دلنوشته

بی اختیار چرخ میزنی تكلیفت با خودت مشخص نیست

شدی مثه یه پرنده توی قفس و مدام خودتو به درو دیوار میكوبی تا بلكه یه راه نجاتی از این وضعیت به دست بیاری

همش منتظر یه اتفاقی ،اتفاقی كه به این وضعیت خاتمه بده و دلت آروم بگیره

دست خدا رو دور گردنت حس كنی و حس آرامش به وجودت برگرده و از این بی قراری در بیایی

خدایا پس اون اتفاق خوب رو نصیب دلم كن كه بدجور بیتابه و نیاز به آرامش داره

كاش با تمام وجودم حس میكردم كه منو در اغوش خودت گرفتی هرچند دراغوشتم و میدونم كه مراقبمی و نمیذاری تنها باشم

اما خدا جون الان بدجور احساس تنهایی میكنم

بیا و آرومم كن

پنج شنبه 3/9/1390 - 15:58
پسندیدم 0
UserName