صف آرائى دوم و حمله مكرر لشگر كفرآئین به لشگر امام (علیه السلام)
توسط : bahaar88

 محمد بن ابیطالب مى ‏گوید:
فما بقى من اصحاب الحسین (علیه السلام) احد الا اصابه من سهامهم از اصحاب امام حسین (علیه السلام) كسى باقى نماند مگر آنكه بواسطه اصابت تیرها زخمدار و مجروح بود و چون تعداد نفرات یاران امام (علیه السلام) اندك بود شهادت شهداء خیلى نمایان و آشكار بود و از لشگر كوفه و شام اگر چه تعداد كشته شدگان بسیار بود ولى بواسطه كثرت جمعیت فقدان آنها هیچ نمایان و ظاهر نبود.
بارى آنچه از اصحاب و یاران امام (علیه السلام) باقى مانده بودند جملگى زخمدار، خسته و تشنه بوده ولى در عین حال با كمال قوت در جلوى خیام دو مرتبه صف بستند، میمنه و میسره را آراستند از آنطرف لشگر عمر بن سعد وقتى دست از مقاتله كشیدند چندان مكث نكردند بلكه فقط به مقدارى كه مراكب خود را سیراب كرده زره و سلاح خود را تصفیه و تسویه نموده و رفع خستگى و تشنگى كنند تامل كرده سپس براى بار دوم صفوف خود را آراستند و مانند سیل كه از كوهسارى جارى شود بطرف خیمه‏هاى امام (علیه السلام) حركت كردند و دوباره شروع به تیراندازى كردند.
مرحوم صدوق در امالى مى ‏نویسد:
امام (علیه السلام) در آن روز پنجاه و هفت سال از سن مباركش گذشته بود، حضرت در آن حال غیر قابل توصیف محاسن مبارك را بدست گرفته بود و مى ‏فرمود:
غضب الله على الیهود حین قالوا عزیز ابن الله و اشتد غضب الله على النصارى حین قالوا المسیح بن الله و اشتد غضبه على هذه العصابة الذین یریدون قتل ابن نبیهم.
حاصل كلام آنكه: چندین مرتبه غضب خدا بر خلایق شدید شد:
یك مرتبه وقتى بود كه یهود عزیز را پسر خدا خواندند و دفعه دیگر زمانى بود كه نصارى مسیح را فرزند خدا دانستند و امروز هم غضب خدا شدید شد كه این قوم اراده كشتن و بخون آغشتن پسر پیغمبر خود را كردند.
مرحوم شیخ در ارشاد مى ‏نویسد:
در همین حال ناپاكى از بنى تمیم كه او را عبدالله بن خوزه مى ‏گفتند از لشگر عمر سعد جدا شد و بطرف خیام امام (علیه السلام) حركت كرد از عقب سر سپاه عمر بر او بانگ زده و گفتند: اى اجل برگشته به كجا مى ‏روى آیا به شجاعت خود مى ‏نازى كه این گونه متهورانه جلو مى ‏روى؟! مادرت به عزایت بنشیند.
در جواب گفت: انى اقدم على رب رحیم و شفیع مطاع.
امام (علیه السلام) فرمودند: این شخص كیست؟
محضر مباركش عرض كردند: این عبدالله بن خوزه است.
حضرت سر به آسمان بلند كرده و به درگاه الهى عرضه داشت: اللهم جره الى النار.
خدایا این سركش را بسوى آتش بكشان.
هنوز سخن در دهان مبارك امام (علیه السلام) بود كه اسب سركشى كرد و به جست و خیز در آمد و آن ناپاك را میان نهر خشك از زین سرنگون كرد بطورى كه پاى چپ در ركاب و پاى راستش در هوا ماند مركب شیهه كنان آن قدر لگد به سر و صورت و شكم آن بد عاقبت زد كه استخوانهاى سر و صورت و بدنش شكست در این اثنا مسلم بن عوسجه با شمشیر ضربتى به كمرش نواخت و او را به جهنم روانه ساخت، لشگر كوفه از ترس نفرین امام (علیه السلام) دیگر جرئت جسارت و بى حرمتى نكردند و احدى تاب قدم گذاردن به میدان را نداشت عمر سعد ملعون چون چنان دید در غضب شد شروع كرد به لشگر دشنام دادن و گفت:
چرا به حرب اقدام نمى ‏كنید و بمیدان نمى ‏روید مگر از این جماعت اندك كه همه خسته و مجروح و گرسنه و تشنه‏اند بیم و هراس دارید؟
لشگر از تحریص و ترغیب آن ناپاك دلگرم شده بناگاه یورش و حمله آوردند عمرو بن حجاج كه سردار میمنه بود سواران سمت راست را فرمان داد كه بر میمنه لشگر امام حمله كنند زهیر دلیر كه سردار میمنه سپاه امام (علیه السلام) بود دید اگر این گروه انبوه با این حال به میمنه حمله كنند كار لشگر در طرفةالعینى ساخته مى ‏شود لذا صلاح دید كه خود و نفراتى كه در تحت فرمایش بودند جملگى از مراكب پیاده شده و دم لشگر را بگیرند و نگذارند كه پیش بیایند لذا بفرمان آن ارجمند همگى به سر زانو نشستند و نیزه‏ها را بدست گرفته و در مقابل چشم مركبان دشمن قرار دادند، چشم اسبان كه به تیزى نیزه‏ها مى ‏افتاد رم مى ‏كردند و قدم پیش نمى ‏گذاردند غریو از هر دو سپاه برآمد و تمام انگشت تحیر به دندان گرفتند كه این چه تمهید و چه تدبیرى است كه این جماعت قلیل با این تدبیر جلو انبوه لشگر را باین سادگى مهار كنند بفرموده مرحوم علامه قزوینى در ریاض این از جمله اعاجیب محاربات بود كه زهیر دلیر اعمال كرد و الى كنون از گذشته و آینده كسى چنین محاربه‏اى نه دیده و نه شنیده است.
بارى عمرو بن حجاج چون مار زخم خورده بر خود پیچید و بانك بر لشگر زد و گفت:
اى بى حمیت مردم، من را رسوا و خود را ذلیل و خوار كردید این گروه جماعت اندكى بیش نیستند به یك حمله مى ‏توانید ایشان را زیر سم اسبان خورد و نرم كنید چرا معطل مانده‏اید.
لشگر بى نام و نشان بار دیگر مهمیز بر اسبان زده و آنها را به جلو راندند ولى مراكب اصلا قدم از قدم برنداشته و همچنان بحالت وحشت و رم بجاى خود ایستادند.
عمرو بن حجاج بار دیگر خجل و منفعل شد و بدین ترتیب باد نخوت از مغز سرش بدر رفت و با كمال سرافكندگى و خوارى و ذلت از معركه قتال رو برگرداند.
مرحوم مفید فرموده:
همینكه لشگر عمرو بن حجاج پشت به سپاه امام (علیه السلام) كردند بطور جنگ و گریز خو؛ را به عقب كشانده و بدین ترتیب عقب نشینى نمودند اصحاب و یاران امام (علیه السلام) كه حال را بدین منوال دیدند از فرصت استفاده كرده نیزه‏ها را به زمین گذارده به چابكى تمام تیرها به چله كمان نهاده لشگر عمرو را تیرباران كردند و جمع كثیرى را به خاك مذلت انداختند و باقیمانده لشگر به صف خود بازگشتند و اصحاب امام (علیه السلام) بر اسبهاى خود نشسته با یك دنیا وقار و عزت و سرافرازى صف خود را دوباره منظم كردند.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 9:32
پسندیدم 0
UserName
x