حكمت خداوند
توسط : ya mahdi10
روزی پادشاهی برای پوست کندن میوه ، کارد تیزی خواست . او به هنگام پوست كندن میوه ، انگشتش را برید. وزیر که در آنجا بود ، گفت: نگران نباشید ، همه ی چیزهایی که رخ می دهد ، در جهت خیر و صلاح شماست.پادشاه از این سخن وزیر ناراحت شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد. چند روز بعد ، پادشاه با همراهانش برای شکار به نزدیک جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود، راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد . او از همراهانش دور شده بود .در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود ،به محّل سکونت قبیله ای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند.

وقتی مردم پادشاه خوش سیما را دیدند ، خوشحال شدند، زیرا تصّور می كردند ، او بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنان است . آنان پادشاه را در برابر مجسّمه ای كه می پرستیدند ، بستند ، تا او را بكشند .

ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه می توانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید، در حالی كه بدن ناقصی دارد . به انگشت او نگاه كنید ، زخمی است . به همین دلیل پادشاه را قربانی نكردند و آزاد شد .

پادشاه كه به قصر رسید ، وزیر را خواست و گفت : فهمیدم منظور تو از این كه می گفتی هر چه رخ می دهد، به صلاح شماست چه بوده است . بریده شدن انگشتم موجب شد ، زندگیم را دو باره به دست آورم . اما در مورد تو چه ؟ تو به زندان افتادی ! این كار چه خیر و صلاحی برای تو داشت ؟

وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمی بینید ،اگر من به زندان نمی افتادم ، مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند ، مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب می كردند. بنابراین می بینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود

ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ می دهد?، خواست خداوند است. تصمیمات خداوند از درک ما خارج است ، اما همیشه به سود ما ست .

تهیه كننده : منیرالسادات موسوی
دوشنبه 18/10/1391 - 0:42
پسندیدم 0
UserName
x