آب همش داره میگه من تشنه ام! من تشنه ام!
توسط : mokary

 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی عارف معاصر :

«آب رو تماشا کن. آب همش داره میگه من تشنه ام من تشنه ام. یعنی کو صاحب من؟ کو امام... حسین من آبش بدم. به یه حساب اینو میگه اما به یه حسابم خودش تشنه شه. برو چشمه ها رو نگاه کن ببین چی میگن.
اونم میگه آب. قطره ها هم که چیک چیک میکنن میگن آب. گفت تو که یه قطره هم هستی میگی آب؟ گفت اره دیگه عقب آب می گردم. آّب میاد میاد، قطره ها به هم می رسن میان تا میرسن به رودخونه. اونجا هم آب صدا می کنه. میدونید که هر چی آب صاف تره صداش قشنگ تره. این هم همینجور میره میره میره تا می رسه به شط بزرگی که دیگه اونجا سنگین راه میره. میره به شکم دریا، عزیز من. وقتی به شکم دریا رسید، ساکت شد، آروم شد، خستگی ش در رفت، قاطی اقیانوس می شه. حالا اینا تموم شد، من و شما هم رفتیم به دریا ملحق شدیم.پیش موالیان خودمون رفتیم و مخلوط شدیم. عزیز من نگفتی دریا چرا ناله می کنه؟ چرا این اقیانوس میره آسمون؟ کشتی ها همه فرار می کنن؟ شما که دریا رفتی، آروم شدی، خستگی ات در رفت، قطره بودی رفتی به رود رسیدی به شط رفتی اومدی کربلا خلاص شد، دیگه هیچی نموند. کارت تمام شد. به آخر رسید عمر. عمر دنیا و عمر اخلاق و عمر سلوک و همه به آخر رسید.
گفت تو اقیانوس افتاده بودم، قطره ای بودم تو آب که دیگه شخصیت هم نبود، یه وقت دیدم صداهای مهیبی میاد. این اقیانوس رفته تا آسمون. آب مثل کوه میره تا آسمون. نگو یه مظلومی اذیت شده، یه عزیزی اومده به دریا، هیچی این آب بلند شده روی آسمان.
به آسمان صدا می زنه، به همه عوالم غیب، که بیاید من اینجام، تشنه ام، کمکم کنید! این میگه من تشنه ام! به قطره های عالم میگه بیاید من تشنه ام. نگو میخواد آبشون بده ، میخواد همه اینا رو بکشه تو خودش.»

خبرگزاری فارس/ ۱۷۲

دوشنبه 18/10/1391 - 8:28
پسندیدم 0
UserName
x