گفت و گو با خدا
توسط : soheil92

  در خواب دیدم با خدا گفت و گو می کنم . خدا پرسید : پس تو میخواهی با من گفت و گو کنی ؟ من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید ! خدا خندید و گفت : وقت من برای تو بی نهایت است . خدا گفت : در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی ؟ پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجب می کند ؟ خدا پاسخ داد : کودکی شان ! اینکه آنها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند زود بزرگ شوند ! و بعد دوباره پس از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند ! اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول بدست بیاورند و بعد پول خود را از دست می دهند تا سلامتی خود را بدست بیاورند !اینکه با اضطراب به آینده می نگررند و حال را فراموش کرده اند ! و بنابر این نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده ! اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که گویی هرگز نمی میرند ! و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند ! خدا دستانم را گرفت و مدتی سکوت کردیم ! من دوباره پرسیدم : به عنوان یک پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند ؟ او گفت : بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد ! همه کاری که می توانند انجام بدهند این است که اجازه بدهند خودشان دوست داشته باشند ! لازم نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند ! بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در دل آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم ! اما سالها طول می کشد تا این زخم ها التیام بیابد! ثروتمند ترین مردم لزوما کسی نیست که بیشترین ها را دارد ! بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد ! بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست می دارند فقط نمی دانند مه چگونه احساساتشان را نشان دهند ! بیاموزند که دونفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند ولی آن را متفاوت می بینند ! بخشایش این نیست که دیگران را ببخشند بلکه باید خود را به خاطر تمام اشتباهاتشان نیز ببخشند ! من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بیاموزند ؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه همیشه !                                                                                                                                                                                            عارف و فیلسوف بزرگ : رابیندرانات تاگور  

دوشنبه 19/10/1390 - 22:46
پسندیدم 0
UserName
x