رمضان رفت ولی دلش را جا گذاشت!

رمضان رفت، جایش را نمیدانم، با چه كسی اش را  حتی نمیدانم، برگشتن اش حتمی است ولی آیا من آن زمان خواهم بود یا نه، باز هم نمیدانم. ولی خوب میدانم كه رفت، تا سال دیگر، و یاد دیگر، ولی از حواس پرتی بوده یا نه، دلش را جا گذاشته است در سینه ی بعضی ها، همانهایی كه وقتی به خانه ی كسی میهمانی میروند چنان صاحب خانه خاطر خواهشان میشود كه برای همیشه نگهشان میدارد، همان هایی كه دلبری را و دلربایی را استاد بودند، حتی دل رمضان را هم ربودند، حلالِ حلال است، زحمتش را كشیده اند، مو به مو هر چه را میخواست و میشد انجام اش دادند،

 و رمضان رفت، و دلش جاماند، پیش بعضی ها، شاید هم یادگاری داده، شاید هم امانت است، تا سال بعدی كه بیاید، خیلی خوش به حال كسانی كه هم صاحب این میهمانی خاطر خواهشان شد و هم یك امانتی به دستشان دادند. حرف زدن از كسانی كه رفته اند همیشه بغض دارد، و كمی درد، و چند علامت سوال، اینكه آیا میتوانستم بیش از این از حضوراش بهره بگیریم؟ آیا موقع رفتن ته ِ تهِ دلش از من راضی بود؟

میهمانی كه تمام میشد صاحب خانه می آمد دم در می ایستاد، و میهمانان را بدرقه میكرد، ولی سفره ی رحمت خدا كه پایانی ندارد، دستان پر مهر خدا كه خستگی نمیفهمند، به حكم غنی مطلق بودنش و رحمانیتش مهمانی هنوز باقیست، سفره جنس اش عوض شده است ولی خانه هنوز پا برجاست، پذیرایی شكل اش تغییر میكند ولی صاحب خانه همانجا حاضر است.

 و اینكه بزرگی میگفت: یك ماه تمرین كردیم برای 11 ماه مسابقه ی اصلی، و مسابقه ی اصلی از همان روز عید آغاز میشود. هر چقدر آدم میخواهد حرفی كه كنج دلش مانده به زبان بیاورد ولی حرف از رفتن رمضان را با كدامین زبان و كدامین كلمات جفت و جور كنم كه شرمندگی ام داخل اش نباشد!؟

 

 

 غفلت نوشت: رمضان رفت،  كِی آمده بود؟ آمد چرا خبر نداد، بی خبر چرا رفت!، انگا دیروز بود كه میخواستم به پیش وازش بروم

 

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلك/ شهیده خوی

دوشنبه 30/5/1391 - 17:31
پسندیدم 0
UserName
x