استحكام پیمانهاى شما دلیل بر ایمان شماست !
توسط : esmael1350

 


و اءوفوا بعهد الله إ ذا عاهدتم و لا تنقضوا الا یمان بعد توكیدها و قد جعلتم الله علیكم كفیلا إ ن الله یعلم ما تفعلون (91)
و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة اءنكثا تتخذون اءیمانكم دخلا بینكم اءن تكون اءمة هى اءربى من اءمة إ نما یبلوكم الله به و لیبینن لكم یوم القیمة ما كنتم فیه تختلفون (92)
و لو شاء الله لجعلكم اءمة وحدة و لكن یضل من یشاء و یهدى من یشاء و لتسلن عما كنتم تعملون (93)
و لا تتخذوا اءیمانكم دخلا بینكم فتزل قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبیل الله و لكم عذاب عظیم (94)


ترجمه :

91 - هنگامى كه با خدا عهد بستید به عهد او وفا كنید، و سوگندهایتان را بعد از تاكید نشكنید در حالى كه خدا را كفیل و ضامن بر (سوگند) خود قرار داده اید، خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است .
92 - همانند آن زن (سبك مغز) نباشید كه پشمهاى تابیده خود را پس از استحكام وا، میتابید، در حالى كه سوگند (و پیمان ) خود را وسیله خیانت و فساد قرار میدهید، بخاطر اینكه گروهى جمعیتشان از گروه دیگر بیشتر است (و كثرت دشمن را بهانه اى براى شكستن بیعت با پیامبر خدا میشمرید) خدا میخواهد شما را با این وسیله آزمایش كند و روز قیامت آنچه را در آن اختلاف داشتید براى شما روشن میسازد.
93 - و اگر خدا میخواست همه شما را امت واحدى قرار میداد (همه را به اجبار وادار به ایمان میكرد، اما اجبار چه سودى دارد؟) ولى خدا هر كس را بخواهد (و مستحق ببیند) گمراه و هر كس را بخواهد (و لایق بداند) هدایت میكند، و شما از آنچه انجام میدادید بازپرسى خواهید شد.
94 - سوگندهاى خود را وسیله تقلب و خیانت در میان خود قرار ندهید، مبادا گامهاى ثابت (بر ایمان ) متزلزل گردد، و بخاطر بازداشتن (مردم ) از راه خدا آثار سوء آنرا بچشید و براى شما عذاب عظیم خواهد بود.
شاءن نزول :
مفسر بزرگ ، طبرسى ، در مجمع البیان در شان نزول نخستین آیه از آیات فوق چنین مى گوید:
در آن هنگام كه جمعیت مسلمانان كم ، و دشمنان فراوان بودند، و امكان داشت بعضى از مؤ منان به خاطر همین تفاوت و احساس ‍ تنهائى ، بیعت خود را با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بشكنند و از حمایت او دست بردارند، آیه فوق نازل شد و به آنها در این زمینه هشدار داد.
تفسیر :
استحكام پیمانهاى شما دلیل بر ایمان شماست !
در تعقیب اصولى كه در آیه گذشته به عنوان یك رشته اصول اساسى اسلام در زمینه عدالت و احسان و مانند آن بیان شد، در این آیات به بخش دیگرى از
مهمترین تعلیمات اسلام میپردازد كه آن مساله وفاى به عهد و پایبند بودن به پیمانها، و ایستادگى در مقابل سوگندها است .
نخست میفرماید: به عهد الهى هنگامى كه با او عهد بستید وفادار باشید (و اوفوا بعهد الله اذا عاهدتم ).
سپس اضافه میكند: و سوگندهاى خود را بعد از تاكید، نقض نكنید (و لا تنقضوا الایمان بعد توكیدها).
در حالى كه به نام خدا سوگند یاد كرده اید و خداوند را كفیل و ضامن بر سوگند خود قرار داده اید (و قد جعلتم الله علیكم كفیلا).
چرا كه خداوند از تمام اعمال شما آگاه است (ان الله یعلم ما تفعلون ).
گرچه مفسران در معنى (عهد الله )، تفسیرهاى متعددى ذكر كرده اند ولى ظاهر این است كه منظور از آن پیمانهائى است كه مردم با خدا میبندند (و بدیهى است كه پیمان با پیامبر او نیز پیمان با او است ) بنابر این هر گونه عهد الهى و بیعت در طریق ایمان و جهاد و غیر آن را شامل میشود.
بلكه با توجه به اینكه تكالیف تشریعى ، كه وسیله پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اعلام میشود همواره با یكنوع عهد الهى ضمنى همراه است ، و تكالیف عقلى كه به خاطر اعطاى عقل و هوش و خرد و استعداد نیز با چنین معاهده ضمنى توام میباشد، همه در این پیمان وسیع و عهد الله داخل خواهند بود.
و اما مساله ایمان (جمع یمین به معنى سوگند) كه در آیه فوق آمده و باز مورد تفسیرهاى گوناگون قرار گرفته ، با توجه به مفهوم جمله ، معنى وسیعى دارد كه هم تعهداتى را كه انسان با سوگند در برابر خداوند كرده ، شامل میگردد، و هم تعهداتى را كه با تكیه بر قسم در برابر خلق خدا میكند.
و به تعبیر دیگر هر گونه تعهدى كه زیر نام خدا و با سوگند به نام او
انجام میگیرد در این جمله وارد است ، بخصوص كه بعد از آن جمله و (قد جعلتم الله علیكم كفیلا) (در حالى كه خدا را كفیل و ضامن قرار داده اید) به عنوان تفسیر و تاكید آمده است .
نتیجه اینكه : جمله (اوفوا بعهد الله ) خاص است و جمله (لا تنقضوا الایمان ) عام .
و از آنجا كه مساله وفاى به عهد، یكى از مهمترین پشتوانه ها براى ثبات هر جامعه است در آیه بعد نیز با لحن توام با نوعى سرزنش و ملامت ، آن را تعقیب كرده مى گوید: (شما همانند آن زنى نباشید كه پشمها را تابیده اما پس از آن همه را وا مى تابید) (و لا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا.
اشاره به داستان زنى است از قریش بنام رایطه در زمان جاهلیت كه از صبح تا نیم روز، خود و كنیزانش ، پشمها و موهائى را كه در اختیار داشتند میتابیدند، و پس از آن دستور میداد همه آنها را واتابند و به همین جهت به عنوان حمقاء (زن احمق ) در میان عرب ، معروف شده بود.
این كار مخصوصا از این نظر كه پشم بر اثر تابیدن ، استحكام و تكامل تازه اى پیدا میكند و با گشودن آن ، یك حركت ارتجاعى انجام شده نه تنها بى حاصل ، بلكه زیان آور است ، همین گونه كسانى كه با پیمان بستن با خدا و به نام حق ، تعهدى را میپذیرند، هر گونه حركتى در جهت شكستن این عهد و پیمان انجام دهند نه تنها بیهوده است بلكه دلیل بر انحطاط و سقوط شخصیت آنها نیز میباشد.
سپس اضافه میكند: شما نباید به خاطر ملاحظه این و آن و اینكه
گروهى ، جمعیتشان از گروه دیگرى بیشتر است ، پیمان و سوگند خود را بشكنید و آنرا وسیله خیانت و تقلب و فساد قرار دهید (تتخذون ایمانكم دخلا بینكم ان تكون امة هى اربى من امة ).
این دلیل بر ضعف شخصیت و ناتوانى روح انسان و یا دلیل بر تقلب و خیانت او است كه با مشاهده كثرت عددى مخالفان ، دست از آئین راستین خود بر دارد و به آئین منحط و بى پایهاى كه طرفدارانش اكثریت دارند بپیوندد.
(آگاه باشید، خداوند با این وسیله ، شما را مورد آزمایش قرار میدهد) (انما یبلوكم الله به ).
آن روز كه شما در اكثریتید و دشمن در اقلیت ، روز آزمایش نیست ، روزهاى آزمایش روزهائى است كه انبوه دشمن در برابر شما بایستد و شما در ظاهر كمتر و ضعیفتر از آنها باشید.
به هر (حال خداوند نتیجه این آزمایش و آنچه را در آن اختلاف داشتید در روز قیامت براى شما آشكار میسازد و پرده از روى اسرار دلها بر میدارد) و هر كس را به جزاى اعمالش میرساند (و لیبینن لكم یوم القیامة ما كنتم فیه تختلفون ).
و از آنجا كه بحث از آزمایش الهى و تاكید بر ایمان و انجام وظائف غالبا این توهم را ایجاد میكند كه مگر براى خدا مشكل است كه همه انسانها را اجبارا به قبول حق وادار سازد، لذا آیه بعد به پاسخ این توهم پرداخته مى گوید:
(اگر خدا میخواست همه شما را امت واحدى قرار میداد) (و لو شاء الله لجعلكم امة واحدة ).
(امت واحدة ) از نظر ایمان و قبول حق ، اما در شكل اجباریش ، ولى بدیهى است این پذیرش حق نه گامى به سوى تكامل است نه دلیلى بر افتخار پذیرنده آن ، لذا سنت خدا این است كه همگان را آزاد بگذارد، تا با اختیار خود، راه حق را بپویند.
ولى این آزادى به آن معنى نیست كه از ناحیه خدا، هیچگونه كمكى به پویندگان این راه نمیشود، بلكه آنها كه قدم در راه حق میگذارند و مجاهده میكنند، توفیق خداوند شامل حالشان میشود، و در پرتو هدایت او به سر منزل مقصود میرسند، و آنها كه در راه باطل گام میگذارند از این موهبت محروم میگردند و بر گمراهیشان افزوده میشود.
لذا بلافاصله مى گوید لكن خدا هر كس را بخواهد گمراه میكند و هر كس را بخواهد هدایت (و لكن یضل من یشاء و یهدى من یشاء).
اما این هدایت و اضلال الهى هرگز سلب مسئولیت از شما نمیكند، زیرا گامهاى نخستین آن از خود شما است ، به همین دلیل اضافه میكند شما بطور قطع در برابر اعمالى كه انجام میدادید مسئولید، و از شما بازپرسى میشود (و لتسئلن عما كنتم تعملون ).
این تعبیر كه از یكسو انجام اعمال را به خود انسانها نسبت میدهد، و از سوى دیگر تاكید بر مسئولیت آنها در برابر اعمالشان میكند، از قرائن روشنى است كه مفهوم هدایت و اضلال الهى را در جمله قبل ، تفسیر مینماید، كه این هدایت و اضلال ، هرگز جنبه اجبارى ندارد.
در این زمینه قبلا نیز بحث كرده ایم (به تفسیر آیه 26 سوره بقره ، جلد
اول تفسیر نمونه مراجعه فرمائید).
سپس براى تاكید بر مساله وفاى به عهد و ایستادگى در برابر سوگندها كه از عوامل مهم ثبات اجتماعى است مى گوید: سوگندهایتان را در میان خود وسیله تقلب و نفاق قرار ندهید (و لا تتخذوا ایمانكم دخلا بینكم ).
زیرا این امر دو زیان بزرگ دارد اولا سبب میشود كه گامهاى ثابت بر ایمان متزلزل گردد (فتزل قدم بعد ثبوتها).
چون هنگامى كه شما عهد و پیمان ببندید و سوگند و قسم یاد كنید، اما قصد وفاى بر آن را نداشته باشید و این امر را تكرار كنید، سرمایه اعتماد مردم نسبت به شما از میان میرود، و عده اى از ایمان آورندگان در ایمانشان ، سست و متزلزل میشوند، گوئى گام خود را در جاى ظاهرا محكمى گذارده اند، اما زیر آن لغزنده بود و آنها را به لغزش افكنده است .
زیان دیگر اینكه آثار سوء این عمل یعنى جلوگیرى از راه خدا را در این دنیا خواهید چشید، و عذاب عظیم الهى در جهان دیگر در انتظار شما خواهد بود!.
در حقیقت پیمان شكنیها و تخلف از سوگندها، از یكسو موجب بدبینى و تنفر مردم از آئین حق و پراكندگى صفوف و بى اعتمادى میگردد، تا آنجا كه مردم رغبت به پذیرش اسلام نشان نمیدهند و اگر پیمانى با شما بستند خود را ملزم به وفاى به آن نمیدانند، و این خود مایه ناراحتیهاى فراوان و شكست و تلخ كامى در دنیا است .
و از سوئى دیگر عذاب الهى را در سرائى دیگر، براى شما به ارمغان مى آورد.
نكته ها :
1 - فلسفه احترام به عهد و پیمان .
مى دانیم مهمترین سرمایه یك جامعه ، اعتماد متقابل افراد اجتماع نسبت به یكدیگر است ، اصولا آنچه جامعه را از صورت آحاد پراكنده بیرون مى آورد و همچون رشته هاى زنجیر به هم پیوند میدهد، همین اصل اعتماد متقابل است كه پشتوانه فعالیتهاى هماهنگ اجتماعى و همكارى در سطح وسیع میباشد.
عهد و پیمان و سوگند، تاكیدى است بر حفظ این همبستگى و اعتماد متقابل ، اما آن روز كه عهد و پیمانها پشت سر هم شكسته شود، دیگر اثرى از این سرمایه بزرگ اعتماد عمومى باقى نخواهد ماند، و جامعه بظاهر متشكل ، تبدیل به آحاد پراكنده فاقد قدرت میشود.
به همین دلیل مكررا در آیات قرآن ، و بطور گسترده و احادیث اسلامى ، روى مساله وفاى به عهد و ایستادگى در برابر سوگندها تاكید شده است ، و شكستن آن از گناهان كبیره محسوب میشود.
امیر مؤ منان على (علیهالسلام ) در فرمان مالك اشتر به اهمیت این مساله در اسلام و جاهلیت اشاره كرده ، و آنرا مهمترین و عمومیترین مساله میشمرد، و تاكید میكند كه حتى مشركان نیز به این امر پایبند بوده اند، زیرا عواقب دردناك پیمانشكنى را دریافته بودند.
در دستورات جنگى اسلام میخوانیم حتى امان دادن یكنفر از سربازان عادى به فرد یا افرادى از لشكر دشمن براى همه مسلمانان لازم المراعات است !.
مورخان و مفسران مى گویند از جمله امورى كه در صدر اسلام سبب شد، گروههاى زیادى اسلام ، آئین بزرگ الهى را پذیرا گردند، همین پاى بند
بودن مسلمین به عهد و پیمانشان ، و مراعات سوگندهایشان بود.
این امر تا آنجا اهمیت دارد كه در روایتى از سلمان فارسى میخوانیم : تهلك هذه الامة بنقض مواثیقها: هلاكت این امت به خاطر پیمان شكنیهایشان خواهد بود!.
یعنى همانگونه كه وفاى به عهد و پیمان موجب قدرت و شوكت و پیشرفت است ، پیمانشكنى سبب ضعف و ناتوانى و نابودى است .
در تاریخ اسلام میخوانیم هنگامى كه مسلمانان در عصر خلیفه دوم ، ارتش ساسانیان را شكست دادند، و هرمزان بزرگ لشگر ایران دستگیر شد، او را نزد عمر آوردند، خلیفه به او گفت شما بارها با ما پیمان بستید و پیمانشكنى كردید، دلیلش چیست ؟
هرمزان گفت : میترسم قبل از آنكه دلیلش را بگویم مرا به قتل برسانى ! خلیفه گفت نترس !.
در این هنگام هرمزان تقاضاى آب كرد و به زودى ظرف ساده و بیارزشى را پر از آب كرده براى او آوردند.
هرمزان گفت اگر از تشنگى هم بمیرم هرگز در چنین ظرفى آب نخواهم خورد!
خلیفه گفت : ظرف آبى بیاورید كه مورد قبولش باشد، ظرف را بدست او دادند و او به اطراف خود نگاه میكرد و آب نمینوشید و میگفت میترسم در حالى كه مشغول نوشیدن آب باشم ، كشته شوم .
خلیفه گفت نترس ! من به تو اطمینان میدهم ، تا ننوشى با تو كارى نداریم . هرمزان ناگهان ظرف را واژگون كرد و آبها را به روى زمین ریخت !
خلیفه كه فكر میكرد آب بدون اختیار او ریخته شده است گفت آب
دیگرى براى او بیاورید و او را تشنه نكشید.
هرمزان گفت : من آب نمیخواهم منظورم این بود كه امان از تو بگیرم .
خلیفه گفت : من ترا به هر صورت خواهم كشت .
ولى هرمزان جواب داد تو به من امان و اطمینان دادى .
خلیفه گفت : دروغ میگوئى من به تو امان ندادم .
(انس ) حاضر بود، گفت هرمزان راست مى گوید تو به او امان داده اى ، مگر به او نگفتى من با تو كارى ندارم تا آب را بنوشى ؟!
خلیفه در كار خود فرو ماند و به هرمزان گفت تو مرا فریب دادى ولى من به خاطر این فریب خوردم كه تو قبول اسلام كنى .
هرمزان از مشاهده این صحنه (و پاى بند بودن مسلمانان به عهد و پیمانشان نور ایمان در دلش درخشیدن گرفت ) و مسلمان شد.
2 - عذرهاى ناموجه براى نقض پیمان
زشتى پیمانشكنى به حدى است كه كمتر كسى حاضر میشود، مسئولیت آنرا، با صراحت ، بر عهده گیرد، لذا معمولا افراد پیمانشكن متعذر به اعذارى میشوند، هر چند عذرهاى واهى و بى اساس باشد كه نمونه اى از آن را در آیات فوق خواندیم و آن اینكه : گاهى بعضى از افراد مسلمان به عذر اینكه دشمن اكثریت عددى دارد و مومنان از نظر شماره در اقلیتند در ادامه پیمان خود با خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دچار تردید میشدند، در حالى كه نه اكثریت از لحاظ تعداد، دلیل بر قدرت و قوت است ، زیرا بسیار دیده شده یك اقلیت مصمم و با ایمان بر اكثریت عظیمى كه فاقد ایمان بودهاند پیروز شده است ، و نه قدرت و قوت دشمن به فرض
اینكه با كثرت عدد حاصل شود مجوزى براى پیمانشكنى با دوستان نمیتواند باشد، چرا كه اگر این را بشكافیم در واقع یكنوع شرك و بیگانگى از خدا است .
همین موضوع به شكل دیگرى در عصر ما خودنمائى كرده است ، كه پاره اى از دولتهاى اسلامى ظاهرا كوچك از ترس قدرتهاى بزرگ استعمارى از انجام تعهدات خود با مومنان سر باز میزنند و قدرت ناچیز بشر ضعیف را بر قدرت بیپایان خداوند مقدم میشمرند، به غیر خدا تكیه میكنند، از غیر خدا میترسند و حتى عهد و پیمان خود را بر سر این كار مینهند كه همه اینها از پدیده هاى شرك و بت پرستى است .

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 8:27
پسندیدم 0
UserName
x