شهدا چه بودند...
توسط : soltan_azdad
توصیف خون شهدا با هیچ چیزی ممکن نیست، جز یکتای بیهمتا و ائمه اطهار و افرادی که اهل فداکاری و ایثار در راه خدا هستند و نماد معلوم، نه خون خدا که بهای خون خداست. بهایی که در هر بازار معرفتی ارزش و منزلت خود را به معرض نمایش میگذارد و در خرید هر جانی قدرت دادن قیمت را ناخودآگاه در دل عموم قرار میدهد. و این مهم بدین سان است که چشمه از سرچشمهی اصلی گرفته شده و آنچه که از اصل باشد، بیشک خصوصیات اصیل و مقدسی را دربر دارد.

 

ما انسانها بعد از قرنهایی که پشت سر گذاشتهایم و هر کدام حکایت از فراز و فرودهای زندگی اجتماعی زمان خاص خود بوده است؛ هنوز هم معتقد به این اصل هستیم که آرمانهای وطن ایران به عنوان یک ارزش ماندگار و محفوظ مدنظر هستند و در ترقی و تعالی این آرمانهای نمادین در کندوکاو و تلاش مضاعف هستیم. پس آنچه ما را یاری میکند تا قدم در فرهنگ شهدا گذاشته و ارزش خون شهدا را وارسی کنیم، همان خون شهداست که به عنوان یک فرهنگ مقدس در جامعهی ایران ابراز وجود میکند.

شهید در فرهنگ نفیس قرآنی مقامی بس گرامی و گرانبها دارد و بر زنده بودن شهید و مقام شامخی که در آسمانها کسب میکند، تأکید مؤکد شده است. شهید کسی است که به تعبیری ساده و سلیس بخاطر آرامش و حفظ و استقلال و همنوایی و وحدت وطن پا در عرصهی جنگ میگذارد و خود میداند که ارزش جان دادن بخاطر وطن و ارزشهای اسلامی وطن چقدر مهم و حیات بخش است. شهید کسی است که در اوج سادگی قلههای غرور و تفاخر را یکی پس از دیگری فتح میکند و بر قلهی رفیع استقامت و پایداری با نگاهی عاشقانه با معشوق خود به سخن میپردازد. شهید کسی است که دل از کانون گرم خانواده و نگاه شیرین بچه خود میکند و خود را واجبی عینی در عرصهی دفاع از میهن میبیند. شهید کسی است که جان را بس شیرین و نه تلخ در کام میدان مین میبرد تا به ارزش معنوی جامعه و خویش بیفزاید. شهید کسی است که با آشتی خون خود با خاک؛ سجادهای بنام ایثار را به اندازهی دنیای هستی و نه دنیای نیستی را، برای خواندن نماز در خاستگاه پهن مینماید. شهید کسی است که باید خلقیات و ویژگیهای مثبت آن را در چهرهی دشت آکنده از شقایق جستجو کرد. شهید کسی است که باید مقام بلند آن را از کوههای شاخ شمیران و حاج عمران پیدا کرد. شهید کسی است که در پشت خاکریز، مناجات با فرهنگ شهادت را با لهجهی خودمونی به خدا میگوید.

شهید کسی است که تحجد را با شبی مشحون از ستاره و یکتایی بنام ماه به صبح میرساند و با زبان دل به خدا میگوید:«اندکی صبر سحر نزدیک است». «این را صورت ماه به من میگوید». شهید شلوغ گاهی است که تنها با خلوتگاه دوست صمیمی است. شهید کسی است که به دنبال چشم روز است تا که در چشمانش آرامی ابدی گیرد. شهید کسی است که خوب میداند، دنیای اهل دنیا فانی است و خوب میداند که دل زلال خویش را بایستی با کولهباری ناخسته در جادهی دنیای آخرت سوق داد. شهید کسی است که همیشه به آغاز وفادار است و نه به پایان. آری شهید کسی است که نگاهش کسی را جز اهل ایثار نمیبیند و با خدای خود این چنین پیمان دوستی بسته است. اما به قول گفتنی:«به پایان آمدیم دفتر، حکایت همچنان باقی است»و بیتردید در توصیف فرهنگ شهید و شهادت هرچه بگوئیم، قطرهای باشد از دریائی بیکران و به قول شاعر:

آب دریا را گر نتـوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید

فلذا در چنین فرهنگی که به حقیقت رازهای مهم و سرنوشتساز نهفته است، نیاز به بسترسازی و گسترش و تداوم این فرهنگ امری بدیهی و نزدیک به عقل و منطق است. بنابراین آنچه ما را واداشت تا زبان قلم را به سخن بیاوریم. تبادل روحی و ذهنی این قلم با منزل ابدی این انسانهای خدایی است که هراز گاهی ما را در کنج خانه به مهمانی خود دعوت مینمایند و چه بگویم که زبان از تمجید و قدردانی این میزبانان خدایی قاصر است. میزبانانی که به عینه روح آنها در میان ما به نظاره نشسته است و حرکات و رفتار و زندگی روزمرهی ما را زیرنظر دارد.

شهدا به تعبیری میتوان گفت: سجاده نشین مسلخ عشق بودند، اما در این سجاده نشینی آنچه را که بر جای گذاشتند و بعنوان یک الگوی رفتاری و عملکردی در زندگی تکتک ما تصویری حقیقی است؛ همان خون و خاطرات ارزنده و بیبدیل خون شهداست.

به راستی هیچ با خود خلوت کردهایم و چند ساعتی به مباحثه با وجدان خود بنشینیم که چرا خون و خاطرات بیبدیل شهدا در بین ما به یادگار مانده است. سئوالی است که برای تعدادی قلیل آسان است و البته برای کثیری از جامعه سخت و مبهم که میبایست جواب آن را از عقل و منطق مردم عام و خاص پرسید. یکی از دلایل بسیار مستحکم و بیجانشین که شهدا را از دیگر عموم متمایز میکند، خون شهدا و خاطرات شیرین و تلخ به رنگ شیرین آنهاست. اگر به عنوان مثال از یک نوجوان ۱۵ساله ولی آگاه به فرهنگ شهید و شهادت سئوال کنیم که شهدا بخاطر چه چیزی به شهادت رسیدند؟ در جواب میگوید به خاطر خدا و وطن و استقلال و ارزشهای وطن. و اگر سئوال شود که چه ویژگی بارزی آنها را از دیگر مردم متمایز کرده است، میگوید: ایثار خون خود، برای وطن و طبعاً اگر هدف شهدا را از همین نوجوان بپرسیم: باز جواب آن هدفی متعالی و خاص را عنوان میدارد که در این هدف هم شجاعت هست و هم استقلال و ایثار. لذا آنچه بیش از هر چیزی برای یک انسان مهم است، جان و سلامتی آن است و مابقی خواستههای انسان میتوانند بیرونی باشند که برای جان و سلامتی انسان نمیتوانند تأثیرگذار باشند. پس آنکه خون خود را به بازماندگان هدیه میکند و جان را به جانان میسپارد. بدون شک یکی از الگوهای رفتاری و عملکردی برای جوانان و کل جامعه به شمار میآید. گلایه این قلم این است که در شکوفایی و پویایی فرهنگ شهید و شهادت گرچه کارهایی بصورت مقطعی انجام گرفته است و میتوان این علایم را اغلب در حوزههای فرهنگی و البته در شاخهی ادبی ملاحظه کرد. اما به هیچ وجه کافی نیست، چراکه شهدا خون یک مکتب بودند که در شناخت آنها باید ابعاد مختلف این خون را شناخت.

ما در طول ۲۸سال عمر انقلاب عمدتاً سرکار و انرژی بیشتری را صرف امورات سیاسی و مسائل حاشیهای کردهایم و بجای اینکه به اصل بپردازیم، بیشتر نگاه عقل به فرع بوده است. نگارنده این مقاله با توجه به تحقیقی که از نسل سوم به عمل آمده و سئوالاتی را راجع به جایگاه شهدا در جامعه، اهدافی که شهدا دنبالهروی آن بودند و شناخت رفتارها و خصوصیات فردی شهدا را بصورت مصاحبه به انجام رساندهام، برداشت این است که متأسفانه آگاهی نسل سوم از فرهنگ شهید و شهادت در حد معمول است. با اینکه امروزه آنچه به عنوان یک نیروی فعال و پشتیبان و سرنوشتساز در دست ما است و توانسته بر هیمنه و اقتدار سیاسی ما بیفزاید و پرچم خودکفایی ما را در دانش هستهای در قلههای افتخار به اهتزاز درآورد، بیشک همان فرهنگ راسخ و باور قلبی شهداست که امروزه در دل همهی جهانیان پایگاهی مستحکم و مثمن را ایجاد کرده است. اصولاً در ارتقاء گسترش و تداوم فرهنگ شهید و شهادت سه طیف به طور اخص مدخل و موظف هستند. طیف اول علما و مراجع دینی و الهی و متولیان حکومت دینی میباشند که میتوانند با تعلیمات مفید خود در اشاعهی این فرهنگ به نسل سوم و احیاناً نسلهای بعدی مؤثر و کارآمد جلوه نمایند. طیف دوم کانونهای فرهنگی ادبی و علمی و دانشگاهی هستند که با تدریس خود در کانونهای معین در تکثیر و انتقال این فرهنگ مقدس به دانشآموز و دانشجو و اهل علم و دانش بایستی تلاش وافر داشته باشند. طیف سوم نویسندگان و شعرا و رسانههای جمعی و ملی هستند که با آثار و اطلاعات مفید و سازنده خود در ترقی. تعالی و پویایی این فرهنگ باید کوشش فراوان در جهت تثبیت و ترویج آن اعمال دارند و علاوه بر موارد مذکور یادگاران نمادین جبهه و جنگ که با کولهباری از خاطرات شهدا همراه هستند، خود به عنوان بهترین و کارآمدترین معلم در تکاثر این فرهنگ نقش بسزایی را دارند که اگر مکتبی را به همین عنوان در جهت تدریس و تحقیق و تفحص نویسندگان و شعرا و سایر متخصصین تأسیس نمائیم، در تعالی این مهم گامی بسیار مثبت و نتیجهبخش است، چراکه طبعاً این طیف گام به گام و شانه به شانهی شهدا فرهنگ عظیم شهدا را لمس و تجربه کردهاند و هرکدام به نوبه خود یک دائرهالمعارف در زمینه فرهنگ دفاع مقدس به شمار میآیند و در تبادل و انتقال این فرهنگ به اهل تحقیق و تفحص کمک عظیمی محسوب میشوند.

از این موارد مهمتر و حیاتیتر مناطق مقدس جبهه و جنگ است که در جنوب و غرب کشور آکنده از خاطرات و دلاوریهای رزمندگان و شهداست که بنظر میآید، این مناطق نه تنها در جهت گسترش فرهنگ شهدا نیاز به بازسازی و برنامهریزی صحیح دارد، بلکه در بعد اقتصادی و فرهنگ توریسم که یک فرهنگ نوپا و نیازمند در جامعه به شمار میرود، بسیار مؤثر و جواب دهنده است. نتیجه کلام اینکه شهدا پشتوانهی دینی و اخلاقی و اعتقادی و تربیتی و فرهنگی منطقی در جهت چگونه پیروز شدن بر نفس اماره مبنی بر بدست آوردن نفس مطمئنه بودند و با خون خود زندگی را فدای آرامش بازماندگان کردند، تا این فرهنگ بیبدیل را به عنوان قدرتی منحصر به فرد و سلاحی برنده و بازدارنده به استعمار و استثمار تفهیم نمایند، پس هر ایرانی به نوبه خود و به پاس احترام به آن آرامشی که امروزه از بوی آن«گلها»میچینند، باید در حضانت و شکوفایی این فرهنگ پایدار از حرکت نیستند و مدام با فریاد بیداری در مبارزه با هر مخاصمهای حربهها و شیطنتهای معاندین را به خواب سکوت تبدیل کنند. و هرکس بسان این قلم و به سهم و توان خود که چه در گفتار و چه در کردار و چه در نوشتار است؛ به این مکتب حیاتی، حیاتی دیگر بخشند و گوش دل را به مهمانی شهدا برده و از زبان دل آنها چنین بگوئیم. شما که آید؟ عالمی از سادگی/ که نشسته است/ غرور در کمین/ شما که آید؟ جانی جوان/ که پیر میرود/ به خاستگاه/ شما که آید؟ منایی قربانی/ در منظر یار/ شما که آید؟ تصویری از خون/ که سخن میگوید/ با خدا/ و یا که/ نسترنی عاشق/ که بوی دوستی/ به نسیم داد/ آری شما که آید...؟

جمعه 17/10/1389 - 15:15
پسندیدم 0
UserName
x