزار نفر بودند و در مقابل تیراندازان سپاه ایمان پنجاه نفر رقم زده شده‏اند لذا در وقت پرتاب تیر آسمان زمین كربلاء از تیر دشمن سیاه شده‏ بود و اكثر دلاوران و دلیران سپاه امام زخمدار و مجروح شدند.
اصحاب و یاران امام (علیه السلام) مخصوصا سپهسالار والا گهر سپاه ایمان یعنى قمر بنى هاشم (سلام الله علیه) كه كار را اینچنین زار دید علم سپهسالارى را پیش كشید و در زیر آن رو به سپاه كفر آورده و خود را به قلب آن دریاى لشگر زد از طرف دیگر شیر بیشه‏هاى شجاعت یعنى شاهزادگان عالیمقام از پشت سر قمر بنى هاشم همچون شیران گرسنه كه به گله روبهان حمله كنند میان آن ناكسان و نانجیبان افتاده از كشته پشته مى ‏ساختند زهیر دلاور میمنه لشگر را و حبیب بن مظاهر میسره را حركت داد آن دو لشگر مثل دو كوه فولاد بر یكدیگر حمله بردند سرها
بود كه مثل گوى در میدان مى ‏غلطید خونها همچون جوى روان گردید سردار سپاه ایمان میر غضب مرتضى على یعنى عباس رشید شجاعت خود را در آن صبح روز عاشوراء به نمایش گذارد یك بار دیگر جنگاوران بعینه شجاعت امیرالمومنین (علیه السلام) را مشاهده كردند تو گوئى نفس نفیس مولى الموحدین اسدالله الغالب است كه در میان آن دریاى لشگر بدون هیچ هراس و وحشتى خرمن عمر آن بدسگالان را به آتش تیغ سوزانده و آنها را به دارالبوار روانه مى ‏كند از طرف دیگر شاهزاده والاتبار حضرت على اكبر (سلام الله علیه) در میان آن انبوه لشگر كالنجم الثاقب و الكوكب الطارق مى ‏درخشید و برق تیغ خونبارش بود كه گاهى از بالا و زمانى از پائین، در وقتى از مشرق و هنگامى  از مغرب مى ‏درخشید و لا ینقطع نفرات آن سپاه كفرآئین را روانه سفر مى ‏كرد از جانب دیگر حضرت قاسم بن حسن سلام الله علیها كالبدر المنیر در آن صحنه ظلمانى و غبار آلود مى ‏درخشید و امان از دشمن بریده و مجال هر حركتى را از ایشان برده بود، دستها بود كه جدا مى ‏كرد و سرها بود كه از تن قطع مى ‏نمود، هر كه را بر كمر مى ‏زد همچون خیار تر دو نیم مى ‏نمود و آن كس را كه بر فرق مى ‏زد برق تیغش از بین دو شاخش جستن مى ‏كرد و شاهزادگان دیگر نیز دستها تا مرفق بالا زده سخت مردانه مى ‏كوشیدند و مى ‏خروشیدند اما همه تشنه و جملگى گرسنه بودند.
مرحوم سید در لهوف مى ‏نویسد:
فاقتتلوا ساعة من النهار حملة حملة یعنى تا یكساعت از روز گذشته آن جنگ مغلوبه برپا بود و حملات پى در پى در میان آن دو لشگر واقع شد عدد زیادى از لشگر كفرآئین بجهنم واصل شد و از اصحاب امام (علیه السلام) نیز تعدادى به درجه رفیعه شهادت رسیدند.
در روضه الشهداء مى ‏نویسد:
عدد شهداء از اصحاب و غلامان پنجاه و سه نفر بود و باقى اصحاب و یاران همه زخمدار و مجروح بودند مگر شاهزاده عالیمقام حضرت على اكبر (سلام الله علیه) كه زخمى  برنداشته بود و جهتش آن بود كه ده نفر از غلامان امیرالمومنین دور آن حضرت را گرفته بودند و نمى ‏گذاشتند زخم و جراحتى بر اندام لطیف و پیكر نظیفش برسد.
مولف گوید:
این حمله كه در آن پنجاه و دو یا پنجاه و سه تن به درجه رفیعه شهادت رسیدند موسوم است به حمله اول.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:32
پسندیدم 0
UserName
x