آنجا كه تمام درها به روى بدكاران بسته مى شود
توسط : esmael1350

 


و یوم نبعث من كل اءمة شهیدا ثم لا یوذن للذین كفروا و لا هم یستعتبون (84)
و اذا راالذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم و لا هم ینظرون (85)
و اذا را الذین اءشركوا شركاءهم قالوا ربنا هولاء شركاونا الذین كنا ندعوا من دونك فالقوا الیهم القول انكم لكذبون (86)
و اءلقوا الى الله یومئذ السلم و ضل عنهم ما كانوا یفترون (87)
الذین كفروا و صدوا عن سبیل الله زدنهم عذابا فوق العذاب بما كانوا یفسدون (88)
و یوم نبعث فى كل اءمة شهیدا علیهم من اءنفسهم و جئنا بك شهیدا على هولاء و نزلنا علیك الكتب تبینا لكل شى ء و هدى و رحمة و بشرى للمسلمین (89)


ترجمه :

84 - بخاطر بیاورید روزى را كه از هر امتى گواهى بر آنها مبعوث مى كنیم ، سپس به كافران اجازه (سخن گفتن ) داده نمى شود (چرا كه دست و پا و گوش و چشم حتى پوست تن آنها گواهى مى دهند) و توانائى بر رضایت طلبیدن (و تقاضاى ) عفو ندارند.
85 - هنگامى كه ظالمان عذاب را ببینند نه به آنها تخفیف داده مى شود، و نه مهلت .
86 - و هنگامى كه مشركان معبودهائى را كه شریك خدا قرار دادند مى بینند مى گویند پروردگارا اینها شریكانى است كه ما بجاى تو آنها را مى خواندیم ، در این هنگام معبودان به آنها مى گویند شما دروغگو هستید.
87 - و در آن روز همگى در پیشگاه خدا اظهار تسلیم مى كنند، و تمام آنچه را دروغ مى بستند گم و نابود مى شود!.
88 - آنها كه كافر شدند و (مردم را) از راه خدا باز داشتند عذابى بر عذابشان بخاطر فسادى كه مى كردند مى افزائیم .
89 - بیاد آورید روزى را كه از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها معبوث مى كنیم ، و تو را گواه آنها قرار مى دهیم ، و ما این كتاب (آسمانى ) را بر تو نازل كردیم كه بیانگر همه چیز است ، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است .
تفسیر :
آنجا كه تمام درها به روى بدكاران بسته مى شود
در تعقیب آیات گذشته كه واكنش نادرست منكران حق را در برابر نعمتهاى گوناگون پروردگار بیان مى كرد، در این آیات به گوشهاى از مجازاتهاى دردناك آنها در جهان دیگر اشاره مى كند تا سرنوشت شوم خود را دریابند و تا دیر نشده به تجدید نظر برخیزند.
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید روزى را كه ما از هر امتى گواهى
بر آنها مبعوث مى كنیم (و یوم نبعث من كل امة شهیدا).
آیا با وجود علم بى پایان خدا نیازى به وجود شهید و گواه دیگرى نیز هست ؟ این سؤ الى است كه فورا در اینجا به ذهن مى رسد، اما با توجه به یك نكته پاسخ آن روشن مى شود، و آن اینكه این امور غالبا جنبه روانى دارد یعنى انسان هر قدر مراقبین و گواهان بیشترى در برابر خود ببیند، بیشتر حساب كار خود را مى رسد، حداقل از شرمسارى و رسوائى در میان افراد فزونترى نگران مى شود.
سپس اضافه مى كند كه در آن دادگاه ، اجازه سخن گفتن به كافران داده نمى شود (ثم لا یؤ ذن للذین كفروا).
آیا ممكن است خداوند اجازه دفاع به مجرمى ندهد؟ آرى ، در آنجا نیاز به سخن گفتن با زبان نیست ، دست و پا و گوش و چشم و پوست بدن و حتى زمینى كه انسان بر آن گناه یا ثواب كرده است ، گواهى مى دهند، بنابر این نوبت به زبان نمى رسد، این حقیقتى است كه از آیات دیگر قرآن نیز استفاده مى شود (سوره یس آیه 65 و سوره مرسلات آیه 36).
نه تنها به آنها اجازه سخن گفتن داده نمى شود بلكه توانائى بر جبران و اصلاح و تقاضاى عفو نیز ندارند (و لا هم یستعتبون ).
چرا كه آنجا سراى برخورد با نتیجه ها و بازتابهاى عمل است نه جاى انجام عمل و یا جبران و اصلاح ، درست همانند میوه اى كه از شاخه جدا مى شود كه دوران رشد و نموش پایان گرفته است .
آیه بعد اضافه مى كند این ظالمان ستم پیشه هنگامى كه از مرحله حساب گذشته و در برابر عذاب الهى قرار گرفتند گاهى تقاضاى تخفیف و گاهى تقاضاى مهلت مى كنند، اما هنگامى كه ظالمان مجازات را ببینند نه به آنها تخفیف عذاب داده مى شود و نه مهلت (و اذا راء الذین ظلموا العذاب فلا یخفف عنهم و لا هم ینظرون ).
نكته جالب توجه اینكه در این دو آیه به چهار مرحله از حالات مجرمان اشاره شده كه مشابه آنرا در این جهان نیز با چشم خود مى بینیم :
نخستین مرحله اینكه مجرم مى كوشد با پشت هم اندازى خود را تبرئه كند.
هنگامى كه به این هدف نائل نشد در مرحله دوم تلاش مى كند كه طرف را بر سر مهر آورد، سرزنشهاى او را به جان بخرد و رضایت او را حاصل كند.
اگر این مرحله نیز كارگر نشد، در مرحله سوم تقاضاى تخفیف عذاب مى كند، مى گوید مجازات بكن اما كمتر؟
اگر آنهم به خاطر عظمت گناهش موثر نیفتاد تقاضاى مهلت مى كند، و این آخرین تلاش براى نجات از مجازات است .
ولى قرآن مى گوید: اعمال این ستمكاران آنقدر زشت و بار گناهانشان سنگین است كه نه اجازه دفاع مى یابند، نه موفق به جلب رضایت مى شوند، نه تخفیفى در كارشان است ، و نه مهلتى !.
در آیه بعد همچنان ، سخن از آینده شوم مشركان ، به خاطر پرستیدن بتها است ، مى فرماید، در صحنه قیامت كه معبودهاى ساختگى و انسانهائى كه همچون بت پرستش مى شدند در كنار پرستش كنندگان قرار مى گیرند، هنگامى كه این عابدان ، معبودان خود را مى بینند مى گویند پروردگارا! اینها همان ، شریكانى هستند كه ما براى تو ساختیم و به جاى خواندن تو آنها را مى خواندیم (و اذا راء الذین اشركوا شركائهم قالوا ربنا هولاء شركاونا الذین كنا ندعوا من دونك ).
این معبودان نیز، ما را در این كار وسوسه كردند و در حقیقت شریك جرم ما بودند، بنابر این سهمى از عذاب و مجازات ما را براى آنها قرار ده .
در این هنگام به فرمان خدا، بتها به سخن در مى آیند و به عابدان خود مى گویند شما قطعا دروغگو هستید! (فالقوا الیهم القول انكم لكاذبون ).
ما نه شریك خدا بودیم و نه شما را وسوسه كردیم و نه محكوم به پذیرش بخشى از مجازاتتان هستیم .
در اینجا به چند نكته باید توجه كرد:
1 - تعبیر به شركاؤ هم (شركاى بت پرستان ) به جاى شركاء الله (شریكان خدا) به خاطر این است كه بتها هرگز شریك پروردگار نبودند، بلكه این شركاء تخیلى و پندارى و كاذب را بت پرستان براى خود ساخته بودند، و چه بهتر كه به خود آنها نسبت داده شود نه به خدا.
علاوه بر این چنانكه در گذشته دیدیم ، بت پرستان بخشى از چهارپایان و زراعتهاى خود را به بتها اختصاص مى دادند و آنها را شریك خود مى ساختند.
2 - از آیه فوق استفاده مى شود كه بتها نیز در عرصه قیامت ، ظاهر مى شوند
نه تنها انسانهائى كه همچون فرعون و نمرود، معبود واقع شدند بلكه بتهاى بیجان نیز در آنجا حضور دارند.
در آیه 98 از سوره انبیاء خطاب به مشركان مى خوانیم انكم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم : شما و آنچه را غیر از خدا پرستش مى كنید آتشگیره جهنمند.
3 - در آیه بالا مى خوانیم مشركان در آن روز مى گویند ما این معبودها را پرستش مى كردیم البته این سخن دروغى نیست كه بتها بخواهند آنها را تكذیب كنند.
ولى ممكن است این تكذیب به خاطر آن باشد كه معبودهاى ساختگى ، لیاقت خود را براى پرستش تكذیب مى كنند، و یا اینكه عابدین ، جمله دیگرى را هم اضافه مى كردند كه خدایا این معبودها نیز در وسوسه كردن ما شریك بودند و در جواب مى شنوند كه شما دروغ میگوئید، ما قدرت بر وسوسه نداشتیم .
4 - تعبیر به (فالقوا الیهم القول ) (سخن به آنها مى افكنند) به جاى (قالوا لهم ) (به آنها مى گویند) شاید به خاطر آن است كه بتها قدرتى بر سخن گفتن از خود ندارند و اگر سخنى مى گویند به خاطر القاى پروردگار است ، یعنى خداوند سخنى به آنها القا مى كند و آنها همان را به پرستش كنندگان خود القا مى نمایند.
در آیه بعد اضافه مى كند كه بعد از این سخن و شنیدن پاسخ همگى در پیشگاه خدا اظهار تسلیم مى كنند و غرور و نخوت و تعصبهاى كوركورانه این عابدان نادان با دیدن چهره حق كنار مى رود و سر تعظیم در پیشگاهش فرود مى آورند
(و القوا الى الله یومئذ السلم ).
و در این هنگام كه همه چیز همچون آفتاب روشن مى گردد تمام دروغها و افتراهاى این گروه بیخرد، گم و نابود مى شود (و ضل عنهم ما كانوا یفترون ).
هم نسبت دروغین شریك خدا بودن ، محو و بى رنگ مى شود، و هم پندار شفاعت بتها در پیشگاه خدا، چرا كه به خوبى مى بینند، نه تنها كارى از بتها ساخته نیست ، بلكه همانها آتش گیره هاى دوزخ مى شوند و به جان پرستش كنندگانشان مى افتند!
تا اینجا بیان حال مشركان گمراهى بود كه در شرك و انحراف خود غوطه ور بودند، بى آنكه دیگرى را به این راه بخوانند، سپس ‍ حال كسانى را بیان مى كند كه در عین گمراهى به گمراه ساختن دیگران نیز اصرار دارند، و مى فرماید كسانى كه كافر شدند و مردم را از راه خدا باز داشتند، مجازاتى ما فوق مجازات كفرشان بر آنها مى افزائیم در برابر آنچه فساد مى كردند. (الذین كفروا و صدوا عن سبیل الله زدناهم عذابا فوق العذاب بما كانوا یفسدون ).
آنها هم بار مسئولیت خویش را بر دوش مى كشند و هم شریك جرم دیگران هستند، چرا كه عامل فساد در روى زمین و گمراهى خلق خدا، و مانع از پیمودن راه حق شدند.
تاكنون كرارا یادآور شدهایم كه از نظر منطق اجتماعى اسلام ، هر كس سنت نیك و بدى بگذارد در تمام عمل عاملان به آن سنت شریك است ، در حدیث
مشهورى مى خوانیم (هر كس سنت نیكى بگذارد، پاداش كسانى كه به آن عمل كنند براى او هست بى آنكه از پاداش آنها كاسته شود، و هر كس سنت بدى بگذارد، گناه همه كسانى كه به آن عمل مى كنند بر او نوشته مى شود، بى آنكه از گناه آنها چیزى كاسته شود).
و به هر حال این تعبیرهاى تكان دهنده قرآن و احادیث ، مسئولیت رهبران را در برابر خدا و خلق خدا آشكار مى سازد.
سپس به دنبال سخنى كه از وجود گواه در امتى در چند آیه قبل به میان آمد مجددا به سراغ آن بحث با توضیح بیشترى مى رود، و مى گوید: به خاطر بیاورید آن روز را كه ما از میان هر امتى گواهى از خود آنها بر آنها مبعوث مى كنیم (و یوم نبعث فى كل امة شهیدا علیهم من انفسهم ).
با اینكه علم خدا به همه چیز احاطه دارد، اما وجود این گواهان مخصوصا از كسانى كه از میان خود امتها برخاسته اند تاكید بیشترى بر نظارت دائمى بر اعمال انسانها است ، و هشدارى است بر این مراقبت قطعى و همیشگى .
گرچه این حكم عام شامل مسلمانان و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز مى شود، ولى براى تاكید بیشتر خصوصا آنرا مطرح كرده مى فرماید: و ما تو را شاهد و گواه بر این گروه مسلمانان قرار مى دهیم (و جئنابك شهیدا على هولاء).
بنابر آنچه گفته شد منظور از هؤ لاء مسلمانانى است كه در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى زیستند و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ناظر و شاهد و گواه اعمال آنها بود، و طبعا بعد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) باید كسى در میان امت باشد كه شاهد و گواه اعمال آنها گردد.
شاهدى باشد پاك از هر گونه گناه و خطا تا حق شهادت را به خوبى بتواند ادا كند.
و از همین رو بعضى از مفسران (اعم از علماى تشیع و تسنن ) خواسته اند آیه
را دلیلى بر وجود گواه و حجت عادلى در هر عصر و زمان بدانند، البته تفسیر آن طبق عقیده شیعه دائر به وجود امام معصوم در هر زمان كاملا روشن است ، ولى براى علماى مذهب تسنن توجیه آن چندان آسان نیست .
و شاید به خاطر همین مشكل ، فخر رازى در تفسیرش گرفتار توجیهى شده كه خالى از اشكال نیست ، او مى گوید: از این آیه نتیجه مى گیریم كه هیچ عصرى از اعصار خالى از شاهد و گواهى بر مردم نیست ، شاهد و گواه باید جائز الخطا نباشد وگرنه او هم نیاز به شاهد و گواه دیگرى دارد، و این امر به صورت تسلسل تا بینهایت ادامه خواهد یافت ، نتیجه اینكه در هر عصرى باید جمعیتى باشند كه گفتارشان حجت باشد و این راهى ندارد جز اینكه بگوئیم اجماع امت ، حجت است (یعنى مجموع مردم هر زمان بطور دستجمعى هرگز راه خطا نمى پویند).
اگر فخر رازى كمى از محدوده عقائد خویش گام بیرون مى نهاد مسلما گرفتار چنین سخن تعصب آمیزى نمى شد، زیرا قرآن مى گوید براى هر امتى یك گواه از جنس آنها قرار دادیم نه اینكه مجموع امت براى فرد فرد امت ، حجت و گواه است .
البته همانگونه كه در سوره نساء ذیل آیه 41 مشروحا بیان كردیم دو احتمال دیگر در تفسیر هولاء داده شده : نخست اینكه هولاء اشاره به شهداء امتهاى پیشین یعنى انبیاء و اوصیاى آنها بوده باشد و به این ترتیب پیامبر اسلام هم گواه بر این امت است و هم بر پیامبران گذشته ، دیگر اینكه منظور از شاهد و گواه شاهد عملى بودن است ، یعنى كسى كه وجودش ، الگو و میزان سنجش حق و باطل است (براى توضیح بیشتر به جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 391 به بعد مراجعه فرمائید).
و از آنجا كه قرار دادن شهید و گواه ، فرع بر این است كه قبلا برنامه كامل و جامعى در اختیار افراد قرار داده شده باشد، بطورى كه حجت بر همگى تمام شود، تا به دنبال آن ، مساله نظارت و مراقبت مفهوم صحیحى پیدا كند، لذا بلافاصله مى گوید: و ما این كتاب آسمانى (قرآن ) را بر تو نازل كردیم كه بیان همه چیز در آن است (و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شى ء).
هم هدایت است و هم رحمت ، و هم مایه بشارت براى همه مسلمانان جهان (و هدى و رحمة و بشرى للمسلمین ).
نكته ها :
1 - قرآن بیانگر همه چیز است .
از مهمترین مباحثى كه در آیات فوق به میان آمده تبیان كل شى ء بودن قرآن است .
(تبیان ) (به كسر (ت ) یا فتح آن ) معنى مصدرى دارد، یعنى بیان كردن و از این تعبیر با توجه به وسعت مفهوم (كل شى ء) به خوبى مى توان استدلال كرد كه در قرآن ، بیان همه چیز هست ، ولى با توجه به این نكته كه قرآن یك كتاب تربیت و انسانسازى است كه براى تكامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود كه منظور از همه چیز، تمام امورى است كه براى پیمودن این راه لازم است ، نه اینكه قرآن یك دائرة المعارف بزرگ است كه تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیائى و شیمى و فیزیك و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است ، هر چند قرآن یك دعوت كلى به كسب
همه علوم و دانشها كرده كه تمام دانشهاى یاد شده و غیر آن در این دعوت كلى جمع است ، به علاوه گاه گاهى به تناسب بحثهاى توحیدى و تربیتى ، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است ، ولى با این حال آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشكیل مى دهد، همان مساله انسانسازى است ، و در این زمینه چیزى را فروگذار نكرده است .
گاهى انگشت روى جزئیات این مسائل گذارده و تمام ریزه كاریها را بیان مى كند (مانند احكام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهكارى كه در طولانى ترین آیه قرآن یعنى آیه 282 سوره بقره طى 18 حكم ! بیان شده است ).
و گاهى مسائل حیاتى انسان را به صورتهاى كلى و كلى تر مطرح مى كند، مانند آیه اى كه به دنبال بحث ، تفسیر آن فرا مى رسد ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذى القربى و ینهى عن الفحشاء و المنكر و البغى : خداوند فرمان به عدل و احسان و بخشش به نزدیكان مى دهد و شما را از هر گونه زشتى و منكر و ستم ، نهى مى كند.
وسعت این مفاهیم مانند وسعت مفهوم وفاى به عهد در آیه (ان العهد كان مسئولا - اسراء آیه 34) و (وفاى به عقد) در آیه اوفوا بالعقود (مائده آیه 1) و (لزوم اداء حق جهاد) در آیه (و جاهدوا فى الله حق جهاده ) (حج آیه 78) و (اقامه قسط و عدل ) در آیه (لیقوم الناس بالقسط) (حدید آیه 45) و (توجه به نظم در تمام زمینه ها) در آیه و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المیزان و اقیموا الوزن بالقسط و لا تخسروا المیزان (سوره الرحمن 7 - 8 - 9) و (خوددارى از هر گونه فساد در روى زمین ) در آیه (و لا تفسدوا فى الارض بعد اصلاحها) (اعراف آیه 85) و (دعوت به تدبر و تفكر
و تعقل ) كه در بسیارى از آیات قرآن وارد شده است ، و امثال این برنامه هاى انسان شمول كه مى تواند راهگشا در همه زمینه ها باشد، دلیل روشنى است بر اینكه در قرآن بیان همه چیز هست .
حتى فروع این دستورهاى كلى را نیز بلاتكلیف نگذارده ، و مجرائى كه باید از آن مجرا این برنامه ها تبیین شود بیان كرده و مى گوید: و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا: (آنچه پیامبر به شما دستور مى دهد اجرا كنید و آنچه شما را از آن نهى مى كند باز ایستید) (حشر آیه 7).
هر قدر انسان در اقیانوس بیكرانه قرآن ، بیشتر شناور شود و به اعماق آن براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش ، فروتر رود، عظمت این كتاب آسمانى و شمول و جامعیت آن آشكارتر مى شود.
و درست به همین دلیل آنها كه در زمینه این برنامه ها دست نیاز به این سو و آن سو، دراز مى كنند، مسلما قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بیگانه تمنا مى كنند.
این آیه علاوه بر اینكه اصالت و استقلال تعلیمات اسلام را در همه زمینه ها مشخص مى كند بار مسئولیت مسلمانان را سنگین تر مى گرداند، و به آنها مى گوید: با بحث مستمر و پیگیر در قرآن ، هر چه را لازم دارید از آن استخراج كنید.
در روایات اسلامى مخصوصا روى جامعیت قرآن به مناسبت همین آیه و مانند آن بسیار تاكید شده است . از جمله در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ان الله تبارك و تعالى انزل فى القرآن تبیان كل شى ء حتى و الله ما ترك شیئا تحتاج الیه العباد، حتى لا یستطیع عبد یقول لو كان هذا، انزل فى القرآن ، الا و قد انزله الله فیه : (خداوند در قرآن هر چیزى را بیان كرده است ، به خدا سوگند
چیزى كه مورد نیاز مردم بوده است كم نگذارده ، تا كسى نگوید اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشید همه نیازمندیهاى بشر را خدا در آن نازل كرده است ).
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیهالسلام ) مى خوانیم : ان الله تبارك و تعالى لم یدع شیئا تحتاج الیه الامة الا انزله فى كتابه و بینه لرسوله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جعل لكل شى ء حدا، و جعل علیه دلیلا یدل علیه ، و جعل على من تعدى ذلك الحد حدا: (خداوند متعال چیزى را كه مورد نیاز این امت است در كتابش فرو گذار نكرده ، و براى رسولش تبیین نموده است ، و براى هر چیزى حدى قرار داده ، و دلیل روشنى براى آن نهاده ، و براى هر كسى كه از این حد تجاوز كند، حد و مجازاتى قائل شده است ).
حتى در روایات اسلامى اشاره روشنى به این مساله شده كه علاوه بر ظاهر قرآن و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نیز اقیانوسى است كه بسیارى از مسائلى كه فكر ما به آن نمى رسد در آن نهفته است ، این بخش از قرآن ، علم خاص و پیچیده اى دارد كه در اختیار پیامبر و اوصیاى راستین او است ، چنانكه در حدیثى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فى كتاب الله عز و جل و لكن لا تبلغه عقول الرجال : (تمام امورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطهاى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد).
عدم دسترسى عموم به این بخش كه آنرا مى توان تشبیه به وجدان ناخود آگاه آدمى كرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود كه بخش ‍ خود آگاه و ظاهرش
مورد استفاده همگان قرار گیرد.
2 - چهار مرحله هدایت
جالب اینكه در آیه فوق ، چهار تعبیر براى هدف نزول قرآن ذكر شده است :
1 - تبیانا لكل شى ء: (قرآن بیانگر همه چیز است ).
2 - مایه هدایت است (هدى ).
3 - اسباب رحمت است (و رحمة ).
4 - در آخرین مرحله مى گوید موجب بشارت براى عموم مسلمانان است (و بشرى للمسلمین ).
اگر درست بیندیشیم پیوند منطقى روشنى در میان این چهار مرحله وجود دارد، زیرا در مسیر هدایت و راهنمائى انسانها، نخستین مرحله ، بیان و آگاهى است ، و مسلم است كه بعد از آگاهى ، هدایت و راهیابى قرار دارد، و به دنبال آن عملكردها است كه مایه رحمت خواهد بود، و سرانجام كه انسان عمل مثبت و صالح انجام داد خود را در برابر پاداش بى پایان خدا مى بیند كه مایه بشارت و سرور همه رهروان این راه است .

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 8:24
پسندیدم 0
UserName
x