دروغ رسوا!
توسط : esmael1350

 

و اذا بدلنا ایة مكان ایة و الله اءعلم بما ینزل قالوا انما اءنت مفتر بل اءكثرهم لا یعلمون (101)
قل نزله روح القدس من ربك بالحق لیثبت الذین امنوا و هدى و بشرى للمسلمین (102)
و لقد نعلم اءنهم یقولون انما یعلمه بشر لسان الذى یلحدون الیه اءعجمى و هذا لسان عربى مبین (103)
ان الذین لا یومنون بایات الله لا یهدیهم الله و لهم عذاب اءلیم (104)
انما یفترى الكذب الذین لا یومنون بایات الله و اءولئك هم الكذبون (105)


ترجمه :

101 - و هنگامى كه آیه اى را به آیه دیگر تبدیل كنیم (حكمى را نسخ نمائیم ) - و خدا بهتر مى داند چه حكمى را نازل كند - آنها مى گویند تو افترا مى بندى اما اكثر آنها (حقیقت ) را نمى دانند.
102 - بگو، آنرا روح القدس از جانب پروردگارت به حق نازل كرده است ، تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند، و هدایت و بشارتى است براى عموم مسلمین .
103 - ما میدانیم آنها مى گویند این آیات را بشرى به او تعلیم مى دهد، در حالى كه زبان كسى كه اینها را به او نسبت مى دهند عجمى است ولى این (قرآن ) زبان عربى آشكار است .
104 - كسانى كه ایمان به آیات الهى ندارند خداوند آنها را هدایت نمى كند و براى آنها عذاب دردناكى است .
105 - تنها كسانى دروغ مى گویند كه ایمان به آیات خدا ندارند، و دروغگویان واقعى آنها هستند!.
شان نزول :
ابن عباس مى گوید: مشركان بهانه جو، هنگامى كه آیه اى نازل مى شد و دستور سختى در آن بود و سپس آیه دیگرى مى آمد و دستور سهل ترى در آن بود، مى گفتند: محمد اصحاب خود را مسخره مى كند و دست مى اندازد، امروز دستور به چیزى مى دهد و فردا از همان نهى مى كند، اینها نشان مى دهد كه محمد همه را از پیش خود مى گوید نه از ناحیه خدا، در این هنگام آیه نخست نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
دروغ رسوا!
در آیات گذشته سخن از قرآن و طرز بهره گیرى از آن در میان بود، آیات مورد بحث نیز گوشه هاى دیگرى از مسائل مربوط به قرآن مخصوصا ایرادهائى را كه مشركان به این آیات الهى مى گرفتند بیان مى كند، نخست مى گوید:
هنگامى كه آیه اى را به آیه دیگر تبدیل كنیم - و این تغییر و تبدیل حكمتى دارد كه خدا بهتر مى داند حكمتش چیست و چگونه باید نازل كند - آنها
مى گویند به خدا دروغ مى بندى ! اما اكثر آنها حقیقت امر را نمى دانند (و اذا بدلنا آیة مكان آیة و الله اعلم بما ینزل قالوا انما انت مفتر بل اكثر هم لا یعلمون ).
حقیقت این است كه : مشركان درك نمى كنند كه وظیفه قرآن چیست ؟ و چه رسالتى بر عهده دارد؟ آنها نمى دانند كه قرآن در پى ساختن یك جامعه انسانى است ، جامعهاى پیشرو، آباد و آزاد، با معنویت عالى ، آرى اكثرهم لا یعلمون .
با این حال بدیهى است كه این نسخه الهى كه براى نجات جان این بیماران نوشته شده است گاهى نیاز به تبدیل و تعویض دارد، امروز باید، نسخهاى داده شود، فردا باید تكامل یابد، و سرانجام نسخه نهائى صادر گردد.
آرى آنها از این حقایق بیخبرند و از شرائط نزول قرآن ، بى اطلاع ، و گرنه مى دانستند نسخ پاره اى از دستورات و آیات قرآن ، یك برنامه دقیق و حساب شده تربیتى است كه بدون آن ، هدف نهائى و نیل به تكامل تامین نمى شود، به همین دلیل آنها چنین مى پنداشتند كه این امر، دلیل بر تناقض گوئى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و یا افترا بستن به خدا است .
در حالى كه مساله نسخ براى جامعهاى كه در حال انتقال از یك مرحله بسیار منحط، به مراحل عالى است ، امرى است اجتناب ناپذیر، چه اینكه بسیار مى شود كه انتقال دفعى غیر ممكن است ، و باید مرحله به مرحله ، صورت گیرد. آیا یك بیمارى مزمن را مى توان در یك روز معالجه كرد؟ یا یك معتاد به مواد مخدر را كه سالها است به آن آلوده شده است در یك روز درمان نمود؟، آیا جز این است كه باید در این میان ، مراحل انتقالى وجود داشته باشد؟
و آیا نسخ چیزى جز برنامه هاى موقت در دورانهاى انتقالى است ؟!
(در مورد نسخ در جلد اول ذیل آیه 36 سوره بقره بحث كردهایم ).
آیه بعد، همین مساله را تعقیب و تاكید كرده ، به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور مى دهد بگو: آنرا روح القدس از جانب پروردگارت بر حق نازل كرده است (قل نزله روح القدس من ربك بالحق ).
(روح القدس ) یا روح مقدس همان پیك وحى الهى ، جبرئیل امین است ، او است كه به فرمان خدا آیات را اعم از ناسخ و منسوخ ، بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل مى كند، آیاتى كه همه حق است همه واقعیتى را تعقیب مى كند و آن واقعیت چیزى جز تربیت انسانها نیست ، تربیتى كه وصول به آن گاهى احكام ناسخ و منسوخ را ایجاب مى كند.
به همین دلیل به دنبال آن مى فرماید: هدف این است كه افراد با ایمان را در مسیر خود ثابت قدمتر گرداند، و هدایت و بشارتى براى عموم مسلمین است (لیثبت الذین آمنوا و هدى و بشرى للمسلمین ).
به گفته مفسر عالیقدر نویسنده تفسیر المیزان آیه فوق در مورد مومنان مى گوید: هدف آنست كه در خط خود تثبیت شوند، اما درباره مسلمین مى گوید: هدف هدایت و بشارت است ، این به خاطر تفاوتى است كه میان مومن و مسلم وجود دارد چرا كه ایمان در قلب است و اسلام در ظاهر عمل .
و به هر حال براى محكم كردن نیروى ایمان و پیمودن راه هدایت و بشارت ، گاهى چاره اى جز برنامه هاى كوتاه مدت و موقت كه بعدا جاى خود را به برنامه نهائى و ثابت مى دهد نیست ، و این است رمز وجود ناسخ و منسوخ در آیات الهى .
این بود پاسخ یكى از بهانه جوئیهاى مشركان در زمینه آیات قرآن ، سپس به بهانه دیگر، و یا صحیح تر، افتراى مخالفین به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) اشاره نموده چنین مى گوید.
(ما میدانیم آنها مى گویند: این آیات را بشرى به او تعلیم مى دهد) (و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر).
در اینكه نظر مشركان در این گفتار به چه كسى بوده ، مفسران گفتگوهاى مختلفى دارند: از ابن عباس نقل شده كه او مردى بنام (بلعام ) در مكه بود، شغلش شمشیرسازى و اصلا نصرانى و اهل روم بود، و بعضى او را یك غلام رومى متعلق به طایفه (بنى حضرم ) بنام (یعیش ) یا (عائش ) دانسته اند كه اسلام آورد و از یاران پیامبر شد.
بعضى دیگر این سخن را اشاره به دو غلام نصرانى بنام (یسار) و (جبر) دانسته اند كه داراى كتابى به زبان خودشان بودند و گهگاه آنرا با صداى بلند مى خواندند.
این احتمال را نیز بعضى داده اند كه منظور سلمان فارسى باشد، در حالى كه میدانیم سلمان در مدینه به حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و اسلام را پذیرا شد، و این گونه تهمتهاى مشركان ، مخصوصا با توجه به سوره نحل كه قسمت مهمى از آن مكى است ، مربوط به (مكه ) بوده است .
به هر حال قرآن با یك پاسخ دندان شكن خط بطلان بر این ادعاهاى بى پایه مى كشد و مى گوید:
اینها توجه ندارند، (زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى دهند عجمى است ، در حالى كه این قرآن به زبان عربى فصیح و آشكار نازل شده است ) (لسان الذى یلحدون الیه اعجمى و هذا لسان عربى مبین )
اگر منظورشان از این تهمت و افترا این است كه معلم پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در تعلیم الفاظ قرآن یك انسان بوده است بیگانه از زبان عرب كه این نهایت رسوائى است ، چنین انسانى چگونه مى تواند عباراتى این چنین فصیح و بلیغ بیاورد كه صاحبان اصلى لغت همگى در برابر آن عاجز بمانند و حتى توانائى مقابله با یك سوره آنرا نداشته باشند؟!.
و اگر منظورشان این است كه محتواى قرآن را از یك معلم عجمى گرفته است ، باز این سوال پیش مى آید كه ریختن آن محتوا در قالب چنین الفاظ و عبارات اعجاز آمیزى كه همه فصحاى جهان عرب در برابر آن زانو زدند، بوسیله چه كسى انجام شده است ؟ آیا بوسیله یك فرد بیگانه از زبان عرب و یا بوسیله كسى كه قدرتش ما فوق قدرت همه انسانها است یعنى (الله )؟!.
از این گذشته محتواى این قرآن از نظر منطق نیرومند فلسفى در زمینه عقائد، و تعلیمات اخلاقى در زمینه پرورش روحیات انسان ، و قوانین جامع الاطراف اجتماعى در زمینه نیازهاى مختلف ، آنچنان است كه مافوق افكار بشر است ، و نشان مى دهد كه افترا گویان نیز گفتار خود را باور نداشتند، تنها براى شیطنت و وسوسه در دلهاى ساده اندیشان چنین سخنانى مى گفتند.
واقع این است كه مشركان عرب ، كسى را در میان خود نمى یافتند كه بتوانند قرآن را به او نسبت دهند، لذا دست و پا كردند بلكه بتوانند شخص ناشناسى را كه زندگانیش براى مردم آن سامان گنگ و مبهم است پیدا كنند، و این مطالب را به او نسبت دهند شاید بتوانند چند روزى ساده دلان را اغفال كنند.
از همه اینها گذشته تاریخ زندگى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز نشان نمى دهد كه او با چنین اشخاصى تماس مداومى داشته باشد در حالى كه اگر واقعا آنها مبتكر اصلى بودند باید چنین تماسى برقرار باشد، اما از آنجا كه از قدیم گفته اند
الغریق یتشبث بكل حشیش : آدم غریق به هر خار و خاشاك براى نجات خود چنگ میزند آنها نیز چنین تشبثاتى داشته اند.
زمان نزول قرآن و محیط جاهلیت عرب كه سهل است حتى امروز با آنهمه پیشرفتى كه در زمینه هاى مختلف تمدن بشرى حاصل شده است ، و این همه تالیفات كه انعكاسى نیرومند از افكار انسانها در جوامع بشرى است ، و اینهمه قوانین و نظاماتى كه به وجود آمده ، برترى تعلیمات قرآن بر آنها به هنگام مقایسه كاملا آشكار است .
حتى به گفته سید قطب در تفسیر فى ظلال جمعى از مادیون در روسیه شوروى هنگامى كه مى خواستند در كنگره مستشرقین كه در سال 1954 میلادى تشكیل شد بر قرآن خرده بگیرند، چنین مى گفتند كه این كتاب نمى تواند تراوش مغز یك انسان - محمد - بوده باشد، بلكه باید نتیجه تلاش و كوشش جمعیت بزرگى باشد! حتى نمى توان باور كرد كه همه آن در جزیرة العرب نوشته شده باشد، بلكه بطور قطع قسمتهائى از آن در خارج جزیرة العرب نوشته شده است !!.
آنها از یك سو چون طبق منطقشان دائر به انكار وجود خدا و مساله وحى براى همه چیز تفسیر مادى جستجو مى كردند، و از سوى دیگر نمى توانستند قرآن را زائیده مغز انسانى در جزیره عرب بدانند ناچار به تفسیر مضحكى دست زدند و آنرا به جمعیت كثیرى از داخل و خارج عربستان پیوند دادند همان چیزى كه تاریخ به كلى آنرا انكار مى كند!
به هر حال از این آیه به خوبى استفاده مى شود كه اعجاز قرآن تنها در جنبه محتواى آن نیست بلكه الفاظ قرآن نیز در سر حد اعجاز است ، و كشش و جاذبه و شیرینى و هماهنگى خاصى كه در الفاظ جمله بندیها وجود دارد مافوق قدرت انسانها
است (در زمینه اعجاز قرآن در جلد اول ذیل آیه 23 سوره بقره بحث كافى داشتیم ).
سپس با لحنى تهدیدآمیز به بیان این حقیقت مى پردازد كه این اتهامات و انحرافات همه به خاطر رسوخ بى ایمانى در نفوس آنها است و (كسانى كه ایمان به آیات الهى ندارند خداوند آنها را هدایت نمى كند (نه هدایت به صراط مستقیم و نه راه بهشت و سعادت جاویدان ) و براى آنها عذاب دردناكى است ) (ان الذین لا یومنون بایات الله لا یهدیهم الله و لهم عذاب الیم ).
چرا كه آنها آنچنان گرفتار تعصب و لجاجت و دشمنى با حقند كه شایستگى هدایت را از دست داده اند، و جز براى عذاب الیم آمادگى ندارند!.
و در آخرین آیه اضافه مى كند: تنها كسانى به مردان حق دروغ مى بندند كه ایمان به آیات الهى ندارند، و دروغگویان واقعى آنها هستند (انما یفترى الكذب الذین لا یومنون بایات الله و اولئك هم الكاذبون ).
آنها دروغ مى گویند نه تو اى محمد، چرا كه با دیدن آنهمه آیات و نشانه هاى روشن و دلائلى كه هر یك از دیگرى آشكارتر است باز هم به افتراهاى خود ادامه مى دهند.
و چه دروغى از این بزرگتر كه انسان به مردان حق اتهام ببندد و میان آنها و توده هائى كه تشنه حقیقتند، سد و مانعى ایجاد كند.
نكته ها :
زشتى دروغ از دیدگاه اسلام ؟
آیه اخیر از آیات تكان دهنده اى است كه در زمینه زشتى دروغ سخن مى گوید و دروغگویان را در سر حد كافران و منكران آیات الهى قرار مى دهد، گر چه مورد آیه ، دروغ و افترا بر خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، ولى به هر حال زشتى دروغ اجمالا در این آیه مجسم شده است .
اصولا در تعلیمات اسلام به مساله راستگوئى و مبارزه با كذب و دروغ فوق العاده اهمیت داده شده است كه نمونه هاى آنرا بطور فشرده و فهرست وار ذیلا ملاحظه مى كنید:
1 - راستگوئى و اداء امانت دو نشانه بارز ایمان و شخصیت انسان است ، حتى دلالت این دو بر ایمان از نماز هم برتر و بیشتر است .
امام صادق (علیهالسلام ) مى فرماید: لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده ، فان ذلك شى ء قد اعتاده و لو تركه استوحش ‍ لذلك ، و لكن انظروا الى صدق حدیثه و اداء امانته : (نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنید، چرا كه ممكن است عادت آنها شده باشد، به طورى كه اگر آنرا ترك كنند ناراحت شوند، ولى نگاه به راستگوئى و امانت آنها كنید.)
ذكر این دو با هم (راستگوئى و امانت ) به خاطر این است كه ریشه مشتركى دارند، زیرا راستگوئى چیزى جز امانت در سخن نیست ، و امانت همان راستى در عمل است .
2 - دروغ سرچشمه همه گناهان - در روایات اسلامى دروغ به عنوان (كلید گناهان ) شمرده شده است ، على (علیهالسلام ) مى فرماید: الصدق یهدى الى
البر، و البر یهدى الى الجنة : (راستگوئى دعوت به نیكوكارى مى كند، و نیكوكارى دعوت به بهشت ).
در حدیثى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : ان الله عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلك الاقفال الشراب ، و الكذب شر من الشراب : (خداوند متعال براى شر و بدى ، قفلهائى قرار داده و كلید آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتیها و بدیها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است ).
امام عسكرى (علیهالسلام ) مى فرماید: جعلت الخبائث كلها فى بیت و جعل مفتاحها الكذب : تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده ، و كلید آن دروغ است .
رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است كه انسان گناهكار هرگز نمى تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگوئى موجب رسوائى او است ، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود.
و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى كند، و راستگوئى محدود.
اتفاقا این حقیقت در حدیثى كه از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده كاملا تجسم یافته ، حدیث چنین است :
شخصى به حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید، عرض كرد نماز مى خوانم و عمل منافى عفت انجام مى دهم ، دروغ هم میگویم ! كدام را اول ترك گویم ؟! پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: دروغ ، او در محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگوید:
هنگامى كه خارج شد، وسوسه هاى شیطانى براى عمل منافى عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فكر فرو رفت ، كه اگر فردا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از او در این باره سوال كند چه بگوید، بگوید چنین عملى را مرتكب نشده است ، اینكه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جارى مى شود، و همین گونه در رابطه با سایر كارهاى خلاف این طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پیدا شد و به این ترتیب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گردید.
3 - دروغ سرچشمه نفاق است - چرا كه راستگوئى یعنى هماهنگى زبان و دل ، و بنابر این دروغ ناهماهنگى این دو است ، و نفاق نیز چیزى جز تفاوت ظاهر و باطن نیست .
در آیه 78 سوره توبه مى خوانیم : فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و بما كانوا یكذبون : (اعمال آنها نفاقى در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد كرد، به خاطر اینكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اینكه دروغ مى گفتند).
4 - دروغ با ایمان سازگار نیست - این واقعیت نه تنها در آیه مورد بحث كه در احادیث اسلامى نیز منعكس است : در حدیثى چنین مى خوانیم : سئل رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) یكون المومن جبانا؟ قال نعم ، قیل و یكون بخیلا؟ قال نعم ، قیل یكون كذابا؟ قال لا! (از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممكن است (گاهى ) ترسو باشد فرمود: آرى ، باز پرسیدند آیا ممكن است (احیانا) بخیل باشد فرمود: آرى ، پرسیدند آیا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه )!.
چرا كه دروغ از نشانه هاى نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست .
و نیز به همین دلیل این سخن از امیر مومنان (علیهالسلام ) نقل شده است : لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترك الكذب هزله وجده : (انسان هیچگاه طعم
ایمان را نمى چشد تا دروغ را ترك گوید خواه شوخى باشد یا جدى ).
در حدیث دیگرى نظیر همین معنى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده و در پایان آن به آیه مورد بحث استدلال گردیده است .
5 - دروغ نابود كننده سرمایه اطمینان است - میدانیم مهمترین سرمایه یك جامعه اعتماد متقابل و اطمینان عمومى است ، و مهمترین چیزى كه این سرمایه را به نابودى مى كشاند دروغ و خیانت و تقلب است ، و یك دلیل عمده بر اهمیت فوق العاده راستگوئى و ترك دروغ در تعلیمات اسلامى همین موضوع است .
در احادیث اسلامى مى خوانیم كه پیشوایان دین از دوستى با چند طایفه از جمله دروغگویان شدیدا نهى كردند، چرا كه آنها قابل اطمینان نیستند.
على (علیهالسلام ) در كلمات قصارش مى فرماید: ایاك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب ، یقرب علیك البعید، و یبعد علیك القریب : (از دوستى با دروغگو بپرهیز كه او همچون سراب است ، دور را در نظر تو نزدیك و نزدیك را دور مى سازد).
البته سخن در باره زشتیهاى دروغ و فلسفه آن و همچنین علل پیدایش دروغگوئى از نظر روانى و طرق مبارزه آن بسیار زیاد است كه باید آنرا در كتب اخلاق جستجو كرد.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 8:40
پسندیدم 0
UserName
x