عوامل موهوم پیروزى :1- بخت و اقبال
توسط : roohsavar

سلام این عوامل چها تا هستند که این اولیشه اگر دوست داشتین و خواستین دنباش کنید تا به چیزهایی که میتواند شما را به پیروزی برساند کمکی کرده باشد.


كوكب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم
تو خود گر كنى اختر خویش را بد
مدار از فلك چشم نیك اخترى را
كاخ عظیم جهان آفرینش براساس قانون علت و معلول استوار شده و هیچ حادثه اى بى جهت و بى علت نیست . چین و شكن دریاها، ریزش برگها، فرو ریختن برف و باران ، اختلاف خطوط دست و صورت ، ترقى و انحطاط ملل و اقوام ، خوشبختى و بدبختى جامعه ها و خلاصه آنچه در جهان سهمى از هستى دارد، همه و همه علتى دارند كه گاهى براى ما روشن و گاهى از ما پنهان است .
لذا بخت یك مفهوم بى واقعیت است كه با فلسفه عمومى جهان هستى قابل تطبیق نیست . تكیه بر این مفهوم ، اعتماد به یك عامل موهوم و دور از حقیقت است . افراد نادان سعادت و یا شقاوت خود را به یك چنین عامل خرافى وابسته مى دانند.
بخت و اتفاق و اقبال در حقیت عنواین موهومى هستند كه از مغز كسانى تراوش مى كنند كه علل حوادث را نمى توانند به دست آورند. لذا ناچار مى شوند براى راضى ساختن وجدان سرزنش كننده خود، آنها را به دست یك سلسله عوامل نامرئى و خرافى بسپارند.
اگر بناست به بخت معتقد شویم باید بگوئیم : كار و كوشش ، جد و جهد، سعى و فعالیت اساس بخت را تشكیل مى دهند و عامل نامرئى بخت در دل اینها نهفته است .
براى ركود و تنبلى و خراب كردن ذهن و مغز، اعتقاد به بخت واقبال بهترین وسیله است و براى شكست خوردگان داروئى براى تسكین وجدان مى باشد. به عبارت صحیح تر، بهترین سر پوشى است كه بزهكاران و مقصران روى وجدان سرزنش كننده خود مى گذارند.
قهرمانى كه در مسابقات شكست مى خورد و به رفقاء دوستانش مى گوید: ((شانس و اقبال حریف ، بلند بود، كه پیروزى نصیب او گردید، و من تیره بخت و بداقبال بودم كه با شكست روبرو شدم )) متاءسفانه او به جاى این كه علت حقیقى شكست را كشف كند، دست به سوى عوامل موهومى دراز مى كند كه با فلسفه و روش علمى سازش ندارد. او مى خواهد خود را بدین وسیله از مسؤ ولیت شكست خویش تبرئه كند.
اصولا یك روش غلط در تربیت اجتماعى ما هست و آن اینكه در محیط خانواده و كسب و كار، واقعیت زندگى را براساس بخت استوار مى دانیم و پدر و مادر، و یا بازرگانان صحنه هائى بوجود مى آورند كه مردم پیروزى و شكست خود را معلول بخت بدانند.
كتاب بزرگ آسمانى ما، قرآن ، با یك آیه كوتاه و پرمغز بر این افكار مرهوم خط قرمز كشیده و مى فرماید:(( و ان لیس ‍ للانسان الاماسعى ؛)) یعنى ، انسان در گرو كار و كوشش خود مى باشد.
بزرگترین عیب و ضرر قمار و انواع بخت آزمائیها این است كه جوانان را به یك سلسله عوامل موهوم معتقد مى سازد. روح كار و كوشش را در آنها تضعیف مى كند و جوانان توانا و مستعد را كه باید از طریق به كار انداختن نیروهاى فكرى و جسمى ، صاحب مقام و شخصیت و ثروت شوند در راههاى موهومى سیر مى دهد.
مردان و زنان موفق همیشه از قاموس زندگى خود واژه هاى : طالع ، فال ، ستاره ، كف بینى و بخت را حذف مى كنند؛ زیرا اعتقاد به اینها بسان زنجیرهاى آهنینى است كه به دست و پاى آنها مى پیچد.
جوانى كه در آستانه ترقى و تكامل است و مى خواهد نیروهاى خود را براى پیشرفت در زندگى بسیج نماید، باید بداند پیروزى یك دانشجو، موفقیت یك مخترع و تفوق نظامى و سیاسى یك ملت معلول این است كه حقیقت زندگى را لمس كرده و از طریق علل واقعى كه در راءس آن كار و كوشش و استقامت و نظم است ، وارد شده اند. هیچ ستاره اى ، طلمسى و یا بختى در پیشرفت آنها مؤ ثر نبوده است .
یكى از دوستان ما كه اخیرا از كشور آلمان آمده بود، درباره نحوه پیشرفت ملت آلمان چنین مى گفت : ((این ملت در اندك زمانى آثار جنگ را محو نموده اند. جز چند نقطه كه آن را به عنوان نمونه نگاهداشته اند. انگار اینجا آن مملكتى نیست كه سالیان دراز بمبهاى متفقین آن را كوبیده است ...))
روح زنده و مغز با نشاط و نیرومند این ملت موجب پیروزى آنان گردیده و تكیه گاه آنان اقبال نبوده است . آنها بر نیروى دماغى و جسمى تكیه كرده و مى دانستند كه اگر بخت وجود داشته باشد، در دل آنهاست .
دانشمندى گفت : ملتى كه دستش به حقائق نمى رسد، به موهومات و خرافات پناه مى برد.
بازرگانان ورشكسته خود را با خوابهاى شیرین كه حاكى از بهبودى وضع آنهاست ، خوشحال مى سازند. زنان نازا به جاى اینكه به پزشك حاذق مراجعه كنند، به طلسم ها مى پردازند.
مردان نادان و زنان افسانه پرست مغز فرزندان خود را با مهملات و خرافات پر مى كنند و مراسم چهارشنبه سورى و مراسم سیزده عید نوروز را پل پیروزى مى خوانند. روز سیزده دست فرزندان خود را گرفته به صحرا مى برند و به آنها مى گویند: ((علفها را گره زنید تا حوائج شما برآورده شود و بخت شما باز گردد.))
پیامبر بزرگ ما در تمام ادوار زندگى با هرگونه مظاهر خرافات سخت نبرد كرد. روزى دایه وى او را همراه فرزندانش ‍ براى گردش به صحرا فرستاد و براى حفاظت او مهره سبز یمانى را با نخى به گردن او آویخت . او در برابر دیدگان دایه خود، مهره را از گردن خود در آورده و گفت : ((مادر! این موهومات چیست ، من نگهبان دیگرى دارم .))
در چهارشنبه سورى ، بعضى نوجوانان روى آتش مى پرند و گاهى طبق سنت آتش پرستان در برابر آن نیایش نموده و در حالت پریدن مى گویند: ((زردى من از تو، سرخى تو از من .))
این افراد نمى دانند كه زردى رنگ چهره ، یك پدیده مادى است و عاملى در خون دارد كه به صورت بیمارى مالاریا و مانند آن جلوه مى كند.
گاهى یك راننده به جاى این كه در ترمز و لاستیك و... ماشین دقت نماید و ابزار فرسوده را به ابزار نو و محكم تبدیل كند، به عامل موهومى پناه مى برد و نعل اسب به عقب ماشین مى كوبد تا شاید حافظ او باشد.
دزد مسلحى كه به ده سال زندان محكوم شده وقتى گام در آستانه ((زندان )) مى گذارد، در و دیوار زندان را با شعر زیر و امثال آن سیاه مى كند:
كوكب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتى به چه طالع زادم
او بقدرى غافل و به تعبیر خود تیره بخت است كه هنوز حاضر نیست حقیقت را درست بفهمد و براى راضى ساختن وجدان سرزنش كننده خود، گناه را به گردن كوكب و طالع مى افكند.
اى كاش به جاى این شعر، اشعار ناصر خسرو، شاعر سخن ساز ایران ، را مى نوشت :
نكوهش مكن چرخ نیلوفرى را
برون كن زسر باد خیره سرى را
تو خود چون كنى اختر خویش را بد
مدارا از فلك چشم نیك اخترى را
بسوزند چوب درختان بى بر
سزا خود همین است مربى برى را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
بزیر آورد چرخ نیلوفرى را
مردى كه مى خواهد گام در راه هدف هاى بلند بگذارد باید از هرگونه افسانه گوئى و خیال بافى بپرهیزد.
پیامبر(ص ) مخصوصا كوشش مى كرد مردم را از خیالبافى و موهوم پرستى برهاند.
روزى كه فرزند پیامبر، ابراهیم ، فوت كرد، آفتاب گرفت . افراد افسانه پرست آن زمان ، به حضور پیامبر رسیدند و گفتند: ((مصیبت شما بقدرى بزرگ است كه آفتاب هم گریان است و براى مرگ فرزند شما گرفته شده است .))
او در پاسخ ، این جمله تاریخى را فرمود: ((مردم ! آفتاب و ماه بر مرگ و زندگى كسى نمى گیرد، بلكه خسوف ماه و كسوف خورشید از آیات خداوند است . و نباید آن را به مرگ فرزند من وابسته كرد.))
دسته اى از غرب زدگان بقدرى موهوم پرستند كه از اطاقى كه شماره پلاك آن 13 است ، مى ترسند و لذا صاحبان مهمانخانه ها ناچارند روى پلاك اطاق سیزده بنویسند 1+12 و یا عدد سیزده را حذف كنند. مى گویند در سازمان ملل متحد آسانسور از طبقه 12 به طبقه 14 منتقل مى شود و طبقه 13 اصلا وجود ندارد. در حقیقت طبقه سیزده واقعى همان طبقه چهارده زبانى است .
اینها توجه و یا نمى خواهند توجه كنند كه اگر طبقه 13 خطرناك است و
نحوست دارد، با عوض كردن اسم ، حقیقت آن دگرگون نمى شود.
سعدى سخنور مى گوید:
یكى روستائى سقط شد خرش
علم كرد بر تاك بستان سرش
جهان دیده پیرى بر او بر گذشت
همى گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر، كین حمار
كند دفع چشم بد از كشتزار
كه این دفع چوب از سرو گوش خویش
نتاست تا بینوا مرد ریش !
كنون دفع چشم بد از كشتزار
چگونه تواند، توقع مدار!
رسوخ این گونه عوامل موهوم را در روح یك جوان و یا یك ملت باید از عوامل سقوط ملتها شمرد. شخصى كه به طالع معتقد بود مى گفت : ((من با طالع نحس به دنیا آمده ام و بقدرى طالع من نحس است كه اگر كلاه دوز بودم مردم بى سر به دنیا مى آمدند.))
معمولا برخى از مردم از چرخ و فلك شكایت كرده ، و قسمتى از حوادث بد را به گردن چرخ دون مى گذارند. حتى بعضى از دانشمندان در دیباچه كتابهاى خود، از جور فلك ناله كرده و به نثر و نظم در این موضوع سخنانى دارند.
ولى چرخ و فلكى به آن معنى وجود ندارد. آنچه هست یك سلسله موجودات آسمانى و زمینى است كه خدمتگزار بشر، و به فرمان آفریدگار جهان براى بشر، تسخیر و مهار شده اند. خورشید با اشعه زرین خود جانداران را پرورش ‍ مى دهد و ماه به فضا نور و صفا مى بخشد و... بنابراین نباید خدمتگزاران صدیق بشر را جائر و ستمگر خواند. دلیل این كه هرگز در آنها نحوست و ستم نیست ، این است كه خداوند بزرگ در كتاب آسمانى ما به آنها سوگند خورده و ما را به عظمت آنها متوجه ساخته است .
باید به این نكته توجه كرد كه اگر در سخنان دانشمندان از چرخ و روزگار گله اى شده است ، قطعا منظور گله و شكایت از مردم روزگار و افرادى است كه در زیر سایه این اجرام آسمانى بسر مى برند والا كواكب و آسمان و زمین تقصیرى ندارند.

نام كتاب : رمز پیروزى مردان بزرگ

مؤ لف : آیة اللّه جعفر سبحانى

يکشنبه 16/12/1388 - 8:26
پسندیدم 0
UserName