بازگشت كنندگان از اسلام (مرتدین )
توسط : esmael1350

 


من كفر بالله من بعد ایمانه الا من اءكره و قلبه مطمئن بالایمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم (106)
ذلك بانهم استحبوا الحیوة الدنیا على الاخرة و اءن الله لا یهدى القوم الكافرین (107)
اءولئك الذین طبع الله على قلوبهم و سمعهم و اءبصرهم و اءولئك هم الغافلون (108)
لا جرم اءنهم فى الاخرة هم الخاسرون (109)
ثم ان ربك للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربك من بعدها لغفور رحیم (110)
یوم تاتى كل نفس تجدل عن نفسها و توفى كل نفس ما عملت و هم لا یظلمون (111)


ترجمه :

106 - كسانى كه بعد از ایمان كافر شوند - به جز آنها كه تحت فشار واقع شده اند در حالى كه قلبشان آرام با ایمان است - آرى آنها كه سینه خود را براى پذیرش كفر گشوده اند غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمى در انتظارشان !.
107 - این بخاطر آنست كه زندگى دنیا (و پست ) را بر آخرت ترجیح دادند، و خداوند افراد بى ایمان (و لجوج ) را هدایت نمى كند.
108 - آنها كسانى هستند كه خدا (بر اثر فزونى گناه ) بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده (به همین دلیل چیزى نمى فهمند) و غافلان واقعى آنهایند.
109 - و قطعا آنها در آخرت زیانكارانند.
110 - اما پروردگار تو نسبت به كسانى كه بعد از فریب خوردن (به ایمان بازگشته اند و) هجرت كردند و جهاد و استقامت در راه خدا به خرج دادند پروردگار تو بعد از انجام این كارها غفور و رحیم است (و آنها را مشمول رحمت مى سازد).
111 - به یاد آورید روزى را كه هر كس (در فكر خویشتن است و) به دفاع از خود برمى خیزد و نتیجه اعمال هر كسى بى كم و كاست به او داده مى شود و به آنها ظلم نخواهد شد.
شان نزول :
بعضى از مفسران در شان نزول آیه نخست چنین نقل كرده اند كه این آیه در مورد گروهى از مسلمانان نازل گردید كه در چنگال مشركان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار كلمات كفر و شرك كردند.
آنها (عمار) و پدرش (یاسر) و مادرش (سمیه ) و (صهیب ) و (بلال ) و (خباب ) بودند، پدر و مادر عمار در این ماجرا سخت مقاومت كردند و كشته شدند، ولى عمار كه جوان بود آنچه را مشركان مى خواستند به زبان آورد.
این خبر در میان مسلمانان پیچید، بعضى غائبانه عمار را محكوم كردند و گفتند: عمار از اسلام بیرون رفته و كافر شده ، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: چنین نیست
ان عمارا ملاء ایمانا من قرنه الى قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه : چنین نیست (من عمار را به خوبى مى شناسم ) عمار از فرق تا قدم مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است (او هرگز دست از ایمان بر نخواهد داشت و به مشركان نخواهد پیوست ).
چیزى نگذشت كه عمار گریه كنان به خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: مگر چه شده است ؟
عرض كرد اى پیامبر! بسیار بد شده ، دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به شما جسارت كردم و بتهاى آنها را به نیكى یاد نمودم !
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با دست مباركش اشك از چشمان عمار پاك مى فرمود و مى چگفت : اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آنچه مى خواهند بگو (و جان خود را از خطر رهائى بخش ).
در این هنگام آیه من كفر بالله من بعد ایمانه الا من اكره ... نازل گردید و مسائل را در این رابطه روشن ساخت .
تفسیر :
بازگشت كنندگان از اسلام (مرتدین )
در تكمیل بحث آیات گذشته كه سخن از برنامه هاى مختلف مشركان و كفار در میان بود، آیات مورد بحث به گروهى دیگر از كفار یعنى مرتدین و بازگشت كنندگان از اسلام اشاره مى كند.
نخستین آیه مى گوید: كسانى كه بعد از ایمان كافر شوند - بجز آنها كه تحت فشار و اجبار اظهار كفر كرده اند در حالى كه قلبشان مملو از ایمان است - آرى چنین اشخاصى كه سینه خود را براى پذیرش مجدد كفر گشاده دارند،
غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیم در انتظارشان است (من كفر بالله من بعد ایمانه الا من اكره و قلبه مطمئن بالایمان و لكن من شرح بالكفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم ).
در واقع در اینجا اشاره به دو گروه از كسانى است كه بعد از پذیرش اسلام راه كفر را پیش مى گیرند.
نخست آنها كه در چنگال دشمنان بى منطق گرفتار مى شوند و تحت فشار و شكنجه آنها اعلام بیزارى از اسلام و وفادارى به كفر مى كنند، در حالى كه آنچه مى گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان مى باشد، این گروه مسلما مورد عفوند، بلكه اصلا گناهى از آنها سر نزده است ، این همان تقیه مجاز است كه براى حفظ جان و ذخیره كردن نیروها براى خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است .
گروه دوم كسانى هستند كه به راستى دریچه هاى قلب خود را به روى كفر و بى ایمانى مى گشایند، و مسیر عقیدتى خود را به كلى عوض مى كنند، اینها هم گرفتار غضب خدا و عذاب عظیم او مى شوند.
ممكن است غضب اشاره به محرومیت آنها از رحمت الهى و هدایت او در این جهان باشد، و عذاب عظیم اشاره به كیفر آنها در جهان دیگر، و به هر حال تعبیرى كه در این آیه درباره مرتدین شده است بسیار سخت و سنگین و تكان دهنده است .
آیه بعد دلیل مرتد شدن آنها را چنین بازگو مى كند: این بخاطر آن است كه آنها زندگى دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و به همین جهت بار دیگر در طریق كفر گام نهادند (ذلك بانهم استحبوا الحیاة الدنیا على الاخرة ).
(و خداوند قوم كافر را (كه در كفر و انكار اصرار مى ورزند) هدایت
نمى كند) (و ان الله لا یهدى القوم الكافرین ).
و بطور خلاصه هنگامى كه آنها اسلام آوردند، موقتا پاره اى از منافع مادیشان به خطر افتاد، و از آنجا كه به دنیا عشق مى ورزیدند از ایمان خود پشیمان گشتند و مجددا به سوى كفر بازگشتند.
بدیهى است چنین جمعیتى كه از درون وجودشان كششى به سوى ایمان نیست ، مشمول هدایت الهى نمى شوند كه هدایت او فرع بر خواست و كوشش و جهاد ما است كه خودش فرموده و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (عنكبوت آیه آخر).
آیه بعد دلیل عدم هدایت آنها را چنین شرح مى دهد: آنها كسانى هستند كه خدا بر قلب و گوش و چشمشان مهر نهاده آنچنان كه از دیدن و شنیدن و درك حق محروم ماندهاند (اولئك الذین طبع الله على قلوبهم و سمعهم و ابصارهم ).
و روشن است (چنین افراد با از دست دادن تمام ابزار شناخت ، غافلان واقعى هستند) (و اولئك هم الغافلون ).
در گذشته نیز گفتهایم كه اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سوئى روى حس تشخیص و درك و دید انسان مى گذارد و سلامت فكر را تدریجا از او مى گیرد، هر قدر در این راه فراتر رود پرده هاى غفلت و بیخبرى بر دل و چشم و گوش او محكمتر مى شود، سرانجام كارش به جائى مى رسد كه چشم دارد و گوئى نمى بیند، گوش دارد و گوئى نمى شنود، و دریچه روح او به روى همه حقایق بسته مى شود و حس تشخیص و قدرت تمیز كه برترین نعمت الهى است از آنها گرفته مى شود.
(طبع ) كه در اینجا به معنى مهر نهادن است ، اشاره به این است
كه گاهى براى اینكه مثلا كسى دست به محتواى صندوقى نزند و در آن را نگشاید، آنرا محكم مى بندند و بعد از بستن با نخ مخصوصى محكم مى كنند، و روى آن مهر مى زنند كه اگر آن را بگشایند فورا معلوم خواهد شد، این تعبیر در اینجا كنایه از نفوذناپذیرى مطلق است .
در آیه بعد نتیجه كار آنها چنین ترسیم شده است : ناچار و قطعا آنها در آخرت زیانكارانند (لا جرم انهم فى الاخرة هم الخاسرون ).
چه زیان و خسرانى از این بدتر كه انسان همه امكانات لازم را براى هدایت و سعادت جاویدان در دست داشته باشد، و بر اثر هوى و هوس همه این سرمایه ها را از دست بدهد.
و از آنجا كه در برابر دو گروه گذشته یعنى آنها كه تحت فشار دشمن كلمات كفر آمیز را به عنوان تقیه بیان كردند در حالى كه قلبشان مطمئن و مملو از ایمان بود، و آنها كه با تمام میل به كفر باز گشتند، گروه سومى وجود دارند كه همان فریب خوردگانند.
آیه بعد به وضع آنها اشاره كرده مى گوید: (پروردگار تو نسبت به كسانى كه فریب خوردند و از ایمان باز گشتند اما بعدا توبه كردند و صدق توبه خود را با هجرت و جهاد و صبر و استقامت به ثبوت رساندند آرى پروردگارت نسبت به آنها غفور و رحیم است ) (ثم ان ربك للذین هاجروا من بعد ما فتنوا ثم جاهدوا و صبروا ان ربك من بعدها لغفور رحیم ).
این آیه دلیل روشنى است براى قبول توبه مرتد، ولى اشخاصى كه در آیه
مورد بحث هستند قبلا مشرك بوده اند و بعد مسلمان شده اند، بنابر این (مرتد ملى ) محسوب مى شوند نه (مرتد فطرى ).
سرانجام آخرین آیه مورد بحث به عنوان یك هشدار عمومى مى گوید: بیاد آورید روزى را كه هر كس در فكر خویشتن است و به دفاع از خود برمى خیزد تا خود را از عذاب و مجازات دردناكش رهائى بخشد (یوم تاتى كل نفس تجادل عن نفسها).
گاهى گنهكاران براى نجات از چنگال عذاب ، اعمال خلاف خود را به كلى منكر مى شوند و مى گویند: و الله ربنا ما كنا مشركین : به خدائى كه پروردگار ما است سوگند كه ما مشرك نبودیم (سوره انعام آیه 23) اما هنگامى كه مى بینند این دروغ و دغلها كارگر نیست ، سعى مى كنند گناه خود را به گردن رهبران گمراهشان بیندازند، مى گویند ربنا هؤ لاء اضلونا فاتهم عذابا ضعفا من النار: خدایا اینها بودند كه ما را گمراه كردند، عذاب آنها را دو چندان كن (و سهم عذاب ما را به آنها بده ) (اعراف - 38).
ولى این دست و پاها بیهوده است و در آنجا (نتیجه اعمال هر كسى بى كم
و كاست به او داده مى شود) (و توفى كل نفس ما عملت ).
و به هیچكس كمترین ستمى نمى شود (و هم لا یظلمون ).
نكته ها :
1 - تقیه و فلسفه آن
مسلمانان راستین ، دست پروردگان پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) روح مقاومت عجیبى در برابر دشمنان داشتند، و چنانكه دیدیم بعضى از آنها همچون (پدر عمار) حتى حاضر نمى شدند جملهاى با زبان مطابق میل دشمن بگویند، هر چند قلبشان مملو از ایمان به خدا و عشق به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود، و در این راه جان خود را نیز از دست مى دادند.
و بعضى همچون خود عمار، كه حاضر مى شدند با زبان جملهاى بگویند باز وحشت سر تا پاى وجودشان را فرا مى گرفت ، و خود را مسئول و مقصر مى دانستند، و تا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنها اطمینان نمى داد كه عملشان به عنوان یك تاكتیك براى حفظ جان خویشتن شرعا جایز بوده است آرام نمى یافتند!
در حالات (بلال ) مى خوانیم هنگامى كه اسلام آورد، و شجاعانه به دفاع از منطق اسلام و حمایت از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاست ، مشركان او را تحت فشار شدید قرار دادند، تا جائى كه او را به میان آفتاب سوزان مى كشاندند و صخره بزرگى روى سینه او مى گذاشتند و به او مى گفتند: باید به خدا مشرك شوى .
او خوددارى مى كرد و در حالى كه نفسهایش به شماره افتاده بود، پیوسته مى گفت : (احد، احد) (او خداى یگانه است او خداى یكتاست ) سپس مى گفت بخدا سوگند اگر مى دانستم سخنى از این ناگوارتر بر شما است آنرا مى گفتم !
و در حالات (حبیب بن زید) انصارى مى خوانیم هنگامى كه مسیلمه كذاب او را دستگیر كرده بود، از او پرسید آیا تو گواهى مى دهى كه محمد رسول خدا است ؟ گفت آرى .
سپس از او سوال كرد آیا گواهى مى دهى كه من رسول خدایم ؟ حبیب از طریق سخریه گفت من گفتار تو را نمى شنوم ! مسیلمه و پیروانش بدن او را قطعه قطعه كردند و او همچون كوه استوار ماند.
و از این گونه صحنه هاى تكان دهنده در تاریخ اسلام مخصوصا در حالات مسلمانان نخستین و یاران ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) فراوان است .
به همین دلیل محققان گفته اند كه در این گونه موارد، شكستن سد تقیه و عدم تسلیم در برابر دشمن جایز است ، هر چند به قیمت جان انسان تمام شود چرا كه هدف بر پا داشتن پرچم توحید و اعلاى كلمه اسلام است ، مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این امر اهمیت خاصى داشته است .
با این حال شك نیست كه تقیه در این گونه موارد نیز جائز است ، و در موارد پائین تر از آن واجب ، و بر خلاف آنچه افراد ناآگاه مى پندارند تقیه (البته در موارد خاص خود نه در همه جا) نه نشانه ضعف است ، و نه ترس از انبوه دشمن و نه تسلیم در برابر فشار، بلكه تقیه یكنوع تاكتیك حساب شده براى حفظ نیروهاى انسانى و هدر ندادن افراد مومن در راه موضوعات كوچك و كم اهمیت محسوب مى شود.
در همه دنیا معمول است كه اقلیتهاى مجاهد و مبارز، براى واژگون كردن اكثریتهاى خودكامه ستمگر و متجاوز، غالبا از روش ‍ (استتار) استفاده مى كنند، جمعیت زیر زمینى تشكیل مى دهند، برنامه هاى سرى دارند، و بسیار مى شود كه خود را به لباس ‍ دیگران در مى آورند، و حتى به هنگام دستگیر
شدن سخت مى كوشند كه واقع كار آنها مكتوم بماند، تا نیروهاى گروه خود را بیهوده از دست ندهند، و براى ادامه مبارزه ذخیره كنند.
هیچ عقلى اجازه نمى دهد كه در این گونه شرائط، مجاهدانى كه در اقلیت هستند، علنا و آشكارا خود را معرفى كنند و به آسانى از طرف دشمن شناسائى و نابود گردند.
به همین دلیل تقیه قبل از آنكه یك برنامه اسلامى باشد یك روش عقلانى و منطقى براى همه انسانهائى است كه در حال مبارزه با دشمن نیرومندى بوده و هستند.
در روایات اسلامى نیز مى خوانیم كه تقیه به یك سپر دفاعى ، تشبیه شده است .
امام صادق (علیهالسلام ) مى فرماید: التقیة ترس المومن و التقیة حرز المومن : (تقیه سپر مومن است ، و تقیه وسیله حفظ مومن است ).
(توجه داشته باشید كه تقیه در اینجا تشبیه به سپر شده و سپر ابزارى است كه تنها در میدان جنگ و مبارزه با دشمن براى حفظ نیروهاى انقلابى از آن استفاده مى شود).
و اگر مى بینیم در احادیث اسلامى ، تقیه نشانه دین و علامت ایمان ، و نه قسمت از مجموع ده قسمت دین شمرده شده است همه به خاطر همین است .
البته بحث در زمینه تقیه بسیار گسترده است كه اینجا جاى شرح و بسط آن نیست ، تنها هدف این بود كه بدانیم آنچه را بعضى در مذمت تقیه مى گویند دلیل ناآگاهى و بى اطلاعى آنها از شرائط تقیه و فلسفه آن است .
بدون شك مواردى وجود دارد كه در آنجا تقیه كردن حرام است و آن در موردى است كه تقیه به جاى اینكه سبب حفظ نیروها شود مایه نابودى یا
به خطر افتادن مكتب گردد، و یا فساد عظیمى ببار آورد، در این گونه موارد باید سد تقیه را شكست و پى آمدهاى آنرا هر چه بود پذیرا شد.
2 - مرتد فطرى ، و ملى ، و فریب خوردگان
اسلام در مورد كسانى كه هنوز اسلام را نپذیرفته اند، سختگیرى نمى كند (منظور اهل كتاب است ) و آنها را با دعوت مستمر و تبلیغات پیگیر منطقى به اسلام فرا مى خواند، هر گاه نپذیرفتند و حاضر شدند طبق شرائط ذمه همزیستى مسالمت آمیز با مسلمانان داشته باشند نه تنها به آنها امان مى دهد بلكه حفظ مال و جان و منافع مشروعشان را بر عهده مى گیرد.
ولى در مورد كسانى كه اسلام را پذیرا شوند سپس عدول كنند فوق العاده سختگیر است چرا كه این عمل موجب تزلزل جامعه اسلامى مى گردد و یكنوع قیام بر ضد رژیم و حكومت اسلامى محسوب مى شود و غالبا دلیل به سوء نیت است ، و سبب مى شود كه اسرار جامعه اسلامى به دست دشمنان افتد.
لذا چنین كسى اگر پدر یا مادرش هنگام انعقاد نطفه او مسلمان بوده و به تعبیر ساده تر اگر مسلمانزاده باشد و از اسلام بر گردد و در دادگاه اسلامى به ثبوت رسد خونش را مباح مى شمرد، اموال او باید در میان وارثانش تقسیم گردد و همسرش از او جدا شود، و توبه او در ظاهر پذیرفته نیست ، یعنى این احكام سه گانه درباره چنین كسى به هر حال اجرا مى شود، ولى اگر واقعا پشیمان گردد توبه او در پیشگاه خدا پذیرفته خواهد شد، (البته اگر مجرم زن باشد توبه اش مطلقا پذیرفته خواهد شد).
ولى اگر شخص از اسلام برگشته ، مسلمانزاده نباشد به او تكلیف توبه
مى كنند و اگر توبه كرد مورد قبول واقع خواهد شد و همه مجازاتها از میان خواهد رفت .
گرچه حكم سیاسى مرتد فطرى براى آنها كه از محتواى آن آگاه نیستند ممكن است یكنوع خشونت و تحمیل عقیده و سلب آزادى اندیشه تلقى گردد.
ولى اگر به این واقعیت توجه كنیم كه این احكام مربوط به كسى نیست كه اعتقادى در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده ، بلكه تنها كسى را شامل مى شود كه به اظهار یا تبلیغ پردازد، و در حقیقت قیام بر ضد رژیم موجود جامعه كند، روشن مى شود كه این خشونت بى دلیل نیست ، و با مساله آزادى اندیشه نیز منافات ندارد، و همانگونه كه گفتهایم شبیه این قانون در بسیارى از كشورهاى شرق و غرب با تفاوتهائى وجود دارد.
توجه به این نكته نیز لازم است كه : پذیرش اسلام باید طبق منطق باشد، مخصوصا كسى كه از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته و در یك محیط اسلامى پرورش دیده ، بسیار بعید به نظر مى رسد كه محتواى اسلام را تشخیص نداده باشد، بنابر این عدول و بازگشت او به توطئه و خیانت شبیه تر است تا به اشتباه و عدم درك حقیقت و چنین كسى استحقاق چنان مجازاتى را دارد.
ضمنا احكام هرگز تابع یك فرد و دو فرد نیست بلكه مجموع را به طور كلى باید در نظر گرفت .

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 8:43
پسندیدم 0
UserName
x