دشمنان اهل بیت (ع) بسیاری از اسناد غدیر را نابود کرده‌اند
توسط : javid21
«آیت‌الله جاودان معتقد است که بسیاری از اسناد غدیر خم توسط حاکم‌هایی که بغض و کینه به اهل بیت (ع) و تشیع داشته‌اند، نابود شده است و آنچه هم‌اکنون در دسترس است فقط اندکی است که بواسطه آن نیز می‌توان جانشینی امیرالمؤمنین را اثبات کرد.»

صدای شیعه: از حادثه غدیر در تاریخ اسلام، تقریر‌ها و گزارش‌های متعددی شده است، برخی از بُن بحث‌ جانشینی در این حادثه را نفی کرده‌اند و بیان کرده‌اند که دلیل اینکه پیامبر حدیث «من کنت مولا …. » را به زبان راند، افتراها و دروغ‌هایی بود که علیه علی ابن ابیطالب گفته می‌شد، لذا حضرت ختمی مرتب برای دفع فتنه علیه ایشان در روز ۱۸ ذیحجه در میان مسلمانان گفت «هر فرد من را دوست دارد، علی را باید دوست داشته باشد» ـ این گروه از برادران اهل سنت هستند لغت «ولی» را به دوست معنا کرده‌اند ـ گروه دوم نیز مدعی‌اند که پیامبر در روز غدیر جانشینی بعد از خود را به امر حق تعالی به حضرت علی (ع) تفویض کرده است.
برای بررسی سندی این دو روایت تاریخی به سراغ بهترین شاگرد علامه عسگری ـ او که به سخن خود علامه عسکری ادامه دهنده راهش خواهد بود ـ؛ یعنی آیت‌الله جاودان رفتیم، قرار ملاقات را در کتابخانه منزلش که سراسر نور و معنویت بود گذاشته بودیم؛ هم‌اکنون مشروح این گفت‌وگو تقدیم می‌شود:

فارس: وضعیت اسناد واقعه غدیر چگونه است؟
- ما شیعیان عید غدیر را بزرگ‌ترین عید اسلامی می‌دانیم و اهل سنت نیز به مبارک بودن این روز اذعان دارند زیرا روایاتی هم در خصوص عید غدیرخم در مورد آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ» است و هم‌چنین روزه در این روز برابر با ۶۰ سال را دارد و آن را در روایات اهل‌سنت هم داریم.

* هر یک حدیث غدیر از هزاران حدیث نابود شده حکایت دارد

اما باید بدانیم که در طول ۱۴۰۰ سال کسانی بر رأس قدرت کشورهای اسلامی و در عالم اسلام بودند که نمی‌خواستند غدیر باشد و اگر اندکی ما سند در میان روایات اهل سنت پیدا می‌کنیم نشانه یک کلاغی است که از چهل کلاغ حکایت می‌کند و این یک حدیثی است که از هزاران حدیث سخن می‌گوید و بحث نابودی اسناد و مدارک غدیر بحث مفصلی است که من گوشه‌ای از آن را عرض می‌کنم.

فارس: مثال‌هایی در این خصوص مطرح می‌فرمایید؟
- بله،‌ طغرل سلجوقی اولین پادشاه سلجوقی ایران است که به تأیید خلیفه عباسی به بغداد می‌رود و جزو کارهایی که از او نام برده شده است این است که کتابخانه بزرگ، عظیم و بسیار ارزشمند شاپور اردشیر وزیر شیعه‌ی‌ آل‌عباس را که در محله بین صورین بغداد تاسیس شده بود را می‌سوزاند. کتابخانه شاپور بن اردشیر کتابخانه‌ای است که عمده کتاب‌های آن برای مؤلفان علمای جهان اسلام بوده است و با خط خودشان آن را نوشته‌اند.
در اصل این است که ایشان چون در دوره سه خلیفه در دربار حضور داشته است، از ثروت و قدرت برخوردار بود و مؤلفان بزرگی که در عالم شیعه وجود داشته‌اند نوشته‌های خود را برای او می‌فرستند و به همین دلیل کتابخانه‌اش بسیار بی‌نظیر بوده است.

* فقط ۱۰۰ بار شتر کتاب‌های فقه حنفی کتابخانه ری

و اما مثال دوم، سلطان محمود غزنوی وقتی که ری را تصرف می‌کند، قبل از او آل‌بویه یک فرقه‌ شیعه است که حدود ۱۰۰ سال بر ایران حکومت کرده‌اند، بنابراین کتابخانه‌های بزرگی را تشکیل داده بودند، او کتابخانه ری را می‌سوزاند و فقط کتاب‌های فقه حنفی را از آن جدا می‌کند و فقط این کتاب‌های فقه حنفی صد شتر بار بوده است. حال ببینید کل کتاب‌های این کتابخانه چه‌قدر بوده است!
آنها تشیع را با کتابخانه را سوزانده‌اند و خون‌شان را ریخته‌اند و آنها را به دار آویخته‌اند و خانه‌هایشان را بر سرشان خراب کردند تا این حرف‌ها نابود شود و به گوش دیگران نرسد.

فارس: در منابع اهل سنت هم حدیث «ثقلین» در حد تواتر بیان شده است؟
- آنچه امروز در دست ما است یک کلاغی است که از چهل کلاغ دیگر سخن می‌گوید. داستان غدیر در فن علم روایت‌شناسی روایتش متواتر است که این را متعدد از دانشمندان بزرگ اهل‌سنت گفته‌اند؛ از جمله شمس‌الدین ذهبی ـ که در رشته حدیث تاریخ رجال او از جمله همراهان و همکاران ابن تیمیه شناخته می‌شده است و در تعصب در درجه اول قرار دارد ـ رساله‌ای دارد در خصوص اثبات تواتر حدیث غدیر که اخیرا چاپ هم شده است.
باید گفت ذهبی که یک مخالف و متعصب است و پس باید دید دیگر این حدیث تا چه حد سندیتش معتبر است و از بزرگان خود ما هم متعدد آن را بررسی کرده‌اند، همچون کاری که میرحامدحسین در کتاب عقبات الانوار کرده بود و علامه امینی نیز در کتاب الغدیر.

* داستانی مردی با نام عُلَی

در واقع در زمان‌هایی که کسی نام علی داشت نمی‌توانست زندگی بکند گذر چنین احادیث متواتری بسیار مهم است. در کتاب رجال اهل‌سنت مردی است که نامش «علی» بود که به خاطر اینکه خطر جان و نابودی همه چیز داشت، او گفت من «عُلَی» هستم. شما خود حدیث مفصل از این مجمل را بدانید که در هم‌چنین زمانی از حدیث غدیر خدا و اسنادش چگونه باقی مانده است.
البته هزار کار دیگر کرده‌اند تا معنایش را تخریب کرده‌اند، دلالت حدیث را برایش اشکال وارد کرده‌اند. در هر صورت حدیث در دسترس است و نشانه‌هایی هم که در حدیث وجود دارد نشانه‌های همان چیزی است که ما می‌گوییم نه آن چیزی که دیگران گفته‌اند.

فارس: درصورت امکان واقعه‌ تاریخی غدیر را بازخوانی کنید:
- سالی که پیامبر به حجة‌الوداع رفتند، سال دهم هجرت بود، ایشان اول سال یازدهم در ماه صفر از دنیا رفته است البته به قول ما شیعیان و به قول اهل سنت در ماه ربیع الاول در هر صورت شاید اختلاف نظر شیعه و سنی یک ماه هم نمی‌شد، در این سفر حجة‌الوداع که در ذی‌الحجة سال دهم هجری است و پیامبر می‌دانست که این آخرین باری است که به سفر می‌رود و فرموده بود که هر کس می‌تواند به حج بیاید. از نظر زمانی پیامبر در سال نهم هم می‌توانست این کار را انجام دهد که شاید این هم یک دلیل است که کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم هر چه قدر به پایان عمر نزدیک‌تر باشد بهتر است و در هر صورت گفته‌اند از شهر مدینه ۵۰۰۰ نفر همراه پیامبر آمدند و این هم به خاطر مریضی بود که در شهر مدینه افتاده بود و اکثر مسلمان‌ها از پا افتاده بودند و به همین خاطر فقط ۵ هزار نفر همراه پیامبر رفته بودند در هر صورت مسلمان‌ها جمع شدند و پس از محرِم شدن در مسجد شجره حرکت کردند که همه جزئیات هم در خصوص زمان و روز حرکت گفته شده است و همه منازل سفر هم گفته شده است. ۴ روز مانده به آخر ماه (۲۶ ذیقعده) محرِم شدند تا به مکه رسیدند و حج را در عموم مردم انجام داد تا جزئی‌ترین کارها را به عموم مردم یاد دهد و آنجا بود که حج و عمره را با هم انجام دادند چرا که در جاهلیت حج را از عمره جدا کرده بودند و در آن موقع می‌گفتند این کار «من افجر الفجور» است و با پیامبر بسیار سخت مقابله کردند تا خلاف دستور جاهلی کاری انجام ندهد اما ایشان دستور داشتند که حج ابراهیمی را انجام دهد و وقتی از ایشان سوال شد که آیا این کار شما فقط برای امسال بود یا برای همیشه دست‌هایش را هم در هم فشردند و فرمودند:«ابدالابد دخل الحج فی‌العمره».
حضرت علی (علیه‌السلام) در سفر حج بودند که یاران‌شان را در وسط راه گذاشتند و با سرعت آمدند و محرم شدند و نیت کردند و آمدند که پیامبر (ص) از ایشان پرسید چه نیتی کردید و ایشان فرمود من نیت کردم همانی را انجام می‌دهم که پیامبر نیت آن را کرده است و این چنین بود که حضرت علی _ سلام الله علیه_ هم به آنها پیوست و به همراه پیامبر حج را انجام دادند.
اما در هر صورت روز نهم ذی‌الحجة مسئله ولایت به پیامبر نازل شد. جبرئیل به محضر پیامبر وارد شد و دستور داد که شما باید مسئله ولایت را ابلاغ کنید. پیامبر از روز نهم تا روز هجدهم مسئله را به تاخیر انداخت.
این تاخیر بسیار حکیمانه بود؛ مثل همه کارهای پیامبر که حکیمانه بود چون در این فاصله منافقینی که همراه پیامبر بودند می‌توانستند خیلی کارها انجام دهند.
هم چون منافقینی که در غزوه تبوک بودند که خود اهل‌سنت نقل می‌کنند که منافقینی بودند که حضرت از غزوه تبوک که برمی‌گشتند در گردنه‌ای کمین کرده بودند تا شتر پیامبر را برمانند و ایشان از کوه پرت شود و کشته شود که با تهمیدات خداوند پیامبر (ص) نجات پیدا کردند.
و خلاصه می‌خواهیم بگوییم که در جمع اطرافیان پیامبر (ص) افرادی بودند که در فاصله نهم تا هجدهم می‌توانستند تخریب کنند آنچه پیامبر –که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد- گفته‌اند و اینهایی هم که اطراف پیامبر هستند از همه اطراف جزیرةالعرب آمده‌اند. تفاوت اینجاست که مردم مدینه پخته‌اند و پای درس پیامبر سال‌های زیادی را گذرانده‌اند اما مردم بیابان‌های عربستان، اعراب بدوی جزیرةالعرب اینها از اسلام اندکی بیش نمی‌دانند و این جا هم آمدند و پیامبر آینده اسلام را برایشان گفت و این افراد فرصت داشتند که تخریب کنند و پیامبر برای اینکه این اتفاق نیفتند این کار را به تاخیر انداخت تا روز هیجدهم. که به تدریج از هم جدا می‌شدند و در دسترس منافقان قرار نداشتند که آنها را تخریب کنند و آیه‌ای که در آن دستور مستقیم ابلاغ آمده روز هجدهم نازل شد.
آیه‌ای که می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ» پیامبر از مال و جان نمی‌ترسید و در طول ۲۳ سال ثابت کرده بود که از مال و جانش نمی‌ترسد و این چیزها ایشان را از کارش بازنمی‌دارشت و ترس پیامبر (ص) ترس از دینش بود و اینها اینقدر نقشه داشتند و آرزوی آینده را داشتند که حتی حاضر بودند از همه چیز بگذرند و در اصل نبوت پیامبر و اصل توحید تشکیک به وجود آورند. این مردم هم که ساده هستند و تعلیمات کافی ندیده‌اند این تشکیکات در آنها تاثیر می‌گذاشت و این اولین حادثه‌ای بود که پیامبر (ص) هیچ مخالفی را در مقابل خود ندید و وقتی خدا فرمود َاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ دیگر شکی نبود و کلام خداوند به سلامت به مردم رسید؛ هر چند بعدها کارهای بسیاری انجام دادند ولی آن روز هیچ اتفاقی نیفتاد.
بنابراین این فاصله‌ای که از نهم تا هجدهم افتاد، حکیمانه بود، وظیفه پیامبر این بود که حرف را سالم برساند و بعدش هر چه می‌شد وظیفه خود مردم بود و آنها بودند که باید درست بشنوند و درست عمل کنند.
مطلبی که در غدیر خم پیامبر فرمود بسیار مهم بود که در تاریخ آمده است که روز بسیار گرمی بود و در اصطلاح حجیر بود و نزدیک ساعت ۱۰ بود که پیامبر پیاده شدند و دستور دادند تا همه برگردند و بقیه سریع‌تر بیایند و تا برگشتند ساعت ۱۲ شد و نماز را در زیر سایه چند تا درختی که آنجا بود، خواندند و خیلی جمعیت بود حدود ۱۰۰ هزار نفر و حتی بیشتر ماندند و حتی فرض این سختی کار و گرمی هوا بسیار مشکلی بود که البته برکه آبی هم بود که نمی‌دانیم در آن روز این برکه آب داشته است و یا خیر. که ما می‌گوییم غدیر یعنی برکه در نهایت بعد از نماز کوهان‌های شتر را گذاشتند و پیامبر رفتند بالا و حرف خودشان را زدند.

* فارس: در خصوص فرمایش‌های پیامبر در آن روز کمی برایمان توضیح می‌دهید:
- احسنت، اما در مورد صحبت‌هایی که آن روز شد پیامبر در آن روز دو فرمایش داشتند؛ یک اینکه فرمودند: «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» که یعنی من بجای خودم دو چیز را جایگزین می‌گذارم؛ کتاب خدا و عترتم که به غیر از اینجا پیامبر در جاهای متعددی این حرف را زده‌اند و حدیث متواتری است و حداقل من در ۴ جا دیده‌ام که ایشان این را فرموده است که من به عنوان دلایل و وسایل هدایت اینها را به جا می‌گذارم که اگر به این دو چنگ بزنید هیچ وقت گمراه نمی‌شوید چون اینها دلایل هدایت هستند.
دقت کنیم در اینجا بر مرجعیت دینی و هدایتی اهل‌بیت_ علیهم السلام_ تاکید شده است که در روز آخر عمرشان هم این را تاکید کردند که برای امروز هم هست.
ما امروز برای دریافت اسلام و هدایت چه باید کنیم باید به کتاب خدا و عترت پیامبر-که درود خدا بر آنها باد- مراجعه کنیم. هر کس به عترت مراجعه کرده و دینش را از او و کتاب خدا گرفته هدایت شده است ولی اگر کسی دم از اسلام بزند و طبق دستور پیامبر راه خودش را از اهل بیت و کتاب خدا نگرفته باشد ادعایی بیش ندارد.
همیشه دقت کنید پیامبر (ص) در روز غدیر خم، ولی امر را برای بعد از خودش مشخص فرمود و گفت که ولی امر بعد از من کیست. ایشان فرمودند: آیا من از شما نسبت به شما ولایت بیشتری ندارم. اختیار من در مورد شما از اختیار شما در مورد خودت بیشتر نیست. مثلا شما امروز صبح می‌خواهید ساعت ۸ صبحانه بخورید و ساعت ۹ به سر کار بروید اگر من گفتم که باید ساعت ۷ بخوری و ساعت ۸ بروی باید این کار را بکنی. حال اگر تو دوست نداری به جنگ بروی و من گفتم که باید به میدان جنگ بروی و تو باید به میدان جنگ بروی.

* فارس: اهل سنت در نقل تاریخی حدیث غدیر دارند که حضرت علی (ع)در آن سال به جنگ رفته بودند و بدون جنگ؛ فتحی را انجام دادند که در این صورت غنائم باید برای خود پیامبر-صل الله علیه و آله و سلم- می‌شد و در تاریخ نقل است که حضرت در هنگام نزدیکی به مکه از آن اموال استفاده کرده و لباس نو بر تن می‌کنند که شکایت مردم را ناشی می‌شوند و پیامبر برای سر و سامان دادن به آن حدیث غدیر را می‌فرمایند.

- خوب این توجیهی است! انسان باید عاقل باشد که وقتی این حرف را نگاه کند آنچه این اثر در مورد غدیر نقل کرده وقتی آنها خبر آورند و اظهار نارضایتی کردند پیامبر جواب آنها همان موقع رو در رو داد و تمام شد.
نقل است که ایشان یارهایشان را گذاشتند و آمدند و یاران نیز از همین اموال که همراهشان بود برداشتند و تنشان کردند. چون بالاخره آنها رسم نداشتند که لباس را بشورند. آنقدر می‌پوشیدند تا پوستش بریزد و دیگر قابل پوشیدن نباشد و وسایل هم در اختیار نداشتند که پیراهنی بشورند و اگر ماهی یک بار هم می‌شستند خیلی بود است.
غذای اعیانی و پادشاهان آنها نان خالی است. در جنگ بدر که پیامبر – صل الله علیه و آله- دستور دادند به اسیران خوش رفتار کنید؛ نان دادند به اسرا و خودشان خرما خوردند.
نان غذای سلطنتی بود. وسیله در اختیار نبود. حال شما بینید یک لباس دو ماه است که در سفر بر تنش دارد و حال از این غنائم برداشتند و تنشان کردند.
امیرالمومنین –علیه السلام- وقتی دیدند خیلی ناراحت شدند و اوقاتشان تلخ شد و فرمودند اینها را باید به دست پیامبر می‌دادید و ایشان تقسیم می‌کردند و به آنها گفتند که لباس‌ها را از تنشان در بیاورید. خوب آنها هم ناراحت شدند و اوقاتشان تلخ شد.
نقل‌های دیگری هم هست که می‌گویند. خالد که همراه آنها بود یکی از رفقایش را فرستاد نزد رسول خدا (ص) برای شکایت و فکر می‌کرد که فرصتی پیش آمده تا علی علیه‌السلام را از چشم پیامبر بیندازد.
وقتی به پیامبر (ص) گفت، ایشان رو برگرداندند و او دوباره آن طرف رفت و به پیامبر گفت و ایشان دوباره رو برگرداند و وقتی برای بار سوم گفت پیامبر تشر زد و فرمود: « علی ولیکم بعدی» و این همان چیزی است که ایشان در غدیر خم فرمود که یعنی حرف زیادی نزن تو در برابر ولی امر خود هستی و هرچه او گفت باید اطاعت کنی.
اینها می‌خواهند بگویند پیامبر ۱۰۰ هزار نفر یا بیشتر را دور خودش جمع کرد در یک بیابان گرم و داغ که هیچ سایه‌ای هم نبود و آنها در زیر سایه کوچک شتر می‌نشستند تا نسوزند. پاهایشان را از بس داغ بود با لباس‌هایشان می‌بستند. خوب پیامبر –که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد- در این مکان بنشاند و بگوید علی(ع) را دوست داشته باشید.
کتاب البدایه والنهایه ابن کثیر در جواب این موضوع کافی است. پیامبر(ص) جواب این افراد را در همان جا به شکل خیلی سخت فرمود و کار تمام شد و آیا واقعا می‌شود گفت: پیامبر ۱۰، ۱۵ روز گذاشت بگذرد بعد وسط بیابان آنها را نگه‌داشت تا این را بگوید. خوب معقول نیست همان استاد و کسی که این سخن را می‌گوید اگر با هم بیایند و این کتاب ابن اثیر را بخواند و انصاف داشته باشد می‌بیند که این فقط یک توجیه است.
پیامبر در مقدمه حدیث غدیر می‌فرماید: «الست اولی بکم من‌انفسکم» که البته این در نقل‌ها سوالی است و بعد فرمود: «من کنت مولی فهذا علی مولاه» خوب این چه ربطی دارد به حرفی که آنها زدند.

منبع:نگار

چهارشنبه 22/9/1391 - 22:19
پسندیدم 0
UserName