به میدان رفتن عبدالله بن عمیر و به شهادت رسیدن آن دلیر نامدار
توسط : bahaar88

 پس از شهادت زهیر بن حسان اسدى دو لشگر چشم به میدان دوختند كه كدام دلیر در عرصه میدان به مبارزت مى ‏آید ابو المؤید مى ‏گوید در این هنگام دو سوار از لشگر كفرآئین به میدان آمدند یكى بنام یسار و دیگرى به اسم سالم هر دو مكمل و مسلح اسبهایشان را به جولان در آورده وقتى به دو دانگه میدان رسیدند یسار فریاد كشید منم یسار غلام زیاد بن ابیه و سالم نعره بر آورد منم سالم غلام عبیدالله كیست كه از عمر خود سیر شده باشد دو تن از اصحاب امام (علیه السلام) یكى بریر بن خضیر همدانى و دیگرى جناب حبیب بن مظاهر اسدى خواستند به میدان روند، خدمت امام (علیه السلام) رسیدند تا اذن بگیرند، حضرت فرمودند:
تأمل كنید، در این حال عبدالله بن عمیر كلبى محضر امام (علیه السلام) آمد عرضه داشت:
یابن رسول الله مرا اجازت دهید كه به میدان این دو بى دین رفته و به دوزخ روانه‏اشان كنم.
حضرت نظرى به عبدالله فرمود، مردى دید گندمگون، بلند قامت، بازوها قوى و سینه‏اش گشاده و فراخ فرّ مبارزت از جبینش آشكار، حضرت فرمودند:
كشنده این دو غلام وى خواهد بود، پس عبدالله را اذن داد وى با تیغى شرر بار روى به كارزار آورد

ز در آمد به میدان یل تیز جنگ     دل از جان گرفته نهاده به جنگ
پس از ذكر حسب و نسب خود را مقابل آن دو بى وجود آورد، آنها گفتند:

ما تو را نمى ‏شناسیم از میدان برگردد، زهیر بن قین بجلى یا بریر بن خضیر همدانى یا حبیب بن مظاهر اسدى بمیدان بیایند.
عبدالله بانگ بر ایشان زد كه اى غلامان شور بخت ناكس كار شما بدانجا رسیده كه سرداران لشگر و مبارزان دلاور را مى ‏طلبید، این بگفت و بر ایشان تاخت ابتداء روى به یسار كرد و ضربتى سخت بر او زد كه آن پلید در خاك غلطید به چالاكى خود را بالاى سر او رساند تا كارش را تمام كند سالم از پشت سر وى در آمد و تیغ كشید و قصد او نمود اصحاب امام (علیه السلام) فى الفور او را خبر نمودند كه دشمن را دریاب كه از پشت سر قصد تو را دارد عبدالله بدان سخن التفات نكرد و سر تیغ بر سینه یسار نهاد و قوت كرد تا سر شمشیر از پشت یسار بیرون آمد و كارش ساخته شد در این هنگام تیغ سالم بر عبدالله فرو آمد عبدالله فرصت آنكه سپر را از مهره پشت بگیرد و از خود دفاع نماید را نداشت لاجرم دست در مقابل تیغ گرفت و تیغ انگشتان آن نامدار را از كف جدا كرد عبدالله از آن زخم نهراسید در همان گرمى  تیغش را از سینه یسار بیرون كشید و سر در عقب سالم گذارد و با یك ضربت او را به دارالبوار روانه ساخت سپس نام خدا بر زبان راند و رجزى چنین انشاء نمود:

ان تنكرونى فانا بن كلب        حسبى ببیتى فى علیم حسبى
انى امرء ذومرة و عصب          و لست بالخوار عند النكب

غلامان ابن زیاد لعین به یكبار روى به میدان آورده گرد عبدالله را گرفتند آن شیر مرد گروهى از ایشان را كشت عاقبت تشنگى و خستگى و جریان خون او را از كار بازداشت ضعف و ناتوانى بر او غلبه كرد دستش از كار افتاد جراحات بسیار بر بدنش رسید از مركب در غلطید و شربت شهادت چشید رضوان الله علیه‏
شعر

برداشت پاى و روى به راه عدم نهاد     و آن كیست كو به راه عدم پا نمى ‏نهد
شاه و گدا و پیر و جوان و بلند و پَست      از دام هولناك اجل كس نمى ‏جهد

خبر به امام (علیه السلام) دادند، حضرت براى او گریست و اشگ فشاند و فرمود:
عندالله احتسبه و حماة اصحابى یعنى در نزد پروردگار حساب خود و یاران خود را خواهم نمود كه چه‏ها بر من رسیده.

نام کتاب: مقتل الحسین (علیه السلام) از مدینه تا مدینه‏
نام نویسنده: مرحوم آیت الله سید محمد جواد ذهنى تهرانى (ره)

دوشنبه 18/10/1391 - 8:55
پسندیدم 0
UserName
x