هفت دقیقه تا پاییز
توسط : rohi1346

هفت دقیقه تا پاییز

 






 
خلاصه داستان
نیما (محسن تنابنده) کارگر نظافتچی رو کار ساختمان های شیشه ای است که چندی پیش دوستش، سعید، از بالای ساختمان به پایین پرتاب شده و کسی نمی داند که این رخداد در اثر سهل انگاری خود سعید بوده و یا این که او خودکشی کرده است. این در حالی است که همسر سعید نیز برای یافتن دلیل مرگ او چند بار نزد نیما می آید و نیما واقعاً پاسخ مناسبی جز همدردی برای او ندارد. همسر نیما، میترا (هدیه تهرانی)، تصویر بردار مهمانی ها و مجلس های عروسی است.خواهر میترا، مریم (خاطره اسدی)، اسباب و وسایل خانه اش را جمع کرده و همراه با پسر خرد سالش (امین) به خانه میترا می آید. همسر مریم، فرهاد (حامد بهداد)، تمام سرمایه خود را از طریق کریم (یکی از دوستانش) برای کار در اختیار فردی به نام عبدالله گذاشته و حال که سرمایه اش بر باد فنا رفته، در زندان است. برای تصویر برداری از یک مراسم ازدواج در شمال به میترا پیشنهاد خوبی می شود و میترا به دلیل نیاز مالی خانواده، نیما را راضی می کند که همگی به شمال بروند. از سویی نیما با گرفتن سند از یکی از دوستانش موفق می شود برای فرهاد وثیقه بگذارد تا فرهاد به مدت سه روز بیرون از زندان باشد. فرهاد در غیاب اهل خانه، به خانه نیما می آید و با دیدن وسایل خانه اش و نیز پرس و جو از دوستان و اطرافیانش می فهمد که مریم قهر کرده و البته به مریم برای باز پس گیری پول ها از عبدالله مشکوک می شود. همین موضوع سبب می شود که فرهاد پس از هم نشینی با کریم شبانه با حالتی نامتعادل به خانه برگردد و با گاز خودکشی کند. اما خودکشی او با تماس امین ازمراسم عروسی ناکام می ماند. هم زمان سفر خوب و خوش نیما، میترا، سارا (دختر نیما و میترا)، مریم و پسرش با واژگون شدن اتومبیل نیما به هم می ریزد. نیما ابتدا امین را نجات می دهد، اما زمانی که می خواهد سارا را از داخل اتومبیل نجات دهد، ماشین آتش می گیرد و سارا به شدت مجروح می شود. در راه بیمارستان و در بازگشت به تهران سارا در آمبولانس جان می سپارد و میترا که تعادل روحی خود را از دست داده، جسد سارا را از بیمارستان بر می دارد و با خود به خانه می آورد. این هم زمان با سر رسیدن نیما، مریم و امین به بیمارستان سوانح و سوختگی تهران است که در آنجا نیما با دعوای فرهاد با یکی از نگهبانان بیمارستان می فهمد که سارا مرده است و اختیارش را از دست می دهد. نیما خود را به خانه می رساند، اما می بیند که میترا در اتاقش را قفل کرده است. میترا تا صبح در اتاق می ماند و پس از آن مراسم خاکسپاری انجام می شود. اکنون زمان کشمکش فرهاد و مریم فرا می رسد. آن دو همراه با امین در خیابان ها پرسه می زنند و فرهاد از مریم می خواهد که دلیلی بیاورد که برای باز پس گیری پول ها به او خیانت نکرده است و مریم هم نمی تواند پاسخ خوب و قانع کننده ای به همسرش بدهد. هم زمان میترا، جدا از آن که نیما را در مرگ سارا مقصر می داند، او را مجبور می کند که مقدماتی را فراهم کند تا برای سالگرد تولد سارا، همان طور که پیش از سفر پیش بینی کرده بودند، جشن بگیرند. این در حالی است که فرهاد در خانه آن دو آمده و از میترا می خواهد که حقیقت را به او بگوید. میترا پس از کلنجارهایی با فرهاد، او را آرام می کند و همه را در تاریکی به گرد میزی جمع می کند. میترا از امین می خواهد که شمع های روی کیک تولد سارا را فوت کند؛ در حالی که می فهمیم مریم در زمان حضور فرهاد در زندان، پول ها را از عبدالله پس گرفته است.

ژانر
 

ملودرام تراژیک

درباره فیلمنامه نویس اثر
 

محسن تنابنده: چند سالی است که محسن تابنده در سینما و تلویزیون به عنوان نویسنده و بازیگر مشغول به فعالیت است و از چهره های شناخته شده به شمار می آید. فیلمنامه چند می گیری گریه کنی؟(1384)و استشهادی برای خدا(1385)و فیلمنامه اولیه هفت دقیقه تا پاییز (1388) از جمله کار های تنابنده در سینما به عنوان نویسنده فیلمنامه است. دانه های ریز برف(1382). چند کیلو خرما برای مراسم تدفین (1384). آفساید(1384). استشهادی برای خدا(1386)و هفت دقیقه تا پاییز آثار کارنامه تنابنده به عنوان بازیگر هستند. تنابنده بازیگردان کنار رودخانه(1382)نیز بوده است.

خوبی های فیلمنامه
 

هفت دقیقه تا پاییز یک ملودرام تراژیک است که در این روزها که هجوم کمدی های رنگارنگ پرده سینما ها را به تسخیر خود در آورده، دیدنش می ارزد.
خوبی فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز در این است را بر یک واژه تراژیک و همدلی بر انگیز گذاشته و بر اساس این رویداد شخصیت كه بنیان داستانی اش را بر یك واقعه تراژیك و همدلی بر انگیز گذاشته و بر اساس این رویداد شخصیت هایش را سر حوصله تعریف می کند که اتفاقا خیلی هم ملموس از کار در آمده اند. فیلمنامه می خواهد این شخصیت های قابل باور (برای تماشاگر) را در آزمونی بزرگ قرار دهد؛ شبیه کاری که اصغر فرهادی با شخصیت های درباره الی ... کرده بود. این ساختار سبب می شود که مخاطب با داستان همراه شود البته فیلمنامه درست از همین شیفتگی زیاد نسبت به رویداد دراماتیک مرگ فرزند دو شخصیت اصلی اش ضربه هم خورده که در ادامه اشاره خواهد شد اما هفت دقیقه تا پاییز یک خوبی بزرگ دیگر دارد و آن اهمیتی است که به قاعده های ژانر می دهد؛ چیزی که خیلی از فیلمنامه نویسان ما به آن توجهی نمی کنند. با این که در طول دهه ها ژانر های سینمایی گوناگونی سر بر آورده اند و تماشاگران ویژه خودشان را یافته اند، اما طبق امار های سالانه هنوز هم ملودرام بیش از دیگر ژانر ها در میان سینما دوستان علاقه مند دارد. نویسندگان هفت دقیقه تا پاییز به قدرت الگو های ژانر ملودرام در به تسخیر در آوردن احساسات مخاطب به خوبی آگاه بوده اند و با حرکت در رمز مولفه های سینمای مینی مالیستی و سینمای سانتی مانتالیسم، بی آنکه در بیشتر صحنه ها به دامن یکی از آنها بیفتند، موفق شده اند داستانشان را جوری روایت کنند که هر تماشا گری با هر سطح سلیقه ای فیلم را دنبال کند.

کاستی های فیلمنامه
 

هفت دقیقه تا پاییز پرده بندی درستی در فیلمنامه اش ندارد. در نیمه نخست داستانش تمامی داده ها و زمینه های لازم را می چیند. اما زمانی که مرگ سارا رخ می دهد. فیلمنامه با این که به قاعده های ارزشمند ملودرام در جذب تماشاگر توجه دارد، اما داستان گوئی را فراموش می کند و می کوشد که با شخصیت محوری پیش برود؛ و البته در اینجا داشته هایش به کارش نمی آید. در درباره الی... که برخی هفت دقیقه تا پاییز را وامدار آن می دانند، نیز داستان دیر شروع می شد و 40 دقیقه از زمان فیلم به زمینه چینی های نویسنده و کارگردان درباره شخصیت ها می گذشت؛ اما در ادامه، سه برابر این زمان، داستان فیلم فرهادی در تراژیک ترین شکل ممکن روایت می شد و فضا آنقدر سنگین بود که تماشاگر به آن 40 دقیقه ابتداییی که سرخوشانه می گذشت، احساس نیاز پیدا می کرد و آن را برای متعادل کردن فضای تلخ قصه لازم می دانست. اما در هفت دقیقه تا پاییز پس از صحنه های خوبی که در بیمارستان و در خانه نیما و میترا می گذرد (البته ماندن پلیس و آمبولانس تا صبح جلوی در خانه دور از باور است)، داستان در عمل تمام شده است و دست مایه های خوبی که فیلمنامه در نیمه نخست خود فراهم کرده، به حال خود رها می شوند. پافشاری امینی و نویسندگان از ندادن برخی اطلاعات لازم به تماشاگر (این موضوع با شیر فهم کردن های معمول تماشاگر تفاوت دارد)، سبب می شود که نیمه دوم داستان فیلم حفره های خالی زیادی داشته باشد. برای نمونه موضوع تهمتی که میترا به نیما بر سر نجات سارا می زند، یکی از همین دست مایه های فوق العاده بود که فیلمنامه خیلی آسان از کنار آن می گذرد. در حالی که می توانست بستر خوبی بری کشمکش این دو شخصیت باشد. یا باید داستانک سوء ظن فرهاد به مریم اشاره کرد که با احتمال فرهاد مبنی بر آگاهی میترا از حقیقت، آن هم در شرایطی که میترا و نیما عزادار هستند، میتوانست باز کشمکش جدایی بین شخصیت های اصلی فیلمنامه پدید آورد. حتی با باز شدن لایه های زیرین ماجرای مرگ سعید (دوست و همکار نیما) نیز می توانست به افزایش کشمکش میان شخصیت ها و و بحرانی شدن قصه کمک کند که هیچ یک از اینها به دلیل نزدیکی فیلمنامه به مرز مؤلفه های سینمای مدرن و مینی مال اتفاق نیفتاده است. و البته شخصیت همسر سعید هم بود و نبودش (به ویژه با در نظر داشتن نسخه پایانی فیلم در زمان اکران که با نسخه جشنواره ای فیلم تفاوت دارد ) تاثیری بر داستان فیلم ندارد.

شخصیت ها
 

خیلی دشوار است که بخواهیم ایراد های موجود در فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز را بر چسب هایی همانند سینمای مدرن و سینمای مینی مال بپوشانیم.برای نمونه قهرمان یا همان شخصیت اصلی در فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز وجود ندارد. چهار شخصیت اصلی، کم و بیش، به یک اندازه پرداخت شده اند و با این که مرگ سارا، نیما و میترا را در کانون ارتباط احساسی مخاطب با داستان قرار می دهد، اما در نیمه دوم فیلمنامه ماجرای فرعی فرهاد و مریم به اندازه ای پر رنگ می شود که حتی داستان اصلی را در جاهای زیر سایه خود در می آورد. همین سبب می شود که ذهن مخاطب در بررسی داستان و عملکرد واکنش های شخصیت ها پرش هایی داشته باشد. با این وجود فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز یک مزیت بزرگ دارد و آن هم دوری از تیپ شدن شخصیت هایش است. چهار شخصیت اصلی مشکلات و درونیات ویژه خودشان را دارند و حتی هر یک داستان و یا رازی را باخود یدک میکشند.با این که فیلمنامه از این داشته های شخصیتی پرهیزی کمینه گرا می کند، اما بخشی از همین داشته ها را تا اندازه ای برای مخاطبش باز می کند. این موضوع سبب می شود که زیر اتفاق تراژیکی که رخ می دهد، ذهن تماشاگرجدا از ارتباط حسی با این شخصیت ها، مشکلات و ذهنیات و دغدغه های آنها را هم دنبال کند و حتی آنان را به داوری بکشاند. تنها در پایان حسرت برای مخاطب می ماند که ای کاش فیلمنامه از آن همه مقدمه چینی ابتدایی می گذشت و با این شخصیت های خوبی که در چنته داشت، یک بازی دراماتیک جذاب راه می انداخت و تاثیر پایانی اش را به مراتب بیشتر می کرد. احتمال اتهام خیانت که متوجه مریم است و می فهمیم که میترا هم از آن آگاه بوده، می توانست شخصیت ها را از موقعیت تراژیکی که در آن قرار دارند، به چالش بیشتری بکشاند. اما همان طور که پیشتر گفته شد ،پایان باز داستان ،با این که تماشاگر می تواند آینده شخصیت ها را حدس بزند، به این شخصیت ها اجازه نمی دهد کنشی دراماتیک و پیش برنده داشته باشند.

دیالوگ ها
 

با وجود این که علیرضا نادری فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز را باز نویسی کرده، اما دیالوگ ها بیشتر در خدمت فضای واقع گرایانه فیلمنامه، پیرو حال و هوای صحنه ها و البته وابسته به ویژگی ها و ریزه کاری های شخصیتی شخصیت ها هستند. برای نمونه نیما تا پیش از وقوع تصادف در جمع شخصیت شوخ طبعی دارد و به او می خورد که کمی هم سر به هوا باشد. در صحنه قهوه خانه بین راه در پاسخ غرو لند میترا که چرا املت گرفته و مگر با خودشان غذا نیاورده بودند، خیلی بامزه و در خدمت همان جزئیات رفتاری اش (که البته بخشی از آن به جنس بازی خوب و نوع صحبت خوب تنابنده وابسته است)می گوید: «آخه کتلت رو جا گذاشته بودم...» اما دیالوگ خوب فیلمنامه جایی است که در راهرو میترا و فرهاد با هم کشمکش کلامی دارند و میترا که از مرگ فرزندش له شده، می کوشد فرهاد را آرام کند و به او با تاکید می گوید: «تولد ساراست...نه می خوام من چیزی رو خاک کنم ...نه تو...»

صحنه خوب فیلمنامه
 

فیلمنامه صحنه های خوب زیادی دارد که اتفاقاً خوب از کار در آمدنشان مدیون کارگردانی قابل قبول امینی و نقش آفرینی چشم گیر بازیگران فیلم هم هست. اما اگر بخواهیم به طور مستقل به فیلمنامه نگاه بیندازیم، صحنه ای که در آن فرهاد در حین غذا خوردن متوجه اسباب و وسایل خانه اش در خانه نیما و میترا می شود، از جمله فصل های خوب داستان فیلم به شمار می آید. با یکی دیگر از صحنه های تاثیر گذار فیلمنامه جایی است که میترا جسد سارا را با خود به خانه می آورد و با دیدن تزئینات دیوار و سقف به مناسبت سالروز تولد سارا به هم می ریزد و زیر گریه میزند. این صحنه از نظر تاثیر گذاری با صحنه خوبی مانند جایی که از قنادی کیک تولد سارا را می آورند و نیما جلوی در خانه هاج و واج می ماند، برابری می کند. صحنه پایانی هم که هر چهار شخصیت اصلی به همراه امین دور میز می نشینند و میترا از امین می خواهد که شمع های کیک تولد سارا را فوت کند، برای فیلمنامه ای که می خواهد پایانی باز داشته باشد، صحنه خوب و زیبایی از کار در آمده است.

صحنه ضعیف فیلمنامه
 

با نگاهی سخت گیرانه و از دید منطقی شاید بتوان به همان صحنه ای اشاره کرد که پلیس و آمبولانس بیمارستان شبانه به در خانه میترا و نیما می آیند و بی آنکه برای بردن جسد سارا کاری کنند، تا صبح همان جا بیرون می ایستند. جدا از این صحنه، فیلمنامه با تمام خوبی ها و کاستی های روایی اش صحنه بد و بی قواره ای ندارد.

صحنه خوب اجرا شده از فیلمنامه
 

به لطف نقش آفرینی قابل قبول بازیگران فیلم، خیلی از صحنه ها ملموس و خوب و حتی تاثیر گذار از کار در آمده اند. صحنه تصادف، تمامی صحنه هایی که در بیمارستان می گذرد، صحنه ای خانه میترا که نیما از پشت در از میترا التماس می کند که در را باز كند، همان صحنه ای که میترا جسد سارا را به خانه می آورد و از همه بهتر صحنه ای که فرهاد و مریم جلوی یک اسباب بازی فروشی ایستاده اند و با هم دعوا می کنند و امین پیوسته داخل مغازه می رود و عروسکی را انتخاب می کند و به پدر و مادرش نشان می دهد؛ همه از صحنه های خوب فیلم به شمار می آیند. البته صحنه پایانی هم که تمامی اعضای خانواده پشت میز نشسته اند، به لطف نور پردازی، میزانسن و موسیقی خوب فیلم تاثیر گذار از کار در آمده است. و نمی توان از بازی زیبای هدیه تهرانی در صحنه هایی که در راهرو در برابر محسن تابنده و حامد بهداد قرار می گیرد و اشک می ریزد و دیالوگ می گوید، به این آسانی ها گذشت.

نقش فیلمنامه در فروش فیلم
 

هفت دقیقه تا پاییز بیشتر از آنکه فیلم فیلمنامه اش باشد، فیلم بازیگران و کارگردانش است. پرداخت خوب بسیاری از صحنه های فیلم و نیز نقش آفرینی حساب شده و فراتر از متوسط بازیگران، به موفقیت اثر نزد مخاطب کمک کرده است. فیلمنامه هفت دقیقه تا پاییز کامل نیست، اما بالاتر از بسیاری از فیلم نوشت های ایرانی در این یکی دو سال گذشته قرار دارد. با این وجود ابعاد تراژیک فیلم که رمز موفقیت آن در ارتباط با تماشاگر است، بیشتر مدیون کلیت فیلم است تا خود فیلمنامه.

دیدگاه برخی از منتقدان سینمایی درباره فیلم یا فیلمنامه
 

فرزاد پور خوشبخت:...امینی هم در بافت قصه و پرو پیمان کردن آن با ماجرا های فرعی و کاراکتر های بیشتر کم می آورد و هم در رعایت مؤلفه های فرمی سینمای واقع گرا راه را تا آخر نمی پیماید. چاره کار فاصله گرفتن هر چه بیشتر با جزئیات داستانی و مؤلفه های درام است. به شهادت تک صحنه های بسیار موفقی که در هفت دقیقه تا پاییز سراغ داریم، توان سازنده اش بیش از اینهاست.
محمد باغبانی:...هفت دقیقه تا پاییز به خاطر ساختار روایی و جریان ضد سینمای مرسومش، تنها قصد ندارد داستانی را به سادگی روایت كند، بلكه به شیوه مخالف خوان خود، قصد دارد نیش و طعنه ای اجتماعی بزند...
مازیار فكری ارشاد: ...هفت دقیقه تا پاییز به شدت مبتنی بر یک موقعیت پر تعلیق است و ساختار روایت پیرامون این موقعیت چیده می شود. زندگی دو خانواده طبقه متوسط تهران معاصر دست مایه فیلم قرار گرفته تا اینکه وقوع یک فاجعه ،ساختار لرزان و نظم ظاهری این دو خانواده را از هم می پاشد .بدیهی است که جنس و لحن قصه پیش و پس از بروز این فاجعه متفاوت باشد.اما فیلمنامه و کارگردانی فیلم به خوبی این لحن دو گانه را از کار در آورده و به درستی مخاطب را همراه لحظه های خوشی و غم شخصیت های اصلی کرده اند...
فیلمنامه نویس: محسن تنابنده (براساس طرحی از علیرضا امینی) بازنویسی فیلمنامه: علیرضا نادری، کارگردان : علیرضا امینی، مدیر فیلم برداری: حسین جعفریان، تدوین : هایده صفی یاری، صدابردار: امیر پرتوزاده، امیر رحمانی، موسیقی متن: علی کهن دیری، مدیر هنری: هدیه تهرانی، طراح چهره پردازی: میترا آقامیری، طراح صحنه و لباس: محمد مهدی سال افزون، بازیگران: هدیه تهرانی، محسن تنابنده، حامد بهداد، خاطره اسدی، بهشاد شریفیان، مریم سلطانی، تهیه کننده: سید جمال ساداتیان
منبع : فیلم نگار شماره 94
يکشنبه 13/9/1390 - 17:59
پسندیدم 0
UserName