گفتگو با جان
توسط : fn_400

یارب  چه  بگویم  كه  مرا  تاب  نفس  نیست

گر هم نفسی هست مرا هم نفسی نیست

ازاده و دل پاكترینم به جهانت

اما به جهانت خبر از یار و كسی نیست

یاران همه رفتند  نه شوقی نه توانی

خواهم بروم اوج ولی بال و پری نیست

جایم شده میخانه و ساقی شده یارم

جز ساغر و پیمانه مرا داد رسی نیست

ساقی به شرابی همه غم دور كن از من

زین من برهانم كه جز او دشمن من نیست

هر رنج كشم از خود و عیاش دل است ان

از بهر مجازات دلم معتصبی نیست

یارب برسان وعده دیدار  كه دل مرد

چون غیر رخ یار دگر مرهم من نیست

 

تقدیم به تمام دوستان تبیانی خودم

 

************************************************

 Thank You For Your Attention

 

fn_400

 

 

يکشنبه 26/2/1389 - 9:53
پسندیدم 0
UserName