تمایز بین خودی و غیر خودی
توسط : regnant2020

چرا مقام معظم رهبری «تمایز بین خودی و غیر خودی» را مطرح می‏كنند؟ مگربراساس اسلام همه مكلف به حفظ وحدت نیستیم؟

خودى و غیر خودى

مسئلة خودى و غیر خودى، همواره در طول تاریخ انسان مطرح بوده است و تا زمانى كه حیات او بر زمین ادامه یابد و جریان‏هاى اعتقادى و سیاسى متضاد وجود داشته باشد، تقسیم انسان‏ها به خودى و غیر خودى از مسائل مهم حیات اعتقادى، اجتماعى و سیاسى آنها خواهد بود. بر این اساس، ارائة تعریف دقیق از خودى و غیر خودى، ضرورى مى‏باشد. در این باره تعاریف مختلفى ارائه شده است:
1. برخى معتقدند: هر كسى ایرانى است، خودى مى‏باشد.
2. برخى بر این اعتقادند كه: هر كس قانون اساسى را بپذیرد، خودى است.
اشكالاتى كه این دو تعریف دارند، این است كه ایرانى بودن تعریفى ملى گرایانه است كه جز ملیت، معیار دیگرى را مورد توجه قرار نداده است. بر این اساس، دایرة خودى چنان گسترده مى‏شود كه هر ایرانى گر چه بسیار پلید باشد، مانند منافقان خودى محسوب مى‏گردد و غیر هر ایرانى گر چه از بهترین انسان‏ها باشد غیر خودى شمرده مى‏شود پذیرفتن قانون اساسى هم نمى‏تواند مبناى تعریفى جامع و مانع براى خودى و غیر خودى باشد؛ زیرا قبول قانون اساسى براى خودى بودن، كافى نیست. البته اگر كسى تمام مواد قانون اساسى را بپذیرد و به آن التزام عملى داشته باشد، یكى از ویژگى‏هاى خودى را دارا است. اما حقیقت خودى بودن در این ویژگى خلاصه نمى‏شود؛ زیرا ولایت و فقاهت و احكام اسلامى كه در قانون اساسى آمده است چه جایگاهى براى یك بهایى یا مسلمان بى قید و وابسته به قدرت‏هاى بیگانه مى‏تواند داشته و چه اندازه پذیرش آنها مى‏تواند حقیقى باشد.
مناسبت‏ترین تعریف این است كه خودى كسى است كه به اسلام اصیل، ولایت فقیه، اندیشه‏هاى امام خمینى (ره)، رهبرى نظام و تبرّى و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب، التزام قلبى و عملى داشته باشد. بنابراین تعریف، كسى كه هر یك از شرایط یاد شده را نداشته باشد، غیر خودى است.
از این رو كسى كه مسلمان نباشد، یا اسلام او اسلام امریكایى باشد، یا به ولایت فقیه اعتقاد نداشته باشد، یا با اندیشه‏هاى امام خمینى (ره) هم سو نباشد، یا از رهبرى نظام و ولى فقیه اطاعت نكند و یا سر ستیز و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب نداشته باشد، غیر خودى است. خلاصه نباید دایرة خودى را آن قدر فراخ بگیریم كه دشمنان در دایرة خودى‏ها قرار گیرند و نباید دایرة آن را آن قدر تنگ كنیم كه خودهاى ضعیف را از آن خارج كنیم. بحث خودى و غیر خودى، ریشه در عقل و شرع دارد و بر قرآن، روایات، عقل، سیرة عقلا و فطرت متكى است.

یك. آیات قرآن

در قرآن كریم، آیات فراوانى وارد شده كه پیامبران و طرفداران آنها را از مخالفان جدا كرده و مرز مشخص میان آنان قرار داده است. قرآن كریم مى‏فرماید: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا یَأْلُونَكُمْ خَبالًا»(1)؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید از غیر خود، كسى را به دوستى نگیرید كه آن‏ها از هر گونه شر و فسادى دربارة شما كوتاهى نمى‏كنند.» همچنین مى‏فرماید: « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ»(2) «محمد (ص) فرستادة خدا است و كسانى كه با او مى‏باشند، بر كافران سخت دل و با یك دیگر مهربانند». آنچه از آیات قرآن استفاده مى‏شود، این است كه اعتقاد به خودى و غیر خودى از ضروریات مسلم همة ادیان از جمله اسلام است.

دو. روایات

در سنت رسول خدا (ص) و ائمة معصومین (ع) نیز این تقسیم بندى وجود دارد. پیامبر (ص) و یارانش، خودى و سران مشركان و دوستان و پیروان آنها غیر خودى بودند. در دورة ائمة اطهار (ع) نیز مرز بین خودى و غیر خودى به جدى ترین شكل وجود داشت. زندان ها، تبعیدها، آوارگى ها، اسارت‏ها و شهادت‏ها گویاى مرز خودى و غیر خودى بود. كربلا مظهر تمام عیار مرز خودى و غیر خودى شیعیان با مسلمانان دیگر بود. در زمان ائمه (ع)، شیعیان از خودى و غیر خودى با كلمة «نحن» و «هؤلاء» نام مى‏بردند. در زیارت جامعة كبیره نیز مضامین فراوانى از قبیل «فمعكم معكم لا مع غیركم»(3) وجود دارد كه تقسیم خودى و غیر خودى از آنها استفاده مى‏شود. امام سجاد (ع) فرمود: «من رغب عنالیس منا و من لم یكن معنا فلیس من الاسلام فى شى‏ء»؛ «كسى كه از ما روى گردان باشد، از ما نیست و كسى كه با ما نباشد، بهره اى از اسلام ندارد».(4)
یكى از وظایف دینى هر مسلمان، تولّا و تبرّا است كه از فروع دهگانة دین اسلام است. این اصل نشانگر اهمیت تفكیك و مرزبندى خودى از غیر خودى است.

سه. عقل:

عقل همواره به جدایى سره از ناسره، دوست از دشمن، حق از باطل و صالح از ناصالح حكم مى‏كند. از دیدگاه عقل، دفع ضرر محتمل واجب است و مخلوط شدن دوست و دشمن، مى‏تواند خطرناك باشد و موجودیت دوستان را به شدت تهدید كند. از این رو، عقل حكم مى‏كند كه دوستان خود را از دشمنان و وابستگان آن‏ها جدا كنیم تا بتوانیم منافع و مصالح خود را حفظ كرده، خویشتن را از ضربه‏هاى دشمن در امان داریم.

چهار. سیرة عقلا:

سیرة عملى عقلاى عالم، مرزبندى بین خودى و دشمنان و وابستگان آنها است به طورى كه بخش عظیمى از تاریخ گذشتگان، انعكاس همین مرزبندى‏ها است. براى شناخت دقیق خودى از غیر خودى، لازم است مردم را به پنج دسته تقسیم كنیم: 1. خودى، 2. طرفداران خودى، 3. غیر خودى‏هاى فعال، 4. غیرخودى‏هاى غیرفعّال، 5. افراد بى تفاوت. خودى‏ها به اسلام، انقلاب و نظام اسلامى، اندیشه‏هاى امام (ره)، ولایت فقیه و ولى امر مسلمین و حبّ و بغض الهى با دوستان و دشمنان، اعتقاد و التزام عملى دارند. بخش قابل توجهى از كشور ما را این گروه تشكیل مى‏دهند كه در صورت لزوم مى‏توانند اوضاع نامطلوب را عوض كنند. طرفداران خودى‏ها كسانى‏اند كه به نمودار یاد شده، اعتقاد دارند، اما در صحنة عمل وارد نمى‏شوند. خودى‏ها را دوست دارند و تأیید مى‏كنند. غیر خودى‏ها به اصول شش گانة خودى معتقد نیستند و اگر فعالیتى علیه خودى‏ها داشته باشند، غیر خودى فعال‏اند.
كسانى كه مخالف اصول ششگانة خودى‏ها نیستند، اما نسبت به خودى‏ها و شكست و پیروزى آنها احساس ندارند، بى‏تفاوتند؛ مثل مسلمانانى كه عملًا تفاوتى بین حاكمیت شاه و دموكراسى غربى، با حاكمیت ولى فقیه قائل نیستند. عوامل پایدارى خودى‏ها را مى‏توان در امور ذیل، خلاصه كرد:
1. مهربانى با یك دیگر، 2. وحدت، 3. شناخت دوست و دشمن، 4. ارتباط و مذاكره با یك دیگر، 5. ترویج فرهنگ خودى، 6. تطهیر و اصلاح مجموعة خودى از افراد ناسالم، 7. حضور در صحنه‏ها و تصاحب مراكز قدرت در برابر غیر خودى‏ها، 8. حذف غیر خودى‏ها از مجموعة نظام، 9. استقامت براى حفظ اسلام و مصالح مسلمین در برابر سختى‏ها و مشكلات، 10. تعاون و همكارى و همیارى سازنده بین نیروهاى خودى « تعاونوا على البر و التقوى» 11. مبارزه با دشمنان « جاهد الكفار و المنافقین» امام خمینى (ره) مى‏فرماید: «همیشه با بصیرت و با چشمانى باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید كه اگر آرام گذارید، لحظه‏اى آرامتان نمى‏گذارند».(5) 12. اطاعت از ولى امر مسلمین بر اساس آیة مباركة « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى اْلأَمْرِ مِنْكُمْ»(6)

اصول و اهداف غیر خودى‏ها را مى‏توان در موارد ذیل خلاصه كرد:

1. بى اعتنایى به اسلام، 2. ضدیت با اندیشه‏هاى امام خمینى (ره)، 3. ولایت گریزى، 4. مخالفت با انقلاب و نظام اصیل اسلامى، 5. پیروى از فرهنگ غرب، 6. حب و بغض غیر الهى.
آیة الله خامنه‏اى دربارة شناخت خودى از غیر خودى مى‏فرماید: «خودى آن است كه دلش براى اسلام مى‏تپد. دلش براى انقلاب مى‏تپد. به امام ارادت دارد. براى مردم به صورت حقیقى نه ادعایى احترام قائل است. غیر خودى كیست؟ غیر خودى كسى است كه دستورش را از بیگانه مى‏گیرد. دلش براى بیگانه مى‏تپد. دلش براى برگشتن آمریكا مى‏تپد. غیر خودى آن كسى است كه از اوایل انقلاب، در فكر ایجاد رابطة دوستانه با آمریكا بود. به امام اهانت مى‏كرد، اما اگر كسى به دشمنان بیرون از مرز یا هم دستان آنها اهانت مى‏كرد، ناراحت مى‏شد»(7)

پى‏نوشتها :‏

(1) آل عمران (3)، آیة 811
(2) فتح، آیة 92
(3) پس با شما، با شما باشم نه با غیر شما؟؟
(4) بحارالانوار، ج 23، ص 313
(5) صحیفة نور، ج 21، ص 901
(6) نساء (4)، 95
(7) براى اطلاع بیشتر ر. ك: محمدرضا اكبرى، خودى و غیر خودى، انتشارات پیام عزت و سخنان مقام معظم رهبرى بعد از حادثة كوى دانشگاه‏

چهارشنبه 18/1/1389 - 14:17
پسندیدم 0
UserName