انواع نعمتهاى مادى و معنوى
توسط : esmael1350

 


و الله اءخرجكم من بطون اءمهتكم لا تعلمون شیا و جعل لكم السمع و الا بصر و الا فدة لعلكم تشكرون (78)
اء لم یروا إ لى الطیر مسخرت فى جو السماء ما یمسكهن إ لا الله إ ن فى ذلك لایات لقوم یؤ منون (79)
و الله جعل لكم من بیوتكم سكنا و جعل لكم من جلود الا نعم بیوتا تستخفونها یوم ظعنكم و یوم إ قامتكم و من اءصوافها و اءوبارها و اءشعارها اءثثا و متعا إ لى حین (80)
و الله جعل لكم مما خلق ظللا و جعل لكم من الجبال اءكننا و جعل لكم سربیل تقیكم الحر و سربیل تقیكم بأ سكم كذلك یتم نعمته علیكم لعلكم تسلمون (81)
فإ ن تولوا فإ نما علیك البلغ المبین (82)
یعرفون نعمت الله ثم ینكرونها و اءكثرهم الكفرون (83)


ترجمه :

78 - و خداوند شما را از شكم مادران خارج نمود در حالى كه هیچ نمیدانستید، اما براى شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را بجا آورید.
79 - آیا آنها به پرندگانى كه بر فراز آسمان تسخیر شدهاند نظر نى فكندند؟ هیچكس جز خدا آنها را نگاه نمى دارد، در این نشانه هاائى است (از عظمت و قدرت خدا) براى كسانى كه ایمان دارند.
80 - و خدا براى شما از خانه هاایتان محل سكونت (و آرامش ) قرار داد، و از پوست چهارپایان نیز براى شما خانه هاائى قرار داد كه كوچ كردن و روز اقامتتان به آسانى مى توانید آنها را جابجا كنید، و از پشم و كرك و موى آنها اثاث و متاع (وسائل مختلف زندگى ) تا زمان معینى قرار داد.
81 - خداوند از آنچه آفریده سایه هائى براى شما قرار داده ، و از كوهها پناهگاههائى ، و براى شما پیراهنهائى آفریده كه شما را از گرما (و سرما) حفظ میكند، و پیراهنهائى كه حافظ شما به هنگام جنگ است ، اینگونه نعمتهایش را بر شما كامل میكند تا تسلیم فرمان او شوید.
82 - (با این همه ) اگر روى برتابند (نگران مباش ) تو فقط وظیفه ابلاغ آشكار دارى .
83 - (ولى ) آنها نعمت خدا را مى شناسند سپس آن را انكار میكنند و اكثرشان كافرند.
تفسیر :
انواع نعمتهاى مادى و معنوى
بار دیگر قرآن به عنوان یك درس توحید و خداشناسى به مساله نعمتهاى گوناگون پروردگار باز مى گردد، و در این بخش از نعمتها نخست به نعمت علم و دانش و ابزار شناخت اشاره كرده ، مى گوید: خداوند شما را از شكم مادران بیرون فرستاد در حالى كه هیچ نمیدانستید (و الله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شیئا). البته در آن محیط محدود و تاریك و وابسته ، این
تحمل بود، ولى به هنگامى كه در فراخناى این عالم پهناور گام گذاردید ، دیگر ادامه آن جهل امكان پذیر نبود، لذا ابزار درك حقایق و شناخت موجودات ، یعنى گوش و چشم و عقل در اختیار شما گذارد (و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة ).
تا این نعمتهاى بزرگ را درك كنید، و حس شكرگزارى شما در برابر بخشنده اینهمه موهبت تحریك گردد شاید شكر او را بجاى آورید (لعلكم تشكرون ).
در اینجا به چند نكته باید توجه كرد:
1 - انسان در آغاز هیچ علمى نداشت
این آیه به وضوح مى گوید انسان در آغاز تولد، مطلقا علمى نداشته ، بنابر این هر چه كسب كرده بعد از تولد و بوسیله ابزارى كه خدا در اختیارش قرار داده بوده است .
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید كه چگونه قرآن مى گوید به هنگام خارج شدن از محیط جنین هیچ چیز نمیدانستید در حالى كه ما داراى یك سلسله علوم فطرى هستیم ، مانند آگاهى از توحید و خداشناسى و همچنین مسائل بدیهى (مثل عدم اجتماع نقیضین و یا اینكه مثلا كل از جزء بزرگتر است و یا در مسائل اجتماعى و اخلاقى مانند حسن عدالت و قبح ظلم ، و امثال اینها) همه اینها علومى هستند كه در نهاد ما از آغاز قرار داشته و با ما از مادر متولد شده است ، پس چگونه قرآن مى گوید در آغاز تولد هیچ نمیدانستید.
آیا حتى علم ما به وجود خویشتن كه علم حضورى محسوب میشود نیز وجود نداشت و از طریق سمع و بصر و افئده (گوش و چشم و عقل ) بدست آمد؟ در پاسخ این سؤ ال میگوئیم : بدون شك حتى این علوم بدیهى و ضرورى
و فطرى در آن لحظه به صورت فعلیت در انسان نبود، تنها استعداد و قوه آن در نهاد آدمى وجود داشت ، و به تعبیر دیگر، ما، در لحظه تولد از همه چیز غافل بودیم حتى از خویشتن خویش ، ولى درك بسیارى از حقایق به صورت بالقوه در ما نهفته بود، كم كم چشم ما قدرت بینائى پیدا كرد و گوش قدرت شنوائى ، و عقل قدرت درك و تجزیه و تحلیل یافت و ما از این مواهب سه گانه الهى بهره مند شدیم ، نخست تصورات بسیارى از اشیاء را از طریق حس درك كردیم ، و آنرا به عقل سپردیم سپس از آنها مفاهیم كلى ، و كلى تر، ساختیم و از طریق تعمیم و تجرید به حقایق عقلى دست یافتیم .
قدرت تفكر ما به جائى مى رسد كه از خویشتن (به عنوان یك علم حضورى آگاه مى شویم ) سپس علوم و دانشهائى كه بصورت بالقوه در نهاد ما بود، جان مى گیرد و فعلیت پیدا مى كند، و ما این علوم بدیهى و ضرورى را پایه اى قرار مى دهیم براى شناخت علوم نظرى و غیر بدیهى .
بنابر این عمومیت و كلیت آیه كه مى گوید: در آغاز تولد هیچ نمى دانستید تخصیص و استثنائى بر نداشته است .
2 - نعمت ابزار شناخت .
بدون شك هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمى یابد، بلكه تصویر و ترسیم و اشكالى از آن با وسائلى در روح ما نقش ‍ مى بندد، و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزارى صورت مى گیرد كه او همه مهمتر سمع و بصر (چشم و گوش ) است .
این ابزار آنچه را از خارج دریافته اند به ذهن و فكر ما منتقل مى سازند و ما با نیروى عقل و اندیشه آنرا در مى یابیم و به تجزیه و تحلیل آن مى پردازیم :
به همین دلیل در آیه فوق ، پس از بیان عدم آگاهى مطلق انسان به هنگام گام نهادن در این جهان ، مى فرماید: خداوند چشم و گوش و دل را در اختیارتان
گذاشت (تا حقایق هستى را دریابید).
و اگر مى بینیم نخست از (گوش ) نام مى برد و سپس از (چشم )
، با اینكه چشم ظاهرا دایره فعالیت وسیعترى دارد شاید به خاطر آنست كه در نوزاد نخست فعالیت گوش شروع مى شود و بعد از مدتى چشمها قدرت دید را پیدا مى كنند، زیرا چشم در عالم رحم مادر كه تاریكى مطلق بر آن حكومت مى كند در آغاز تولد آمادگى براى پذیرش اشعه نور ندارد. و به همین دلیل بعد از تولد غالبا بسته است ، تدریجا به نور عادت مى كند، و قدرت دید در آن زنده مى شود، در حالى كه گوش انسان به اعتقاد بعضى حتى در عالم جنین كم و بیش قدرت شنوائى دارد و آهنگ قلب مادر را مى شنود و به آن عادت مى كند!
از این گذشته انسان با چشم ، تنها امور حسى را مى بیند در حالى كه گوش وسیله اى است براى تعلیم و تربیت در همه زمینه ها، زیرا از طریق شنیدن كلمات به همه حقایق اعم از آنچه در دائره حس است و آنچه بیرون از دائره حس آشنا مى گردد، در حالى كه چشم این وسعت عمل را ندارد، درست است كه انسان با خواندن كلمات از طریق چشم مى تواند به این مسائل آشنا شود اما میدانیم خواندن و سواد در مورد همه انسانها جنبه عمومى ندارد، در حالى كه شنیدن كلمات عمومى است .
اما اینكه چرا (سمع )
به صورت مفرد ذكر شده و ابصار (جمع بصر) به صورت جمع ؟ دلیل آنرا در جلد اول ذیل آیه 7 سوره بقره بیان كردهایم .
این نكته نیز قابل توجه است كه فؤ اد گرچه به معنى قلب (عقل ) آمده است ، ولى این تفاوت را با قلب دارد، كه در معنى فؤ اد، جوشش و افروختگى و یا به تعبیر دیگر تجزیه و تحلیل و ابتكار افتاده است .
راغب در (مفردات ) مى گوید: (الفواد كالقلب لكن یقال له فواد اذا اعتبر فیه معنى التفود اى التوقد): (
فواد مانند قلب است ، و لكن این كلمه
در جائى گفته مى شود كه افروختگى و پختگى در آن منظور باشد (و مسلما این موضوع پس از تجربه كافى به انسان دست مى دهد، و به هر حال گرچه ابزار شناخت منحصر به این دو، یا این سه ، نیست ) ولى مسلما مهمترین ابزار همین ها است .
زیرا علم انسان یا از طریق (تجربه )
حاصل مى شود یا استدلالات عقلى اما تجربه بدون استفاده از چشم و گوش امكان ندارد، و اما استدلالات عقلى از طریق فؤ اد یعنى عقل صورت مى گیرد.
3 - تا شكر او را بجاى آورید (لعلكم تشكرون ).
از آنجا كه نعمت ابزار شناخت برترین نعمتى است كه به انسان داده شده است ، چرا كه نه تنها با چشم و گوش ، آثار خدا را در پهنه هستى مى نگرد و سخنان رهبران الهى را مى شنود و با دل درك و تجزیه و تحلیل مى كند، بلكه در زندگى مادى او نیز هر گونه پیشرفت و ترقى و تكامل مرهون این سه وسیله است ، لذا بلافاصله بعد از آن با جمله (لعلكم تشكرون )
اهمیت این سه موضوع را یادآور مى شود، یعنى این وسائل را به شما داد تا عالم و آگاه شوید و سپس شكر اینهمه آگاهى و علم و دانش كه بزرگترین امتیاز شما از حیوانات است بجاى آورید، و بدون شك هیچ انسانى قادر بر اداى شكر این سه نعمت بزرگ نیست جز اینكه عذر تقصیر به درگاه خدا آورد!.
در آیه بعد اسرار عظمت خدا را در پهنه هستى همچنان ادامه مى دهد و مى گوید: آیا آنها به پرندگانى كه بر فراز آسمان حركت دارند نظر نیفكندند؟ (الم یروا الى الطیر مسخرات فى جو السماء).
(جو) در لغت به معنى (هوا)
است (آنچنان كه راغب در مفردات مى گوید) و یا قسمتى از هوا كه از زمین دور است (آنچنان كه در تفسیر
مجمع البیان و المیزان و آلوسى آمده است ) مى باشد.
و از آنجا كه طبیعت اجسام ، جذب شدن به سوى زمین است ، حركت پرندگان در بالاى زمین را با عنوان مسخرات (تسخیر شده ها) بیان كرده است ، یعنى خداوند نیروئى در بال و پر آنها و خاصیتى در هوا قرار داده است كه به آنها این امكان را مى دهد كه بر خلاف قانون جاذبه به هوا پرواز كنند.
سپس اضافه مى كند هیچكس جز خدا آنها را این چنین نگه نمى دارد (ما یمسكهن الا الله ).
درست است كه خاصیت طبیعى بالها و عضلاتى كه در آن آفریده شده و شكل مخصوص پرندگان و ویژگیهائى كه در هوا موجود است ، دست بدست هم داده و به پرندگان امكان پرواز مى دهند، ولى چه كسى این شكل و خواص را آفریده ؟ و این نظام دقیق و حساب شده را مقرر داشته ؟ آیا طبیعت كور و كر؟، یا كسى كه از تمام خواص فیزیكى اجسام آگاه است و علم بى پایانش به همه اینها احاطه دارد؟
و اگر مى بینیم این امور به خدا نسبت داده مى شود، به خاطر همان است كه سرچشمه آن از او است ، و این تعبیر كه خواص اسباب و علل را به خدا نسبت مى دهد در قرآن فراوان است .
و در پایان آیه مى فرماید: در این امر نشانه هائى است از عظمت و قدرت خدا براى كسانى كه ایمان دارند (ان فى ذلك لایات لقوم یومنون ).
یعنى با چشم كنجكاو و حقیقت جو، این امور را مى نگرند و به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند و در پرتو آن ایمانشان قویتر و راسختر مى گردد.
نكته ها:
1 - اسرار پرواز پرندگان در پهنه آسمان
درك این مساله آسان است كه چرا بسیارى از شگفتیهاى جهان هستى در نظر ما زیاد جلوه نمى كند؟ زیرا همیشه آن را دیدهایم و به آن خو گرفتهایم ، و این عادت و خو گرفتن در حقیقت حجابى شده است كه بر این صحنه هاى شگفت انگیز افتاده ، به همین دلیل اگر بتوانیم ذهن خود را از آنچه به آن خو گرفتهایم تخلیه كنیم ، شگفتیهاى فراوانى در اطراف خود مشاهده خواهیم كرد.
مساله پرواز پرندگان از همین قبیل است ، جسم سنگین بر خلاف قانون جاذبه به آسانى حركت كند، آنچنان سریع بالا برود كه در چند لحظه از نظرها ناپدید گردد، این مساله ساده اى نیست .
اگر روى ساختمان پرندگان از هر نظر دقت كنیم خواهیم دید كه تمام وجود آنها براى پرواز هماهنگ است : ساختمان دوكى شكل آنها كه مقاومت هوا را بر بدنشان به حداقل مى رساند، پرهاى سبك و تو خالى آنها به اضافه سینه پهنشان كه به آنها امكان سوار شدن بر امواج هوا مى دهد، ساختمان مخصوص بالها كه نیروى بالا بر را در آنها ایجاد مى كند.
و ساختمان مخصوص دمها كه براى مانور دادن و حركت سریع به چپ و راست و بالا و پائین (مانند دم هواپیما) به آنها كمك مى كند، و هماهنگى قدرت دید و سایر حواس كه آنها را در این برنامه یارى مى دهد، همه امورى هستند كه امكان پرواز سریع را براى پرندگان فراهم مى سازند.
از همه اینها گذشته پرورش جنین به صورت جداگانه از مادر (از طریق تخمگذارى ) سبب مى شود كه سنگینى دوران باردارى كه مسلما مانعى براى پرواز است ، از آنها برداشته شود، و امور فراوان دیگر كه هر كدام دقیقا از نظر فیزیكى عامل مؤ ثرى است براى پرواز.
این مجموعه ، نشان مى دهد كه علم و قدرت فوق العاده اى در پیدایش آن به كار رفته است و به گفته قرآن ان فى ذلك لایات لقوم یومنون .
شگفتیهاى جهان پرندگان بیش از آنست كه در یك كتاب و چند كتاب بگنجد هم اكنون پرندگان زیادى را بنام پرندگان مهاجر مى شناسیم كه براى ادامه حیات خود به نقاط مختلف جهان سفر مى كنند، حتى گاهى فاصله میان قطب شمال و جنوب را كه فاصله اى است بسیار طولانى مى پیمایند، و در این سفر دور و دراز از وسیله هاى راهنمائى مرموزى استفاده مى كنند، و در پرتو آن مى توانند راه خود را از میان كوهها و دشتها و دره ها و دریاها، حتى در روزهاى ابرى و احیانا شبهاى تاریك كه هیچ انسانى قادر به پیدا كردن راهش نیست پیدا كنند، گاهى بر فراز آسمان در خوابند و پرواز مى كنند! گاهى هفته ها بدون یك لحظه توقف شب و روز به پرواز ادامه مى دهند بى آنكه نیاز به غذا داشته باشند! زیرا قبل از شروع به حركت با یك الهام درونى ، بیش از اندازه غذا مى خورند، و این غذاها به صورت چربیها در اطراف بدن آنها ذخیره مى شود همچنین اسرار دیگرى كه پرندگان در ساختن خانه ، تربیت فرزندان ، مبارزه با دشمنان ، پیدا كردن غذاهاى لازم ، همكارى با یكدیگر و حتى تعاون و همزیستى
با غیر جنس خود و مانند اینها كه هر كدام داستان طولانى دارد.
آرى همانگونه كه در آیه فوق خواندیم هر یك از اینها نشانه هائى است از عظمت پروردگار و علم و قدرت بى پایانش .
2 - پیوند آیات
بدون شك میان آیه فوق كه از پرواز پرندگان سخن مى گوید و آیه قبل و بعد آن ، این پیوند وجود دارد كه همگى از نعمتهاى خدا در جهان آفرینش و ابعاد و قدرت و عظمت او سخن مى گویند، ولى این احتمال نیز چندان دور نیست كه ذكر پرواز پرندگان به دنبال بیان ابزار شناخت اشاره لطیفى به این نكته باشد كه پرواز این پرندگانرا در جهان محسوس با پرواز اندیشه ها در جهان نامحسوس تشبیه كند كه هر كدام با ابزارى كه دارند در جو مخصوص به خودشان به پرواز در مى آیند.
على (علیهالسلام ) در خطبه شقشقیه مى فرماید ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر: سیلاب علم و دانش از كوهسار وجودم سرازیر مى شود، و اندیشه هاى دور پرواز به قله آن نمى رسد!
و در كلمات قصارش در بیان فضیلت مالك اشتر آن افسر جانباز مى خوانیم : لا یرتقیه الحافر و لا یوفى علیه الطائر: هیچ مركبى نمى تواند از كوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده اندیشه به اوج او راه نمى یابد.
همانگونه كه در آغاز این سوره گفتیم یكى از نامهاى این سوره ، سوره نعمتها است به خاطر اینكه به نعمتهاى گوناگون مادى و معنوى پروردگار كه بالغ بر پنجاه نعمت مى شود در این سوره اشاره شده است ، تا هم دلیلى بر شناسائى
ذات پاك او باشد و هم انگیزه اى بر شكر نعمتش .
در سومین آیه مورد بحث نیز مساله ادامه یافته ، مى فرماید: خداوند براى شما از خانه هایتان محل سكونت قرار داد (و الله جعل لكم من بیوتكم سكنا).
و حقا نعمت مسكن از مهمترین نعمتهائى است كه تا آن نباشد، بقیه گوارا نخواهد بود.
كلمه (بیوت ) جمع (بیت )
به معنى اطاق یا خانه است ، و ماده بیتوته كه این كلمه از آن گرفته شده است در اصل به معنى توقف شبانه مى باشد، و از آنجا كه انسان از اطاق و خانه خود بیشتر براى آرامش در شب استفاده مى كند، كلمه بیت به آن اطلاق شده است .
توجه به این نكته نیز لازم است كه قرآن نمى گوید: خانه شما را محل سكونتتان قرار داد بلكه با ذكر كلمه (من )
كه براى تبعیض است مى گوید: قسمتى از خانه و اطاقهاى شما را محل سكونت قرار داد و این تعبیر كاملا دقیقى است چرا كه یك خانه كامل خانهاى است كه داراى مرافق مختلف باشد از محل سكونت گرفته تا محل توقف مركب و انبار براى ذخیره هاى لازم ، و سایر نیازمندیها.
و به دنبال ذكر خانه هاى ثابت سخن از خانه هاى سیار به میان مى آورد و مى گوید خداوند براى شما از پوست چهارپایان خانه هائى قرار داد (و جعل لكم من جلود الانعام بیوتا).
خانه هائى كه بسیار سبك و كم وزن است ، و به هنگام كوچ كردن و موقع اقامت به آسانى آنرا جابجا مى كنید (تستخفونها یوم ظعنكم و یوم اقامتكم ).
علاوه بر این از پشمها و كركها و موهاى این چهار پایان براى شما، اثاث و متاع و وسائل مختلف زندگى تا زمان معینى قرار داد (و من اصوافها و اوبارها و اشعارها اثاثا و متاعا الى حین ).
میدانیم موهائى كه بر بدن چهار پایان مى روید بعضى كاملا خشن است ، مانند موهاى بز كه عرب آنرا (شعر) مى گوید (و جمع آن اشعار است ) و گاهى كمى نرمتر است كه آنرا پشم میگوئیم و عرب آنرا صوف مى نامد (و جمع آن اصواف است ) و گاهى از آن هم نرمتر است كه آنرا كرك مى نامیم كه عرب آنرا (وبر)
(بر وزن ظفر) جمع آن اوبار مى گوید بدیهى است این تفاوت ساختمان موها سبب مى شود كه از هر كدام براى مصرف خاصى استفاده شود، از یكى فرش درست كنند، از دیگرى لباس ، از دیگرى خیمه و مانند آن .
در اینكه منظور از (اثاث ) و (متاع )
در این آیه چیست مفسران احتمالاتى داده اند:
رویهمرفته (اثاث )
به معنى وسائل خانه است و در اصل از ماده اث به معنى كثرت و درهم پیچیدگى گرفته شده و از آنجا كه وسائل خانه معمولا زیاد است به آن اثاث گفته اند.
(متاع )
به هر گونه چیزى مى گویند كه انسان از آن متمتع و بهره مند مى شود (بنابر این هر دو تعبیر یك مطلب را از دو زاویه مختلف نشان مى دهد).
و با توجه به آنچه گفته شد ذكر این دو تعبیر پشت سر هم ممكن است اشاره به این باشد كه شما مى توانید از پشم و كرك و موى چهار پایان ، وسائل زیادى براى خانه خود فراهم سازید و از آن متمتع گردید.
بعضى دیگر مانند فخر رازى این احتمال را داده اند كه منظور از اثاث ، پوشش و لباس است و متاع اشاره به فرش است ، ولى هیچگونه دلیلى براى اثبات این موضوع ذكر نكرده اند.
(آلوسى )
در روح المعانى این احتمال را نیز نقل مى كند كه اثاث اشاره به وسائل منزل بوده باشد و متاع به وسائلى كه به عنوان مال التجاره از آن استفاده مى كنند.
ولى آنچه ابتدا گفتیم نزدیكتر به نظر مى رسد.
براى كلمه (الى حین )
نیز تفسیرهاى متعددى ذكر كرده اند، اما ظاهرا منظور این است كه در این جهان و تا پایان زندگى از این وسائل بهره مى گیرید، اشاره به اینكه عمر زندگى این جهان و وسائل و ابزار آن جاودان نیست ، و هر چه باشد محدود است .
سایه ها، مسكنها، و پوششها
سپس به سراغ یكى دیگر از نعمتهاى الهى میرود و مى گوید: خداوند از آنچه آفریده است سایه هائى براى شما قرار داد (و الله جعل لكم مما خلق ظلالا).
و از كوهها، براى شما پناهگاههائى (و جعل لكم من الجبال اكنانا).
(اكنان ) جمع (كن )
(بر وزن جن ) به معنى وسیله پوشش و حفظ و نگهدارى است ، و به همین جهت به مخفیگاهها و غارها و پناهگاههائى كه در كوهها وجود دارد، اكنان گفته مى شود.
در اینجا به وضوح مى بینیم كه سایه ها اعم از سایه درختان و اشیاء دیگر و یا سایه هاى غارها و پناهگاههاى كوهستانى به عنوان یك نعمت قابل ملاحظه
الهى بیان شده است ، و حقیقت نیز همین است ، زیرا همانگونه كه انسان در زندگى خود نیاز به تابش نور دارد، در بسیارى از اوقات نیاز به سایه دارد، چرا كه اگر نور یكنواخت بتابد، زندگى غیر ممكن خواهد بود، و میدانیم بزرگترین سایه براى ما ساكنان زمین ، سایه كره زمین است كه شب نام دارد و نیمى از سطح زمین را مى پوشاند، نقش این سایه بزرگ ، در زندگى انسانها براى هیچكس پوشیده نیست ، همچنین نقش سایه هاى كوچكتر و كوچكتر به هنگام روز در مناطق مختلف .
ذكر نعمت (سایه ها) و (پناهگاههاى كوهستانى )
پس از ذكر نعمت خانه ها و خیمه ها كه در آیه قبل گذشت گویا اشاره به این است كه انسانها از سه گروه خارج نیستند: گروهى در شهرها و آبادیها زندگى مى كنند و از خانه ها بهره مى گیرند، گروهى دیگر كه در سفرند و خیمه با خود دارند از خیمه ها استفاده مى كنند، اما خداوند گروه سوم یعنى مسافرانى كه حتى خیمه با خود ندارند، محروم نگذاشته ، و در مسیر راه پناهگاههائى براى آنها تهیه دیده است .
ممكن است اهمیت غارها و پناهگاههاى كوهستانى براى شهرنشینان آسوده خاطر، هرگز روشن نباشد، ولى بیابانگردها، مسافران بى دفاع ، چوپانها و خلاصه همه كسانى كه از نعمت خانه هاى ثابت و سیار محرومند و در یك آفتاب داغ تابستان و یا سوز سرماى زمستان گرفتار مى شوند مى دانند تا چه اندازه وجود یك پناهگاه كوهستانى ، اهمیت حیاتى دارد و گاهى انسانها و حیوانات زیادى را از مرگ حتمى نجات مى بخشد، بخصوص اینكه این گونه پناهگاهها معمولا در زمستان گرم و در تابستان سرد است .
سپس در تعقیب این سایبانهاى طبیعى و مصنوعى به سراغ پوششهاى تن انسان مى رود و مى گوید: خداوند براى شما پیراهنهائى قرار داد كه شما را از گرما
حفظ مى كند (و جعل لكم سرابیل تقیكم الحر).
و همچنین پیراهنهاى مخصوص پر مقاومتى كه حافظ شما به هنگام جنگ است (و سرابیل تقیكم باسكم ).
(سرابیل ) جمع (سربال )
(بر وزن مثقال ) به گفته راغب در مفردات به معنى پیراهن است ، از هر جنسى كه باشد، سایر مفسرین نیز همین معنى را تایید كرده اند، ولى بعضى آنرا به معنى هر گونه لباس و پوشش دانسته اند، اما مشهور همان معنى اول است .
البته پوشش و لباس فایده اش تنها این نیست كه انسان را از گرما و سرما حفظ كند، بلكه هم شكوهى است براى انسان و هم در برابر بسیارى از خطراتى كه متوجه جسم او مى شود لباس یك وسیله دفاعى است ، چرا كه اگر انسان برهنه بود شاید هر روز گوشهاى از بدنش مجروح مى شد ولى در آیه فوق روى خاصیت اول از نظر اهمیت تكیه شده است .
قابل توجه اینكه تنها دفاع در مقابل گرما در آیه ذكر شده ، این تعبیر شاید به خاطر آنست كه عرب در بسیارى از موارد، از دو ضد یكى را به عنوان اختصار ذكر مى كند و دومى به قرینه اولى روشن مى شود و یا به این جهت است كه در آن مناطق كه قرآن نازل گردید، دفاع در برابر گرما از اهمیت بیشترى برخوردار بود.
این احتمال نیز وجود دارد كه خطرات گرمازدگى و سوختگى در برابر آفتاب سریعتر و خطرناكتر است و به تعبیر دیگر تحمل انسان در مقابل گرما و تابش شدید آفتاب كمتر از مقاومت او در برابر سرما است ، چرا كه حرارت درونى انسان در سرما تا حد زیادى مى تواند او را حفظ كند، ولى دفاع بدن در مقابل گرما كمتر است .
و در پایان آیه به عنوان یك تذكر و هشدار مى گوید: این گونه خداوند
نعمتش را بر شما تمام مى كند شاید در برابر فرمان او تسلیم شوید (كذلك یتم نعمته علیكم لعلكم تسلمون ).
این طبیعى است كه انسان با بررسى نعمتهاى مختلفى كه وجودش را احاطه كرده بى اختیار به یاد آفریننده نعمت مى افتد و اگر كمترین حس قدردانى و شكرگزارى در درونش باشد بیدار مى گردد و به سراغ بخشنده نعمت مى رود و به شناخت او مى پردازد.
گرچه بعضى از مفسران ، كلمه نعمت را كه در آیه فوق آمده محدود به بعضى از نعمتها مانند نعمت آفرینش و تكامل عقل و یا توحید و یا نعمت وجود پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) دانسته اند، اما روشن است كه نعمت در این آیه معنى وسیعى دارد همه اینها و غیر اینها را شامل مى شود، و این تفسیرهاى محدود از قبیل تفسیر به مصداق واضح و روشن است .
بعد از ذكر این نعمتهاى آشكار و نهان مى فرماید: با اینهمه اگر آنها روى برتابند و تسلیم دعوت حق نشوند، نگران مباش چرا كه وظیفه تو فقط ابلاغ آشكار است (فان تولوا فانما علیك البلاغ المبین ).
منطق و سخن گوینده هر قدر مستدل و گیرا و جذاب باشد تا در شنونده آمادگى وجود نداشته باشد، اثر نخواهد كرد، به تعبیر دیگر قابلیت محل نیز شرط است ، و هر سخنى اهلى دارد، بنابر این اگر كوردلان لجوج تسلیم دعوت تو نشوند چیز تازهاى نیست ، مهم آنست كه تو در بلاغ مبین كوتاهى نكنى ، و دعوتت را آشكار براى همگان بیان نمائى .
این جمله در حقیقت ، براى دلدارى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تسلى خاطر او است .
و براى تكمیل این گفتار اضافه مى كند كه آنان نعمت خدا را مى شناسند
و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پى بردهاند ولى با این حال باز انكار مى كنند (یعرفون نعمة الله ثم ینكرونها).
بنابراین دلیل كفر آنها را در عدم آگاهى نباید جستجو كرد، چرا كه به قدر كافى آگاه شده اند، عامل این كفر را در صفات زشت دیگر آنها كه سد راه ایمانشان شده است باید یافت ، و آن تعصب كوركورانه ، لجاجت ، دشمنى با حق ، مقدم شمردن منافع كوتاه مدت مادى بر همه چیز، آلوده بودن به انواع شهوات و بالاخره تكبر و خود برتر بینى است .
و شاید به همین دلیل در پایان آیه اضافه مى كند: و اكثر آنها كافرند (و اكثرهم الكافرون ).
كلمه (اكثرهم )
توجه بسیارى از مفسران را به خود جلب كرده است و از خود سوال كرده اند كه چرا تعبیر به اكثر مى كند؟
هر یك براى آن تفسیرى ذكر كرده اند، ولى آنچه به نظر از همه نزدیكتر مى رسد همانست كه در بالا اشاره شد یعنى اكثریت این كفار كافران لجوج و معاند و متعصبند و كسانى كه در اشتباه باشند اقلیتى را تشكیل مى دهند.
اطلاق كفر به این نوع از كفر كه از استكبار سرچشمه مى گیرد در سایر آیات قرآن نیز دیده مى شود از جمله درباره شیطان مى خوانیم : ابى و استكبر و كان من الكافرین شیطان از اطاعت فرمان خدا سر باز زد و استكبار كرد و از كافران بود (بقره - 34).
این احتمال را نیز داده اند كه منظور از اكثر آنهائى هستند كه اتمام حجت در حقشان شده است ، و در برابر آنها اقلیتى بوده اند كه هنوز اتمام حجت بر آنها نشده بود، این معنى را نیز مى توان به معنى اول باز گرداند.
نكته ها:
1 - در اینكه منظور از (نعمت الله ) در این آیه چیست ؟ با تفسیرهاى متعددى در كلمات مفسران برخورد مى كنیم كه غالبا از قبیل تفسیر به مصداق است ، در حالى كه مفهوم (نعمت الله )
آنچنان وسیع و گسترده است كه همه نعمتهاى مادى و معنوى را شامل مى شود و حتى وجود شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را.
در روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) مى خوانیم كه منظور از نعمت الله همان نعمت وجود ائمه و رهبران معصوم است .
در روایتى از امام صادق (علیهالسلام ) مى خوانیم نحن و الله نعمة الله التى انعم بها على عباده و بنا فاز من فاز: به خدا سوگند نعمت الله كه خداوند به وسیله آن بندگانش را مشمول لطف خود قرار داده مائیم ، و سعادتمندان بوسیله ما سعادتمند مى شوند.
روشن است كه سعادت و پیروزى بدون استفاده از رهبرى رهبران راستین امكان پذیر نیست و این از روشنترین نعمتهاى الهى است كه به عنوان بیان یك مصداق آشكار در اینجا ذكر شده است .
2 - در كشاكش نیروى حق و باطل
بعضى از مفسران نظر خود را متوجه این نكته كرده اند كه چرا در آیات فوق ، در جمله (یعرفون نعمت الله ثم ینكرونها)، كلمه (ثم )
كه معمولا براى عطف كردن توام با فاصله به كار مى رود، ذكر شده ، و نشان مى دهد در میان آگاهى آنها نسبت به نعمتهاى الهى و سپس انكار كردن فاصله اى بوده است ، و گفته اند كه هدف از این تعبیر بیان این نكته است كه سزاوار این بوده آنها
با شناخت نعمت خدا صمیمانه اعتراف كنند، و به سوى او بیایند، اما راه انكار را پوئیدند، قرآن عمل آنها را مستبعد شمرده و با (ثم )
از آن تعبیر كرده است !
ولى ما احتمال مى دهیم كه ثم در اینجا اشاره به نكته ظریفترى باشد و آن اینكه هنگامى كه دعوت حق با اصول منطقیش در درون جان انسان پرتو افكن شد، با عوامل نفى و بطلان كه احیانا در آن وجود دارد، درگیر مى شود، این طوفان و جدال مدتى طول مى كشد كه مقدار آن متناسب با قدرت و ضعف عوامل نفى است ، اگر عوامل نفى و انكار قویتر بود بعد از مدتى غلبه با آنها خواهد شد و به این ترتیب تعبیر به ثم كاملا متناسب خواهد بود.
در آیات سوره انبیاء نیز ضمن بیان سرگذشت ابراهیم مى خوانیم هنگامى كه منطق نیرومندش را پس از شكستن بتها براى بت پرستان آشكار كرد، آنها لحظات كوتاهى در خود فرو رفتند و خویشتن را ملامت كردند، و نزدیك بود بیدارى گرایش به حق سراسر وجودشان را روشن كند، اما عوامل منفى یعنى تعصب و استكبار و لجاجت بر دعوت حق غلبه كرد، این لحظات پایان یافت و مجددا به انكار برخاستند (در اینجا نیز كلمه ثم به چشم مى خورد) فرجعوا الى انفسهم فقالوا انكم انتم الظالمون ثم نكسوا على روسهم لقد علمت ما هؤ لاء ینطقون (انبیاء - 64 - 65).
ضمنا از این بیان هماهنگى آنچه در معنى كافرون در اینجا گفتیم با ثم روشن تر مى شود.

نمونه

دوشنبه 18/10/1391 - 8:22
پسندیدم 0
UserName
x